افزایش قیمت لبنیات، مصرف خانوار را تا ۲۰ درصد کاهش داد
بازار لبنیات از ابتدای دوره جدید قیمتگذاری، یکی از پرنوسانترین دورههای خود را تجربه کرده است. در ۳۰ اردیبهشت، انجمن صنایع فرآوردههای لبنی ایران از تغییر قیمت شیر خام خبر داد؛ تغییری که بر پایه تصمیم اعلامشده در ۲۷ اردیبهشت، قیمت هر کیلوگرم شیر خام درب دامداری با چربی ۳.۲ درصد را به ۶۰ هزار و ۵۰۰ تومان رساند. برای هر یکدهم درصد چربی بیشتر نیز مبلغ ۶۵۰ تومان در نظر گرفته شد. با توجه به سهم بالای شیر خام در هزینه تولید، صنایع لبنی از اول خرداد قیمت بسیاری از محصولات خود را افزایش دادند و متوسط رشد مرحله تازه قیمتها حدود ۲۰ درصد اعلام شد.
افزایش خرداد تنها موج گرانی بازار لبنیات نبود. قیمت محصولات لبنی پیشتر نیز به دلیل افزایش حقوق و دستمزد، هزینه حمل، بستهبندی، مواد پتروشیمی، انرژی و سایر هزینههای تولید بالا رفته بود. فعالان بازار برآورد میکنند مجموع افزایش قیمت در دو مرحله، برای بخش قابل توجهی از محصولات به حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد رسیده است. مقایسه برخی نرخهای جدید با قیمتهای پایه قبلی، تصویری شدیدتر از فشار واردشده بر مصرفکننده نشان میدهد. قیمت شیر نایلونی ۹۰۰ گرمی به حدود ۸۴ هزار تومان، شیر بطری یک لیتری به ۹۸ هزار تومان، پنیر ۴۰۰ گرمی به ۲۰۳ هزار تومان و ماست دبهای دو کیلوگرمی به ۲۲۸ هزار و ۷۰۰ تومان رسیده است.
مقایسه این قیمتها با نرخهای پایه قبلی نشان میدهد رشد تجمعی قیمت بعضی محصولات پرمصرف در محدوده ۹۴ تا ۱۱۷ درصد قرار گرفته است. شیر نایلونی که پیشتر حدود ۳۸ هزار و ۷۰۰ تومان قیمت داشت، بیش از دو برابر شده و قیمت پنیر ۴۰۰ گرمی نیز در مقایسه با نرخ ۹۴ هزار و ۵۰۰ تومانی، افزایشی بیشتر از ۱۰۰ درصد را تجربه کرده است. این فاصله قیمتی توضیح میدهد چرا اعلام افزایش ۲۰ درصدی اخیر، تمام فشار تورمی واردشده بر سبد لبنیات خانوار را نشان نمیدهد. آن رقم فقط اثر مرحله تازه افزایش قیمت شیر خام است، در حالی که خانوار با مجموعهای از افزایشهای انباشته روبهرو شده است.
روایت متفاوت تشکلها از میزان کاهش مصرف
همزمان با افزایش قیمتها، گزارشهای میدانی از کاهش خرید شیر، ماست، پنیر و سایر فرآوردههای لبنی حکایت دارد. برآوردهای تشکلهای مختلف، کاهش مصرف را در محدوده ۱۰ تا ۲۰ درصد قرار میدهد. محمد فربد، سخنگوی انجمن صنایع لبنی، گفته است: «برآورد انجمن صنایع فرآوردههای لبنی این است که افزایش قیمت محصولات ناشی از گرانی شیر خام، به کاهش حدود ۱۰ درصدی مصرف منجر شده است.» در اظهارنظر دیگری از همین انجمن، میزان افت مصرف حدود ۱۵ درصد و سرانه مصرف در محدوده ۶۰ تا ۶۵ کیلوگرم اعلام شده است.
علی احسان ظفری، مدیرعامل اتحادیه تعاونیهای لبنی، تصویر نگرانکنندهتری ارائه کرده و گفته است: «بررسیهای انجامشده نشان میدهد سرانه مصرف لبنیات با کاهش ۲۰ درصدی به کمتر از ۴۰ کیلوگرم برای هر نفر رسیده است.» او تأکید کرده که محصولات لبنی به دلیل قیمت بالا، بهویژه از سفره خانوارهای کارگری و کمدرآمد کنار گذاشته شدهاند. با این حال، عدد کمتر از ۴۰ کیلوگرم هنوز به عنوان آمار قطعی یک نهاد رسمی منتشر نشده و باید آن را برآورد اتحادیه تعاونیهای لبنی دانست.
اختلاف میان ارقام ۴۰، ۶۰ و ۶۵ کیلوگرم تنها ناشی از اختلاف نظر تشکلها نیست. شیوه محاسبه سرانه مصرف نیز در این تفاوت نقش دارد. برخی محاسبات، مصرف را بر پایه وزن نهایی محصولات ثبت میکنند و برخی دیگر از مفهوم معادل شیر استفاده میکنند. پوشش یا عدم پوشش لبنیات سنتی، فروش مستقیم دامداریها، محصولات صنعتی و میزان ضایعات نیز میتواند نتیجه را تغییر دهد. در نتیجه، دامنه کاهش ۱۰ تا ۲۰ درصدی در حال حاضر قابل استفادهتر از ارائه یک عدد قطعی برای سرانه مصرف است.
احمد اسماعیلزاده، مدیر دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت، گفته است: «پیش از افزایش قیمتها نیز مصرف لبنیات حدود نصف مقدار توصیهشده بود.» بر اساس ارزیابیهای این وزارتخانه، بیشتر گروههای سنی باید روزانه دو تا سه واحد لبنیات مصرف کنند، اما متوسط مصرف پیش از موج اخیر گرانی نیز تقریباً یک واحد در روز بوده است. وزارت بهداشت برای تعیین دقیق مقدار مصرف، بر ضرورت اجرای پیمایش ملی وضعیت تغذیه و امنیت غذایی تأکید کرده است.
از کاهش خرید خانوار تا رشد مرجوعی فروشگاهها
کاهش مصرف فقط در گفتههای تشکلها دیده نمیشود. افزایش میزان بازگشت محصولات از فروشگاهها به کارخانهها نیز نشانهای از افت سرعت فروش است. سخنگوی انجمن صنایع لبنی میزان مرجوعی محصولات را حدود ۳ درصد اعلام کرده است. این رقم برای بازاری که بسیاری از محصولات آن عمر نگهداری کوتاهی دارند، میتواند هزینه قابل توجهی به کارخانه، پخشکننده و فروشگاه تحمیل کند. محصول مرجوعی به معنای از دست رفتن بخشی از هزینه شیر خام، بستهبندی، حمل و توزیع است و در ادامه میتواند فشار بیشتری بر قیمت تمامشده باقی محصولات ایجاد کند.
میراسلام تیموری، رئیس هیئتمدیره انجمن صنایع لبنی، روند کاهش مصرف را محدود به ماههای اخیر نمیداند. به گفته او، مصرف محصولات لبنی طی چند دوره متوالی هر سال حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد کاهش یافته است. او همچنین رشد هزینه شیر خام را سریعتر از افزایش حداقل دستمزد ارزیابی کرده و گفته است قدرت خرید دستمزدبگیران با سرعت افزایش قیمت لبنیات هماهنگ نشده است. این فاصله باعث میشود حتی خانوارهایی که مصرف لبنیات را بهطور کامل حذف نمیکنند، دفعات خرید یا حجم هر نوبت خرید را کاهش دهند.
در بازار نیز نشانههای این تغییر رفتار دیده میشود. برخی خانوارها از شیر بطری به شیر نایلونی، از پنیرهای بستهبندی بزرگ به بستههای کوچک و از ماستهای برند به محصولات ارزانتر یا سنتی روی آوردهاند. بخشی دیگر خرید اقلامی مانند خامه، کره، شیر طعمدار و دسرهای لبنی را متوقف کرده و فقط شیر، پنیر یا ماست را در حد نیاز روزانه حفظ کردهاند. کاهش تنوع سبد خرید، پیش از حذف کامل لبنیات اتفاق میافتد و میتواند نخستین واکنش خانوار به جهش قیمت باشد.
رضا باکری، دبیر انجمن صنایع لبنی، سهم شیر خام در قیمت تمامشده محصولات را بهطور متوسط حدود ۷۰ درصد اعلام کرده است. به گفته او، هزینه بستهبندی، مواد پتروشیمی، دستمزد، سوخت و نرخ ارز نیز در افزایش قیمت نهایی نقش دارند. ترکیب این هزینهها باعث شده کارخانهها تأکید کنند کاهش قیمت محصول نهایی بدون تغییر در بهای شیر خام یا سایر نهادهها دشوار است. در مقابل، اتحادیه تعاونیهای لبنی معتقد است کاهش قیمت ذرت، جو و کنجاله سویا باید به کاهش هزینه تولید شیر خام و در نهایت کاهش فشار بر مصرفکننده منجر میشد.
علی احسان ظفری در همین زمینه گفته است: «اثر افزایش قیمت نهادهها همیشه در سفره مردم دیده میشود، اما وقتی قیمت نهاده کاهش مییابد، اثر آن به همان سرعت به مصرفکننده منتقل نمیشود.» این اختلاف نظر میان دامداری، صنعت لبنی و شبکه توزیع، نشان میدهد بازار با مسئلهای فراتر از یک نرخ مصوب روبهرو است. هر حلقه زنجیره، بخشی از افزایش هزینه را به حلقه بعدی منتقل میکند و مصرفکننده در انتهای زنجیره، امکان انتقال هزینه به بخش دیگری را ندارد.
چرا گرانی لبنیات سریعتر از بسیاری از کالاها مصرف را کاهش میدهد؟
لبنیات از نظر تغذیهای کالایی ضروری است، اما در تصمیم روزانه خانوار همیشه در ردیف نخست پرداختها قرار نمیگیرد. اجاره مسکن، نان، برنج، روغن، دارو، هزینه رفتوآمد و قبوض، مخارجی هستند که امکان حذف یا تعویق آنها محدود است. وقتی درآمد اسمی خانوار کمتر از سرعت رشد قیمتها افزایش پیدا میکند، بخشی از کالاهای ضروری نیز ناچار وارد مرحله سهمیهبندی خانگی میشوند. شیر، ماست و پنیر در چنین شرایطی ممکن است حذف نشوند، اما مقدار و دفعات خرید آنها کاهش پیدا میکند.
خانوارهای پردرآمد میتوانند بخشی از افزایش قیمت را با کاهش پسانداز یا جابهجایی میان برندها جبران کنند، اما خانوار کمدرآمد معمولاً فضای مالی محدودی دارد. در این خانوارها، سهم خوراک از کل هزینه بالاتر است و افزایش قیمت یک گروه غذایی، مصرف سایر گروهها را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. افزایش قیمت لبنیات ممکن است به جای حذف کامل شیر، با کاهش مصرف گوشت یا میوه جبران شود و گاهی نیز عکس این اتفاق رخ میدهد. به همین دلیل، بررسی اثر گرانی تنها با مشاهده فروش یک محصول کامل نمیشود و باید کل سبد غذایی خانوار را در نظر گرفت.
یک پژوهش گسترده با بررسی دادههای حدود سه دهه خانوارهای ایرانی نشان داده است که توان اقتصادی با مصرف لبنیات رابطه مستقیم دارد. متوسط موزون مصرف لبنیات بر پایه معادل شیر در آخرین دوره مورد بررسی حدود ۶۸.۳۴ کیلوگرم بوده است. این میزان برای خانوارهای واقع در گروههای پایین هزینهای حدود ۴۹.۰۴ کیلوگرم و برای گروههای پردرآمد حدود ۸۱.۷۴ کیلوگرم برآورد شده است. فاصله بیش از ۳۲ کیلوگرمی میان دو گروه نشان میدهد دسترسی به لبنیات حتی پیش از موج تازه گرانی نیز به شدت تحت تأثیر وضعیت درآمدی قرار داشته است.
همین مطالعه نشان داده است مصرف شیر در خانوارهای پردرآمد حدود ۲۷.۰۵ کیلوگرم و در گروههای کمدرآمد حدود ۱۶.۵ کیلوگرم بوده است. مصرف متوسط شیر در دوره بلندمدت از ۲۶.۷۷ کیلوگرم به ۲۲.۶۸ کیلوگرم کاهش یافته و مصرف ماست نیز از ۱۶.۶۳ کیلوگرم به ۱۱.۰۶ کیلوگرم رسیده است. در مقابل، مصرف پنیر در بخشی از دوره افزایش داشته و از ۲.۴۲ کیلوگرم به ۳.۷۹ کیلوگرم رسیده، هرچند در سالهای نزدیکتر، نشانههایی از کاهش مصرف پنیر نیز دیده شده است.
کشش قیمتی تقاضا و واکنش واقعی خانوار
در اقتصاد، شدت واکنش مصرفکننده به تغییر قیمت با مفهوم کشش قیمتی تقاضا سنجیده میشود. اگر قیمت کالایی ۳۰ درصد افزایش یابد و مقدار خرید آن ۱۵ درصد کاهش پیدا کند، کشش قیمتی آن حدود منفی ۰.۵ خواهد بود. این عدد نشان میدهد تقاضا کمکشش است، زیرا درصد کاهش مصرف کمتر از درصد افزایش قیمت بوده است. کمکشش بودن به معنای بیاثر بودن گرانی نیست؛ بلکه نشان میدهد خانوار با وجود نیاز به محصول، ناچار است بخشی از افزایش قیمت را تحمل کند و بخشی دیگر را با کاهش مقدار خرید پاسخ دهد.
اگر افزایش تجمعی قیمت لبنیات را در محدوده ۳۰ تا ۳۵ درصد و افت مصرف را بین ۱۰ تا ۲۰ درصد در نظر بگیریم، کشش قیمتی ضمنی تقاضا تقریباً در محدوده منفی ۰.۲۹ تا منفی ۰.۶۷ قرار میگیرد. این دامنه نشان میدهد خانوارها هنوز لبنیات را کالایی نسبتاً ضروری میدانند، اما فشار قیمت به اندازهای رسیده که حتی ضرورت تغذیهای نیز مانع کاهش خرید نشده است. شدت واکنش در دهکهای پایین به احتمال زیاد بیشتر از میانگین کل بازار است.
این محاسبه البته تمام واقعیت را توضیح نمیدهد. در همان دورهای که قیمت لبنیات افزایش یافته، قیمت سایر خوراکیها، مسکن، حملونقل و خدمات نیز رشد کرده است. بنابراین کاهش مصرف فقط واکنش به قیمت شیر و ماست نیست، بلکه نتیجه افت درآمد واقعی خانوار است. ممکن است درآمد اسمی کارگر یا کارمند افزایش یافته باشد، اما اگر هزینه ضروری زندگی سریعتر رشد کند، قدرت خرید واقعی کاهش پیدا میکند. در چنین وضعی، حتی ثابت ماندن قیمت یک کالا نیز لزوماً مانع کاهش مصرف آن نمیشود.
رفتار مصرفکننده معمولاً در چند مرحله تغییر میکند. نخست، خرید محصولات غیرضروری مانند خامه، کره، دسر و شیرهای طعمدار کاهش مییابد. سپس خانوار به برند ارزانتر، بسته کوچکتر یا فروشگاه دارای تخفیف روی میآورد. در مرحله بعد، دفعات خرید شیر و ماست کم میشود و مصرف میان اعضای خانوار سهمیهبندی میشود. اگر فشار معیشتی ادامه پیدا کند، ممکن است مصرف به کودکان محدود شود یا بعضی اقلام از سبد غذایی حذف شوند. آمار فروش کل فقط مرحله نهایی را نشان میدهد، در حالی که افت کیفیت و تنوع مصرف زودتر آغاز میشود.
مطالعهای روی ۶۵۰ خانوار شهری نیز نشان داده است تغییر سیاست حمایت غذایی، متوسط مصرف هفتگی شیر را حدود سه لیتر کاهش داده است. این یافته نشان میدهد دسترسی مالی به شیر، حتی در مقیاس خانوار، به سیاست یارانهای حساس است. زمانی که حمایت قیمتی حذف یا ضعیف میشود، خانوار الزاماً هزینه قبلی را از محل درآمد خود جبران نمیکند و بخشی از مصرف از بین میرود.
اختلاف سرانه مطلوب با مصرف واقعی
وزارت بهداشت سرانه مطلوب مصرف لبنیات را بیش از ۱۲۰ کیلوگرم در سال میداند و برخی فعالان صنعت ارقام ۱۵۰ تا ۱۶۰ کیلوگرم را مطرح میکنند. تفاوت میان این اعداد به شیوه تبدیل واحدهای روزانه، محاسبه معادل شیر و نوع محصولات مورد نظر مربوط است. آنچه اهمیت بیشتری دارد، فاصله زیاد مصرف واقعی با همه این معیارهاست. حتی برآورد ۶۰ تا ۶۵ کیلوگرمی نیز نشان میدهد مصرف در بهترین حالت نزدیک به نصف سطح توصیهشده قرار دارد.
اگر برآورد کمتر از ۴۰ کیلوگرم را مبنا قرار دهیم، شکاف شدیدتر میشود، اما این عدد هنوز نیازمند تأیید از طریق پیمایش رسمی است. استفاده از آن به عنوان آمار قطعی میتواند تحلیل را مخدوش کند. تعبیر دقیقتر این است که تشکلهای بازار، سرانه مصرف را در محدودهای میان کمتر از ۴۰ تا حدود ۶۵ کیلوگرم تخمین میزنند و وزارت بهداشت هنوز برای ارائه عدد قطعی، بر اجرای بررسی ملی تأکید دارد.
کاهش مصرف لبنیات برای همه گروههای جامعه پیامد یکسانی ندارد. کودک در سن رشد، نوجوان، زن باردار، مادر شیرده، سالمند و فردی که منابع جایگزین کلسیم و پروتئین در رژیم غذایی خود ندارد، بیشتر در معرض آثار کاهش مصرف قرار میگیرد. لبنیات منبع مهم کلسیم، پروتئین، ویتامین ب ۱۲ و بعضی ریزمغذیهاست. حذف آن بدون جایگزین مناسب میتواند کیفیت رژیم غذایی را کاهش دهد، هرچند نمیتوان هر کاهش مصرفی را مستقیماً به بروز بیماری خاص نسبت داد.
پیامد اقتصادی این تغییر در کوتاهمدت در کاهش فروش صنعت دیده میشود، اما در بلندمدت میتواند به هزینههای درمانی و رفاهی منتقل شود. کاهش تراکم استخوان، افزایش احتمال پوکی استخوان در سنین بالاتر، اختلال در رشد کودکان و ضعف دریافت پروتئین، هزینههایی هستند که ممکن است سالها بعد در بودجه خانوار، بیمهها و نظام سلامت ظاهر شوند. برای محاسبه دقیق این هزینهها به مطالعه مستقل نیاز است، اما از منظر اقتصاد سلامت، پیشگیری تغذیهای معمولاً هزینه کمتری از درمان دیرهنگام دارد.
همچنین کاهش مصرف یک اثر توزیعی آشکار دارد. خانوار پردرآمد ممکن است تعداد خرید را کاهش دهد، اما همچنان حداقل نیاز تغذیهای خود را تأمین کند. خانوار کمدرآمد با احتمال بیشتری به زیر سطح نیاز میرسد. به همین دلیل، متوسط سرانه کشور میتواند نابرابری درون جامعه را پنهان کند. حتی اگر متوسط مصرف ۶۰ کیلوگرم باشد، ممکن است بخشی از جامعه بیش از ۸۰ کیلوگرم و بخشی دیگر کمتر از ۳۰ یا ۴۰ کیلوگرم مصرف کند.
تورم لبنیات فقط مقدار مصرف را پایین نمیآورد، بلکه الگوی انتخاب محصول را نیز تغییر میدهد. خانوار ممکن است پنیر را به دلیل ماندگاری بیشتر به شیر ترجیح دهد، شیر کمچرب ارزانتر را جایگزین محصولات غنیشده کند یا به لبنیات سنتی با قیمت پایینتر روی آورد. این جایگزینی همیشه به معنای کاهش ارزش غذایی نیست، اما میتواند کنترل کیفیت، ایمنی و میزان دریافت واقعی مواد مغذی را دشوارتر کند.
افت تقاضای داخلی چه تغییری در تولید، صادرات و سیاست حمایتی ایجاد میکند؟
زنجیره لبنیات ویژگی مهمی دارد که آن را از بسیاری از صنایع دیگر جدا میکند. شیر خام هر روز تولید میشود و امکان توقف کوتاهمدت تولید آن وجود ندارد. دامدار نمیتواند به دلیل کاهش فروش کارخانه، دوشیدن دام را متوقف کند و کارخانه نیز نمیتواند شیر دریافتی را برای مدت طولانی نگهداری کند. اگر تقاضای شیر، ماست و پنیر در بازار داخلی کاهش یابد، صنعت باید شیر خام را به محصولاتی تبدیل کند که ماندگاری بیشتری دارند.
برآوردهای موجود، تولید شیر خام کشور را در محدوده ۱۲.۵ تا ۱۳ میلیون تن قرار میدهد. جواد آزاد، نایبرئیس کمیسیون کشاورزی اتاق تعاون، گفته است: «با شرایط مناسب علوفه در مراتع و کاهش قیمت بعضی نهادههای دامی، تولید شیر خام میتواند به بیش از ۱۳ میلیون تن برسد.» او همچنین اعلام کرده که حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد شیر خام تولیدی به کارخانهها میرود و باقیمانده در بازار لبنیات سنتی یا مسیرهای دیگر مصرف میشود.
در یک دوره آماری، صنایع لبنی حدود ۱۰ میلیون و ۸۷۵ هزار تن شیر خام جذب کردهاند. از این مقدار، معادل ۲ میلیون و ۹۲۷ هزار تن، یعنی نزدیک به ۲۷ درصد، برای تولید فرآوردههای صادراتی استفاده شده و حدود ۷۳ درصد به بازار داخلی اختصاص یافته است. این ارقام نشان میدهد صادرات بخش حاشیهای صنعت نیست و سهم قابل توجهی در جذب شیر خام تولیدی دارد.
ادعای تبدیل هفت میلیون تن شیر به شیرخشک و کره باید با دقت تفسیر شود. اگر این رقم وزن محصول نهایی تلقی شود، با حجم کل تولید شیر خام سازگار نیست. احتمال بیشتر این است که منظور، حجم شیر خام یا معادل شیری باشد که برای تولید محصولات ماندگار استفاده میشود. تولید یک کیلوگرم شیرخشک به چندین کیلوگرم شیر خام نیاز دارد و مقایسه وزن شیر خام با وزن محصول نهایی بدون ضریب تبدیل، خطای آماری ایجاد میکند.
چرا شیر خام به سمت شیرخشک و صادرات حرکت میکند؟
وقتی فروش داخلی کاهش مییابد، تولید شیرخشک و کره به ابزاری برای مدیریت مازاد تبدیل میشود. شیرخشک ماندگاری بیشتری دارد، حمل آن آسانتر است و میتواند به کشورهای همسایه صادر شود. بازارهایی مانند عراق، افغانستان و پاکستان از مقصدهای مهم محصولات لبنی ایران هستند. نوسان نرخ ارز و کاهش تعرفه صادراتی نیز ممکن است فروش خارجی را در مقایسه با بازار داخلی جذابتر کند.
آمارهای گمرکی برای ده ماه نخست یک دوره، صادرات حدود ۵۹۷ هزار و ۸۹۲ تن محصولات لبنی به ارزش ۹۶۰ میلیون و ۳۰۵ هزار دلار را نشان میدهد. برآورد انجمن صنایع لبنی برای کل همان دوره، حدود ۷۱۷ هزار تن و بیش از یک میلیارد و ۱۵۰ میلیون دلار بوده است. در یک آمار دیگر با دامنه زمانی یا پوشش کالایی متفاوت، صادرات بیش از ۶۵۰ هزار تن به ارزش حدود یک میلیارد و ۵۰ میلیون دلار اعلام شده است. شیرخشک صنعتی سهم بالایی در این صادرات داشته و متوسط صادرات ماهانه آن حدود ۱۵ هزار تن عنوان شده است.
این ارقام به تنهایی ثابت نمیکنند که تمام رشد صادرات نتیجه کاهش مصرف داخلی است. قیمت جهانی شیرخشک و کره، نرخ ارز، تعرفه، تقاضای کشورهای همسایه و سیاست تجاری نیز بر صادرات اثر میگذارند. عبارت دقیقتر این است که افت تقاضای داخلی، در کنار تداوم تولید شیر خام و جذابیت نسبی بازار خارجی، زمینه انتقال بخشی از مواد اولیه به تولید فرآوردههای صادراتی را تقویت میکند.
احمد میدری، وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی، درباره مداخله دولت در این زنجیره گفته است: «بیش از شش هزار میلیارد تومان شیر خام برای جلوگیری از اختلال در جذب تولید دامداران خریداری شد.» بخشی از شیر خریداریشده پس از تبدیل به شیرخشک صادر شده است. این اقدام نشان میدهد افت تقاضا میتواند جریان نقدینگی دامداری و کارخانه را مختل کند و دولت را به خرید حمایتی یا تسهیل صادرات وادار سازد.
صادرات برای صنعت و دامدار یک سوپاپ اطمینان است، اما از منظر مصرفکننده داخلی، افزایش سهم صادرات در شرایط افت مصرف یک تناقض ایجاد میکند. کشور از نظر تولید شیر خام با کمبود مطلق روبهرو نیست، اما بخشی از خانوارها به دلیل قیمت بالا توان خرید ندارند. به بیان اقتصادی، مسئله کمبود عرضه نیست، بلکه ضعف تقاضای مؤثر است. کالا تولید میشود، اما درآمد خانوار برای تبدیل نیاز تغذیهای به خرید واقعی کافی نیست.
ادعای فعالیت کارخانههای لبنی با کمتر از ۳۰ درصد ظرفیت نیز باید با احتیاط استفاده شود. جذب بیش از ۱۰ میلیون تن شیر خام با چنین نسبتی در ظاهر سازگار نیست. ممکن است منظور برخی واحدهای کوچک، ظرفیت تولید یک محصول مشخص یا ظرفیت اسمی نصبشده باشد. ظرفیت جذب شیر خام، ظرفیت تولید محصول نهایی و ظرفیت عملیاتی کارخانه مفاهیم متفاوتی هستند و بدون مشخص شدن مبنای محاسبه، مقایسه آنها گمراهکننده خواهد بود.
کالابرگ ویژه، یارانه مستقیم یا شیر مدارس
یکی از پیشنهادهای اصلی صنایع لبنی، اختصاص کالابرگ ویژه به شیر، ماست و پنیر است. محمد فربد، سخنگوی انجمن صنایع لبنی، گفته است: «شیوه فعلی کالابرگ که مصرفکننده را در انتخاب کالا آزاد میگذارد، لبنیات را به یکی از آخرین گزینههای خرید تبدیل کرده است.» از نگاه صنعت، خانوار هنگام محدودیت بودجه، اعتبار خود را ابتدا برای برنج، روغن، نان، حبوبات یا گوشت هزینه میکند و سهم کمتری برای لبنیات باقی میماند.
در مقابل، وزارت بهداشت بر اساس بررسیهای میدانی اعلام کرده است لبنیات و محصولات پروتئینی در میان کالاهای پرتقاضای کالابرگ قرار دارند. احمد اسماعیلزاده، مدیر دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت، در عین حال تأکید کرده است: «مبلغ کالابرگ برای تضمین مصرف روزانه دو تا سه واحد لبنیات کافی نیست.» اختلاف این دو روایت فقط با انتشار دادههای تراکنش قابل حل است.
برای ارزیابی اثر کالابرگ باید مقدار فیزیکی خرید بررسی شود، نه فقط ارزش ریالی فروش. ممکن است هزینه خانوار برای لبنیات افزایش یافته باشد، اما به دلیل رشد قیمت، مقدار خرید کمتر شده باشد. همچنین باید سهم لبنیات از اعتبار کالابرگ در هر دهک، تعداد دفعات خرید، نوع محصول و تفاوت خانوارهای دارای کودک با سایر خانوارها مشخص شود. بدون این دادهها نمیتوان گفت کالابرگ عمومی موفق یا ناموفق بوده است.
تخفیف حدود ۱۰ درصدی برای بعضی محصولات لبنی، در شرایطی که افزایش قیمت تجمعی بعضی اقلام به ۳۰ تا ۳۵ درصد و در مقایسههای بلندتر به بیش از ۹۰ درصد رسیده، نمیتواند به تنهایی قدرت خرید قبلی را بازگرداند. اعتبار اختصاصی زمانی مؤثرتر خواهد بود که مبلغ آن همراه با قیمت محصول تعدیل شود و فقط برای اقلام اصلی مانند شیر، ماست و پنیر قابل استفاده باشد. محدود کردن حمایت به برند یا تولیدکننده خاص نیز ممکن است رقابت را کاهش دهد، بنابراین بهتر است دامنهای از محصولات استاندارد و کمچرب مشمول طرح شوند.
علی احسان ظفری، مدیرعامل اتحادیه تعاونیهای لبنی، یارانه مستقیم برای کاهش قیمت محصول را نسبت به کالابرگ عمومی مؤثرتر میداند. این روش میتواند قیمت روی قفسه را پایین بیاورد، اما خطر باقی ماندن بخشی از یارانه در زنجیره تولید و توزیع وجود دارد. برای جلوگیری از این مشکل، دولت باید قیمت خرید شیر خام، هزینه فرآوری، حاشیه سود پخش و قیمت مصرفکننده را شفاف کند و پرداخت حمایت را به کاهش قابل اندازهگیری قیمت نهایی پیوند بزند.
شیر مدارس از نظر هدفگیری، ابزار قابل سنجشتری است. در یک ارزیابی با مشارکت حدود ۶۰ هزار دانشآموز، بیش از ۹۰ درصد از برنامه رضایت داشتهاند و افزایش مصرف شیر گزارش شده است. همچنین در یک دوره اجرای برنامه، کاهش حدود یک تا ۱.۵ واحد درصدی کوتاهقدی در جمعیت بررسیشده مطرح شده است. هرچند برای اثبات رابطه علّی به بررسیهای دقیقتر نیاز است، توزیع مستقیم شیر در مدرسه احتمال تبدیل حمایت به خرید کالای دیگر را کاهش میدهد.
این سیاست همزمان دو هدف را دنبال میکند. از یک سو مصرف کودکان را در گروهی که رشد جسمی و دریافت کلسیم اهمیت بالایی دارد حفظ میکند و از سوی دیگر تقاضایی پایدار برای بخشی از تولید صنایع لبنی ایجاد میکند. موفقیت آن به پوشش منظم مدارس، کیفیت محصول، زنجیره سرد، بودجه پایدار و جلوگیری از وقفه در توزیع وابسته است.
سیاست قیمتگذاری نیز باید میان سه گروه تعادل ایجاد کند. پایین نگه داشتن اجباری قیمت شیر خام میتواند دامدار را زیانده و تولید آینده را تهدید کند. آزادسازی کامل قیمت بدون حمایت مصرفکننده، سرانه مصرف را بیشتر کاهش میدهد. گسترش صادرات بدون توجه به بازار داخلی نیز ممکن است فاصله میان تولید بالا و مصرف پایین را تثبیت کند. حمایت هدفمند از دهکهای کمدرآمد، انتشار منظم آمار فروش فیزیکی، شفافسازی حاشیه سود زنجیره و تقویت برنامه شیر مدارس میتواند این تعارض را کاهش دهد.
مهمترین خلأ بازار لبنیات، نبود آمار ماهانه و قابل مقایسه درباره مقدار واقعی مصرف است. آمار ارزش فروش در دوره تورمی گمراهکننده است، زیرا ممکن است درآمد ریالی شرکت افزایش یابد، در حالی که تعداد بطری شیر یا وزن ماست فروختهشده کاهش پیدا کرده باشد. انتشار مقدار تولید، فروش داخلی، صادرات، مرجوعی و مصرف دهکها، امکان ارزیابی دقیق اثر قیمت و سیاست حمایتی را فراهم میکند.









