تهدید آینده علم با مهاجرت پژوهشگران و کمبود بودجه

حسین سیمایی صراف از تشدید مهاجرت پژوهشگران به سبب معیشت و کمبود امکانات خبر داد و با تاکید بر سهم ناچیز تحقیق و توسعه از اقتصاد، وعده ایجاد آزمایشگاه‌های ملی داد.

چکیده خبری از سخنان وزیر علوم با تاکید بر معیشت، بودجه و آزمایشگاه‌های ملی

در یک نشست رسمی در ۳۱ شهریور، حسین سیمایی صراف با لحنی صریح درباره وضعیت پژوهش در کشور سخن گفت و مهاجرت پژوهشگران را به دلیل مشکلات معیشتی، محدودیت بودجه و کمبود امکانات، یک چالش جدی توصیف کرد. او با اشاره به اینکه سهم تحقیق و توسعه از تولید ناخالص داخلی بسیار پایین است، تاکید کرد این وضعیت اگر اصلاح نشود، به تضعیف آینده علمی و ظرفیت نوآوری خواهد انجامید.

وزیر علوم توضیح داد که در سال‌های اخیر، فشار معیشتی بر جامعه دانشگاهی و پژوهشی سنگین شده و حمایت‌های موجود پاسخگوی نیازهای پژوهشگران نیست. به گفته او، مسئله تنها رقم حقوق یا دستمزد نیست؛ بلکه کیفیت زیست حرفه‌ای دانشمندان، دسترسی به آزمایشگاه‌های مدرن، تجهیزات به‌روز، مواد مصرفی استاندارد، و زنجیره تامین علمی نیز تعیین‌کننده است. او تصریح کرد که وقتی پژوهشگر برای تهیه یک کیت آزمایشگاهی ساده باید هفته‌ها منتظر بماند یا به دلیل محدودیت‌های نقل و انتقال و تدارکات علمی با هزینه‌های چندبرابری روبه‌رو شود، انگیزه‌ای برای ماندن و سرمایه‌گذاری بلندمدت بر مسیر علمی باقی نمی‌ماند.

سیمایی صراف با اشاره به شدت هزینه‌کرد پژوهشی گفت سهم تحقیق و توسعه از اقتصاد کشور در سطحی است که با میانگین‌های معتبر بین‌المللی فاصله زیادی دارد. او تاکید کرد که در نگاه سیاستی باید از تکیه بر درصدهای خوش‌بینانه و غیرواقعی فاصله گرفت و بر سنجه‌های پذیرفته‌شده جهانی تکیه کرد تا بتوان برنامه‌ریزی عملیاتی انجام داد. به گفته او، هنگامی که نسبت هزینه‌کرد پژوهش به اقتصاد پایین می‌ماند، پیامد آن در کیفیت پایان‌نامه‌ها، مقالات کاربردی، ثبت اختراع‌های قابل تجاری‌سازی و در نهایت در بهره‌وری و رشد اقتصادی دیده می‌شود.

او در توضیح زمینه‌های مهاجرت گفت: «یکی از دلایل اصلی مهاجرت، وضعیت اقتصادی و معیشتی است. وقتی یک پژوهشگر نمی‌تواند با آرامش ذهنی زندگی کند یا فرصت دسترسی به تجهیزات و امکانات معیار را ندارد، طبیعی است که پیشنهادهای دیگر برایش جذاب شود.» سیمایی صراف افزود که بخش مهمی از مهاجرت‌ها در بازه‌ای رخ داده که شوک‌های هزینه‌ای و محدودیت‌های زیرساختی هم‌زمان شده است. او تاکید کرد اگر سیاست‌های حمایتی هدفمند نشود و طرح‌های حفظ و بازگشت سرمایه انسانی به‌صورت عملی و سریع اجرا نشود، روند خروج دانش و تجربه تشدید می‌شود.

وزیر علوم با اشاره به کاهش‌های دوره‌ای در بودجه آموزش عالی و پژوهش گفت: «وقتی اعتبارهای پژوهشی در عمل آب می‌رود و هزینه‌های جاری نهادها افزایش پیدا می‌کند، آن‌چه از ردیف‌های برنامه‌ای باقی می‌ماند برای اداره واحدهای تحقیقاتی کفایت نمی‌کند.» او همچنین به موضوع ترکیب هزینه‌ها اشاره کرد و گفت بخشی از منابع دانشگاه‌ها صرف هزینه‌هایی می‌شود که ارتباط مستقیم با کیفیت پژوهش ندارد و باید با اصلاح فرآیندها و بازطراحی بودجه به سمت چابکی و کارایی حرکت کرد.

سیمایی صراف در بخش دیگری از سخنان خود از برنامه‌هایی برای ایجاد آزمایشگاه‌های مرجع ملی خبر داد. او توضیح داد که طرح‌هایی برای احداث و تکمیل چند آزمایشگاه ملی آماده شده تا دسترسی پژوهشگران به خدمات مرجع، کالیبراسیون و تجهیزات پیشرفته فراهم شود. به گفته او، تامین مالی این طرح‌ها فقط از مسیر اعتبارات دولتی پیگیری نخواهد شد و برای جذب منابع از نهادهای بزرگ و مشارکت بخش خصوصی نیز تفاهم‌هایی در حال شکل‌گیری است. او نمونه‌هایی از مدل‌های تامین مالی تطبیقی را بیان کرد که در آن، هر واحد پولی از دولت با سهم متناظر از طرف نهادهای بیرونی همراه می‌شود تا ظرفیت تجهیزاتی در مدت کوتاه‌تری به بهره‌برداری برسد.

او با بیان این‌که «پژوهش هزینه نیست، سرمایه‌گذاری برای آینده اقتصاد و امنیت ملی است» افزود: «اگر امروز در زیرساخت‌های علمی و فناوری سرمایه‌گذاری نکنیم، فردا هزینه‌های به‌مراتب بیشتری برای واردات فناوری، تاخیر در نوآوری و عقب‌ماندگی صنعتی پرداخت می‌کنیم.» وزیر علوم تاکید کرد که مسیر ارتباط صنعت و دانشگاه باید از شعار فاصله بگیرد و به قراردادهای مشخص، استانداردهای انتقال فناوری، و شاخص‌های قابل سنجش منجر شود تا پژوهش‌ها تبدیل به محصول و خدمت قابل عرضه در بازار شوند.

سیمایی صراف همچنین به تاثیر تحریم‌ها بر حوزه علم و فناوری اشاره کرد و گفت محدودیت‌های ناشی از تحریم در تامین تجهیزات، تبادل علمی و اجرای پروژه‌های مشترک بین‌المللی عوارض خود را گذاشته است. با این حال او تاکید کرد حتی در این شرایط نیز می‌توان از ظرفیت همکاری‌های منطقه‌ای، شبکه‌های علمی و چارچوب‌های دسترسی باز استفاده کرد تا گسست‌های دانشی کاهش یابد. او گفت که نگاه حاکمیت باید بر فراهم ساختن مسیرهای حقوقی و اجرایی برای استثناهای علمی، تسهیل تبادلات پژوهشی مشروع و کاهش اصطکاک‌ها در مسیر تامین اقلام تخصصی متمرکز باشد.

در پایان این بخش، وزیر علوم بار دیگر نسبت به آینده علمی هشدار داد و گفت حفظ و ارتقای سرمایه انسانی مستلزم تصمیم‌های روشن در تامین مالی پایدار، اصلاح ترکیب هزینه‌ها، ارتقای دسترسی به آزمایشگاه‌های مدرن و تقویت شبکه ارتباطی دانشگاه و صنعت است. او تاکید کرد که سبد سیاستی باید به‌گونه‌ای چیده شود که هم از خروج نیروهای نخبه جلوگیری کند و هم انگیزه بازگشت و ماندگاری را بالا ببرد.

واکنش‌ها و انتظارات جامعه علمی

پس از طرح این مواضع، بازخوردهای متعددی از سوی اعضای هیات علمی، دانشجویان تحصیلات تکمیلی و فعالان صنعت مطرح شد. محور مشترک بسیاری از این واکنش‌ها، تاکید بر ضرورت اجرای عملی وعده‌ها، تعیین زمان‌بندی مشخص برای تکمیل آزمایشگاه‌های مرجع، و طراحی مسیرهای پایدار تامین مالی بود. پژوهشگران تاکید کردند که در کنار زیرساخت سخت، اصلاح فرآیندهای اداری، تسهیل‌گری در خرید اقلام تخصصی، رفع مقررات مزاحم و بهبود کیفیت خدمات پشتیبان، نقش تعیین‌کننده‌ای در تجربه روزمره تحقیق دارد. برخی نیز بر این نکته انگشت گذاشتند که بدون سازوکار سنجش و انتشار دوره‌ای شاخص‌ها، امکان ارزیابی پیشرفت وجود ندارد و اعتماد جامعه علمی به سیاست‌ها شکل نمی‌گیرد.

اقتصادِ سرمایه‌گذاری پژوهشی و شکاف شدت R&D

چرا سهم ناچیز پژوهش از اقتصاد، به زبان اعداد و انگیزه‌ها مهم است

وقتی از نسبت هزینه‌کرد پژوهش به تولید ناخالص داخلی صحبت می‌شود، موضوع صرفا یک درصد خشک نیست؛ این نسبت در عمل نشان می‌دهد اقتصاد تا چه حد به موتور نوآوری سوخت می‌رساند. در سنجش‌های بین‌المللی، کشورهایی که شدت R&D بالاتری دارند، در بلندمدت بازدهی بالاتری در بهره‌وری و توان رقابتی تجربه می‌کنند. فاصله‌ای که میان شدت هزینه‌کرد پژوهشی کشور با میانگین‌های معتبر جهانی گزارش می‌شود، یعنی منابع کافی برای عبور از مرحله پژوهش پایه به توسعه فناوری و سپس تجاری‌سازی فراهم نشده است. پیامد روشن چنین وضعیتی، طولانی شدن زمان رسیدن ایده‌ها به بازار، فرسایش انگیزه نخبگان، و سایه انداختن نااطمینانی بر برنامه‌ریزی‌های بلندمدت است.

برای ملموس شدن مقیاس‌ها، می‌توان از برآوردی ساده استفاده کرد. با فرض تولید ناخالص داخلی اسمی در حدی که گزارش شده، هر نیم واحد درصد افزایش در نسبت تحقیق و توسعه به تولید ناخالص داخلی، معادل چند میلیارد دلار تزریق سالانه به زیرساخت‌های علمی، نیروی انسانی پژوهشی و شبکه‌های آزمایشگاهی است. به زبان ساده، ارتقا از حدود نیم درصد به یک درصد یعنی بسته‌ای که بتواند حقوق و مزایای پژوهشگران را رقابتی‌تر کند، چند آزمایشگاه مرجع را تجهیز و راه‌اندازی کند و به پروژه‌های توسعه فناوری با ریسک کنترل‌شده سرعت بدهد. رسیدن به دو درصد به معنای جهشی است که بتواند اکوسیستم انتقال فناوری را به سطحی پایدار برساند و فشار بر بودجه‌های جاری را همزمان با اصلاح ترکیب هزینه‌ها کاهش دهد.

نکته کلیدی این است که سرمایه‌گذاری پژوهشی یک بازده اجتماعی دارد که فقط در صورت وجود هم‌افزایی بین دولت، صنعت و دانشگاه آزاد می‌شود. وقتی یک پروژه آزمایشگاهی مرجع راه می‌افتد، فقط به نفع اعضای آن آزمایشگاه نیست؛ شبکه‌ای از شرکت‌های دانش‌بنیان، آزمایشگاه‌های کوچک‌تر، و گروه‌های دانشگاهی از خدمات آن استفاده می‌کنند، استانداردهای آزمون ارتقا می‌یابد، هزینه‌های کالیبراسیون کاهش پیدا می‌کند و مسیر صدور گواهی‌های فنی هموار می‌شود. این همان منطق بازده اجتماعی است که برآوردهای بین‌المللی آن را قابل توجه می‌دانند و دقیقا همان جاست که دولت به‌عنوان سرمایه‌گذار پیشران نقش ایفا می‌کند.

از منظر انگیزه‌ها، پژوهشگر زمانی می‌ماند که بداند مسیر پیشرفت حرفه‌ای روشن است: گرنت‌های رقابتی واقعی وجود دارد، نظام ارزیابی، خروجی‌های با کیفیت را تشویق می‌کند، مسیر ترفیع با پروژه‌های اثرگذار هم‌راستا است و فرایندهای اداری مانعی پیش پای پژوهش نیست. هرگاه این حلقه‌ها سست شوند، نشانه‌هایش در آگهی‌های جذب خارج از کشور، درخواست‌های مرخصی مطالعاتی بدون بازگشت، و حتی در کاهش انرژی کلاس‌ها دیده می‌شود. برعکس، وقتی یک بودجه هدفمند به پروژه‌ای «ماموریت‌محور» تزریق می‌شود تا مثلا گلوگاه یک زنجیره صنعتی را رفع کند، دانشجویان دکتری می‌بینند که پایان‌نامه و محصول واقعاً به هم وصل شده‌اند و این اتصال انگیزه قوی برای ماندن می‌سازد.

در ارزیابی ادعای «میانگین جهانی بسیار بالا»، باید به این دقت کرد که معیارهای عمومی شناخته‌شده چه می‌گویند. گزارش‌های معتبر، تصویر واقع‌بینانه‌تری از شدت هزینه‌کرد پژوهشی در سطح جهانی ارائه می‌کنند. بنابراین، هنگامی که سیاست‌گذار به اصلاح این نسبت فکر می‌کند، بهتر است هدف‌گذاری را روی بازه‌های قابل دستیابی قرار دهد؛ مثلا عبور از نیم درصد به یک درصد در بازه‌ای مشخص با برنامه تامین مالی شفاف و قابل پایش. در چنین رویکردی، مسیر تامین منابع نیز از قبل دیده می‌شود: بخشی از بازآرایی ردیف‌های کم‌بازده، بخشی از هم‌سرمایه‌گذاری صنایع بزرگ در پروژه‌های مرجع و بخشی هم از ابزارهای مالی که برای تامین پروژه‌های نوآوری طراحی می‌شوند.

آزمایشگاه‌های مرجع ملی و نقش آن‌ها در اقتصاد نوآوری

طرح آزمایشگاه‌های مرجع ملی اگر به‌درستی طراحی و اجرا شود، می‌تواند ستون فقرات یک شبکه معتبر برای آزمون، پایش و توسعه فناوری باشد. تصور کنید یک شرکت دانش‌بنیان کوچک برای تایید یک قطعه یا ماده اولیه ناچار است به خارج مراجعه کند؛ هم زمان از دست می‌رود، هم هزینه غیرضروری به پروژه تحمیل می‌شود و هم ریسک قطع همکاری وجود دارد. وقتی مرجع آزمایش ملی در دسترس باشد، همان شرکت با هزینه کمتر و زمان کوتاه‌تر به تایید می‌رسد و در نتیجه احتمال ورودش به زنجیره تامین صنایع بزرگ بیشتر می‌شود. این چرخه به‌طور مستقیم بر اشتغال پژوهشی، نرخ موفقیت شرکت‌های نوپا و نسبت فروش محصولات دانش‌بنیان اثر می‌گذارد.

مدل‌های تامین مالی تطبیقی که وزیر به آن اشاره کرده، در تئوری طراحی مناسبی برای تشویق مشارکت بخش خصوصی است. «هر واحد پولی از دولت، با یک واحد پولی بیرونی» یعنی شرکت‌های بزرگ یا نهادهای عمومی غیردولتی در کنار بودجه عمومی می‌ایستند تا ظرفیت آزمایشگاهی سریع‌تر ساخته شود. شرط موفقیت چنین مدلی آن است که مالکیت نتایج، دسترسی عمومی، تعرفه‌گذاری عادلانه و شاخص‌های عملکرد از قبل شفاف شود تا هم منافع عمومی حفظ گردد و هم انگیزه سرمایه‌گذار صنعتی باقی بماند. اگر این شفافیت برقرار باشد، آزمایشگاه مرجع به جای یک ساختمان پرهزینه، به «زیرساخت مولد» تبدیل می‌شود.

در کنار ساخت سخت‌افزار آزمایشگاهی، نباید از «سرمایه نرم» غافل شد. استانداردسازی روش‌ها، آموزش نیروهای فنی، نگهداشت تجهیزات حساس و ایجاد بانک‌های داده قابل استناد، همان عواملی هستند که کیفیت خدمات را تضمین می‌کنند. سرمایه‌گذاری بر این مولفه‌ها از دل همان نسبت هزینه‌کرد پژوهشی بیرون می‌آید و در بلندمدت به افزایش اعتماد صنعت به نتایج داخلی منجر می‌شود. هرچه قراردادهای واقعی صنعت و دانشگاه از مسیر این زیرساخت‌ها بیشتر عبور کند، جریان نقدی پایدارتری شکل می‌گیرد و فشار بر بودجه عمومی کمتر می‌شود.

سناریوهای تامین مالی، نگهداشت سرمایه انسانی و پیوند دانشگاه و صنعت

از اصلاح ترکیب هزینه‌ها تا مشوق‌های هدفمند و گرنت‌های بازگشت

نقطه شروع هر برنامه اصلاحی در پژوهش، تامین مالی پایدار و سپس اصلاح ترکیب هزینه‌ها است. اگر سهم قابل توجهی از اعتبارات دانشگاه‌ها صرف ردیف‌هایی شود که ارتباط مستقیم با کیفیت پژوهش ندارد، طبیعی است که در میانه سال، واحدهای تحقیقاتی برای خرید مواد مصرفی یا نگهداشت دستگاه‌ها با تنگنا روبه‌رو شوند. راه‌حل، قطع ناگهانی هزینه‌های جاری نیست؛ راه‌حل، بازطراحی تدریجی سبد هزینه‌هاست. می‌توان در یک برنامه زمان‌بندی‌شده، بخشی از هزینه‌های کم‌اثر را به ردیف‌های زیرساختی و پروژه‌های ماموریت‌محور منتقل کرد تا در پایان هر فصل، اثر آن در شاخص‌های خروجی دیده شود.

در طرف درآمد، مشوق‌های مالیاتی تحقیق و توسعه برای بنگاه‌ها ابزار موثری است. تجربه کشورهایی که از این ابزار استفاده کرده‌اند نشان می‌دهد وقتی هزینه واقعی R&D برای شرکت‌ها از طریق اعتبار مالیاتی کاهش می‌یابد، تمایل آن‌ها به مشارکت در پروژه‌های مشترک با دانشگاه‌ها بیشتر می‌شود. برای جلوگیری از سوءاستفاده، این اعتبار باید هدفمند و مشروط به هزینه‌کرد داخلی، استانداردهای گزارش‌دهی، و تحقق اهداف مشخص باشد. هم‌زمان، هم‌سرمایه‌گذاری دولت با صنایع بزرگ در پروژه‌های زیرساختی مثل آزمایشگاه‌های مرجع، اطمینان می‌دهد که سرمایه‌گذاری‌ها به دارایی‌های عمومی قابل دسترس تبدیل می‌شود.

در لایه نیروی انسانی، برنامه‌های گرنت بازگشت برای پژوهشگران روزآمد که خارج از کشور فعالیت می‌کنند، نقش کلیدی دارد. منظور صرفا پرداخت کمک‌هزینه نیست؛ باید بسته‌ای طراحی شود که شامل آزمایشگاه آماده به کار، دسترسی به شبکه‌های همکاری، فرصت راهبری گروه تحقیقاتی، مسیر روشن استخدامی، و تسهیلات زندگی باشد. چنین بسته‌ای وقتی با پروژه‌های صنعتی واقعی گره بخورد، از یک سو نرخ بازگشت را بالا می‌برد و از سوی دیگر برای دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری داخلی، افق حرفه‌ای ترسیم می‌کند. در همین راستا، دوره‌های پسادکتری صنعت‌محور با مشارکت شرکت‌های بزرگ می‌تواند پلی عملی میان دانشگاه و بازار ایجاد کند.

برای کوتاه‌کردن مسیر ایده تا محصول، قراردادهای ماموریت‌محور باید محور شود. تصور کنید یک زنجیره صنعتی در مواد پیشرفته یا تجهیزات پزشکی با گلوگاهی مشخص مواجه است. وزارتخانه متولی می‌تواند با تعریف یک فراخوان شفاف، گروه‌های پژوهشی را به رقابت بگذارد، استاندارد گزارش‌دهی و برنامه زمان‌بندی بدهد، و پرداخت‌ها را بر مبنای نقاط عطف انجام دهد. در پایان، خروجی باید یا به فناوری در سطح آمادگی مشخص برسد یا به دانش فنی قابل انتقال به شرکت صنعتی تبدیل شود. این چارچوب، به مرور فرهنگ کار پژوهشی هدفمند را جا می‌اندازد و نتیجه آن در انگیزه ماندن پژوهشگران جوان، واضح است.

در بحث تدارکات علمی و تامین اقلام حساس، پیچیدگی‌هایی وجود دارد که بدون اصلاح فرآیندها حل نمی‌شود. تشکیل کارگروه‌های تخصصی برای اقلام پرکاربرد، ایجاد فهرست سفید تامین‌کنندگان معتبر، تدوین مسیرهای شفاف برای ثبت سفارش، و پیش‌بینی ذخایر استراتژیک برای مواد پرمصرف، از آن اقداماتی است که زمان انتظار پژوهشگر را کم می‌کند. هر روزی که یک دستگاه از کار می‌افتد یا یک کیت به آزمایشگاه نمی‌رسد، یعنی وقفه‌ای در خط تحقیقاتی و هدررفت منابع انسانی. کاهش این اصطکاک‌ها خود به تنهایی نوعی افزایش بودجه پنهان است، چون از اتلاف جلوگیری می‌کند.

در کنار تامین مالی و تدارکات، حکمرانی داده و علم باز اهمیت دارد. بسیاری از پروژه‌ها به دلیل نبود داده‌های استاندارد یا دسترسی محدود به پایگاه‌های علمی طولانی می‌شوند. با گسترش دسترسی‌های قانونی، پشتیبانی از مخازن داده پژوهشی و تشویق انتشار نتایج در قالب‌های باز، چرخه یادگیری جمعی سرعت می‌گیرد. این شتاب دانشی، عملا هزینه‌های تکرار خطاها را کاهش می‌دهد و به افزایش بهره‌وری پژوهش‌ها کمک می‌کند. سازگاری با هنجارهای بین‌المللی علم باز، پیام مثبتی برای شبکه‌های همکاری و شرکای خارجی نیز می‌فرستد.

برای آن‌که این مجموعه سیاست‌ها از سطح کلام فراتر رود، شاخص‌های قابل سنجش باید تعریف و دوره‌ای منتشر شود. نسبت قراردادهای واقعی دانشگاه و صنعت، زمان متوسط تامین اقلام کلیدی، تعداد پروژه‌های ماموریت‌محور به سرانجام رسیده، نرخ نگهداشت اعضای هیات علمی جوان، میانگین زمان آماده‌سازی و بهره‌برداری از آزمایشگاه‌های مرجع، و سهم گرنت‌های رقابتی در بودجه پژوهشی دانشگاه‌ها، همه شاخص‌هایی هستند که می‌توانند تصویر روشن‌تری از پیشرفت یا پسرفت ارائه دهند. انتشار منظم این شاخص‌ها، انگیزه پاسخ‌گویی را بالا می‌برد و اعتماد جامعه علمی را تقویت می‌کند.

پیامدهای اقتصادی مورد انتظار از ارتقای شدت R&D

اگر ارتقای شدت تحقیق و توسعه با بسته سیاستی کامل انجام شود، آثار اقتصادی آن قابل توجه است. نخست، بهره‌وری کل عوامل تحت تاثیر قرار می‌گیرد؛ وقتی یک صنعت با اتکا به دانش داخلی گلوگاه فرآیندی خود را رفع می‌کند، حاشیه سود بهبود می‌یابد و بخشی از این سود در قالب دستمزدهای بهتر، سرمایه‌گذاری مجدد و توسعه صادرات برمی‌گردد. دوم، تاب‌آوری زنجیره‌های تامین افزایش می‌یابد؛ هرچه وابستگی به آزمون‌ها و تاییدیه‌های بیرونی کمتر شود، ریسک وقفه‌های ناخواسته کاهش پیدا می‌کند. سوم، سرمایه انسانی انگیزه بیشتری برای ماندن پیدا می‌کند؛ مجموعه‌ای که آزمایشگاه استاندارد، گرنت هدفمند و پروژه‌های واقعی دارد، انتخاب نخست پژوهشگر بااستعداد خواهد بود.

در سطح کلان، افزایش تدریجی نسبت تحقیق و توسعه به اقتصاد، اگر با انضباط مالی همراه شود، فشار تورمی ایجاد نمی‌کند؛ زیرا بخش قابل توجهی از مخارج، به سرمایه‌گذاری‌های مولد تبدیل می‌شود که در میان‌مدت از مسیر رشد بهره‌وری به اقتصاد برمی‌گردد. البته ریسک‌هایی مانند اتلاف منابع در پروژه‌های بی‌اثر، تکرار پژوهش‌های موازی و انحراف بودجه به هزینه‌های غیرمرتبط وجود دارد. برای مهار این ریسک‌ها، حاکمیت پروژه، ممیزی دوره‌ای و مشروط کردن پرداخت‌ها به پیشرفت ملموس ضروری است. هر جا که قراردادها به خروجی مشخص گره بخورد، انضباط طبیعی شکل می‌گیرد و احتمال اتلاف منابع پایین می‌آید.

جمع میان این ملاحظات نشان می‌دهد که سخنان وزیر درباره ضرورت ارتقای سهم پژوهش از اقتصاد و برنامه ایجاد آزمایشگاه‌های مرجع ملی، اگر با بسته‌ای شامل تامین مالی تطبیقی، مشوق‌های مالیاتی هدفمند، بهبود تدارکات علمی، گرنت‌های بازگشت و شاخص‌های پایش همراه شود، می‌تواند نقطه چرخش باشد. مسیر دشوار است اما قابل ترسیم؛ و آن‌چه جامعه علمی انتظار دارد، نه شعارهای کلی، بلکه نقشه راه اجرایی با اعداد، زمان‌بندی و تعهد شفاف است.

خبرهای مشابه

دکمه بازگشت به بالا