بازار مسکن ۱۴۰۵ زیر فشار رکود خرید و گرانی اجاره

بازار مسکن ۱۴۰۵ با کاهش توان خرید خانوارها و تداوم رشد اجاره روبه‌روست و فاصله قیمت خانه با درآمد نشان می‌دهد رکود معاملات هنوز به معنای بازگشت مسکن به دسترس مردم نیست.

خانه از دسترس خارج شد یا بازار در انتظار موج تازه قیمت‌هاست؟

بازار مسکن ایران در سال ۱۴۰۵ با وضعیتی روبه‌روست که در نگاه نخست متناقض به نظر می‌رسد. معاملات خریدوفروش در بسیاری از مناطق کم‌رمق است، خریداران مصرفی حضور پررنگی ندارند و فایل‌های فروش مدت بیشتری در بازار باقی می‌مانند؛ بااین‌حال، خبری از کاهش فراگیر و محسوس قیمت‌ها نیست. در سوی دیگر بازار، مستأجران با اجاره‌هایی مواجه‌اند که همچنان سریع‌تر از توان مالی بسیاری از خانوارها افزایش پیدا می‌کند.

آخرین داده‌های منتشرشده درباره شاخص اجاره نشان می‌دهد تورم ماهانه اجاره مسکن در خرداد ۱۴۰۵ به ۲.۴ درصد رسیده است. تورم نقطه‌به‌نقطه اجاره ۳۱.۲ درصد و تورم سالانه آن ۳۲.۸ درصد گزارش شده است. این اعداد در مقایسه با تورم عمومی، سرعت پایین‌تری را نشان می‌دهند، اما برای مستأجری که باید قرارداد خود را تمدید کند، معنای ساده‌ای دارند: مبلغ اجاره همچنان نسبت به سال گذشته بیش از ۳۰ درصد افزایش یافته است.

هم‌زمان، دولت از تصویب تمدید خودکار یک‌ساله قراردادهای اجاره در صورت درخواست مستأجر خبر داده است. طبق اعلام وزیر راه و شهرسازی، سقف افزایش اجاره‌بها و مبلغ قرض‌الحسنه در قراردادهای مشمول این مصوبه در سراسر کشور ۲۵ درصد تعیین شده است. هدف این تصمیم، کاهش جابه‌جایی‌های اجباری و جلوگیری از شوک ناگهانی به خانوارهایی است که در فصل نقل‌وانتقال با افزایش شدید هزینه مسکن مواجه می‌شوند.

در بازار تسهیلات نیز سقف وام ودیعه سال ۱۴۰۵ افزایش یافته است. مبلغ تسهیلات برای مستأجران شهر تهران ۳۶۵ میلیون تومان، مراکز استان‌ها ۲۸۰ میلیون تومان، سایر شهرها ۱۸۵ میلیون تومان و روستاها ۷۵ میلیون تومان اعلام شده است. سقف کلی منابع پیش‌بینی‌شده برای این تسهیلات نیز از ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به ۳۰۰ هزار میلیارد تومان افزایش یافته؛ هرچند مبلغ قسط و نرخ سود، استفاده از وام را برای بخشی از خانوارهای کم‌درآمد دشوار می‌کند.

در طرف عرضه، آمار پروانه‌های ساختمانی تصویری دوگانه ارائه می‌دهد. در پاییز ۱۴۰۴ تعداد ۲۵ هزار و ۶۵۸ واحد مسکونی در پروانه‌های صادرشده شهرداری تهران پیش‌بینی شده که نسبت به فصل و سال قبل افزایش قابل توجهی دارد. بااین‌حال، در کل مناطق شهری کشور، ۱۰۳ هزار و ۲ واحد در پروانه‌ها پیش‌بینی شده که با وجود رشد فصلی، نسبت به پاییز سال قبل ۴.۷ درصد کاهش نشان می‌دهد.

رشد پروانه‌های تهران الزاماً به معنای ورود فوری ده‌ها هزار واحد به بازار نیست. بین صدور پروانه، آغاز عملیات، پیشرفت فیزیکی و عرضه واحد تکمیل‌شده فاصله زمانی وجود دارد. از سوی دیگر، افزایش هزینه زمین، مصالح، دستمزد، عوارض و تأمین مالی می‌تواند پروژه‌ای را که روی کاغذ مجوز گرفته، در مرحله اجرا متوقف یا کند کند. دبیر کانون سراسری انبوه‌سازان هزینه ساخت هر مترمربع ساختمان پنج‌طبقه را در اردیبهشت ۱۴۰۵ به‌طور متوسط ۵۰ تا ۵۱ میلیون تومان برآورد کرده است؛ رقمی که قیمت زمین را شامل نمی‌شود.

تصویر موجود از بازار مسکن ۱۴۰۵ نه تصویر رونق است و نه تصویر ارزانی. بازار خرید با کاهش قدرت تقاضای مصرفی مواجه است، بازار اجاره از ماندگاری اجباری خانوارها فشار می‌گیرد و بخش ساخت‌وساز میان افزایش هزینه تولید و ضعف قدرت خرید گرفتار شده است. این همان وضعیتی است که در ادبیات اقتصادی از آن با عنوان رکود تورمی مسکن یاد می‌شود؛ رکودی که معامله را کم می‌کند، اما لزوماً خانه را ارزان نمی‌کند.

خاموشی آماری؛ بازار مسکن بدون قیمت مرجع

تحلیل بازار مسکن ایران با یک محدودیت اساسی آغاز می‌شود: سری منظم آمار قیمت قطعی و تعداد معاملات مسکن تهران از مرداد ۱۴۰۳ به بعد متوقف شده است. بانک مرکزی تا آن زمان گزارش ماهانه تحولات بازار مسکن را با استفاده از داده‌های قراردادهای ثبت‌شده منتشر می‌کرد، اما انتقال ثبت معاملات به سامانه‌های جدید و ناقص‌بودن دسترسی به داده‌های خام، امکان ادامه انتشار همان گزارش را از بین برد.

آخرین گزارش رسمی بانک مرکزی نشان می‌داد متوسط قیمت هر مترمربع واحد مسکونی معامله‌شده در تهران در مرداد ۱۴۰۳ حدود ۸۸.۵ میلیون تومان بوده و ۳۶۶۵ معامله در آن ماه ثبت شده است. قیمت نسبت به مرداد سال قبل ۱۶.۸ درصد افزایش داشت، اما تعداد معاملات نسبت به مدت مشابه سال قبل ۶۲.۹ درصد کمتر شده بود. این ترکیب، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های کاهش حجم معامله بدون کاهش قیمت اسمی بود.

با متوسط قیمت همان دوره، ارزش یک آپارتمان ۷۵ متری در تهران حدود ۶ میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان محاسبه می‌شد. این عدد را نمی‌توان قیمت روز مسکن در سال ۱۴۰۵ دانست، اما نشان می‌دهد شکاف میان قیمت یک واحد متعارف و منابع مالی خانوار، پیش از ورود به سال جاری نیز به سطحی رسیده بود که خرید خانه را برای بخش بزرگی از حقوق‌بگیران دشوار می‌کرد.

در نبود گزارش رسمی، بازار به قیمت‌های پیشنهادی آگهی‌ها، گزارش‌های محدود میدانی و روایت فعالان محلی وابسته شده است. هر سه منبع می‌توانند برای تشخیص فضای عمومی بازار مفید باشند، اما هیچ‌کدام جای قیمت قطعی معامله را نمی‌گیرند. ممکن است فروشنده رقمی بالا در آگهی درج کند، چند ماه خریدار پیدا نکند و سرانجام با تخفیفی قابل توجه معامله را ببندد. اگر فقط عدد آگهی دیده شود، چنین تخفیفی در تحلیل بازار پنهان می‌ماند.

بخشی از فایل‌های اینترنتی نیز تکراری، منقضی یا آزمایشی هستند. یک ملک ممکن است از سوی چند واسطه با قیمت‌های متفاوت آگهی شود. گاهی مالک بدون قصد جدی فروش، صرفاً برای سنجش قیمت بازار فایل منتشر می‌کند. در چنین فضایی، محاسبه میانگین ساده قیمت آگهی‌ها می‌تواند هم سطح قیمت و هم تعداد واقعی واحدهای عرضه‌شده را بیش از واقع نشان دهد.

خاموشی آماری بازار مسکن فقط مشکل پژوهشگران نیست. نبود داده عمومی، عدم تقارن اطلاعاتی میان خریدار و واسطه را افزایش می‌دهد. مشاور املاکی که در یک محله فعالیت مستمر دارد ممکن است از قیمت آخرین قراردادها مطلع باشد، اما خریدار عادی چنین دسترسی‌ای ندارد. در نتیجه، خانوار هنگام مذاکره نمی‌داند قیمت پیشنهادی فروشنده تا چه حد با معاملات واقعی محله فاصله دارد.

این ابهام بر سیاست‌گذاری نیز اثر می‌گذارد. بدون اطلاع از تعداد معاملات، توزیع متراژ، سن بنا، قیمت قطعی و نحوه تأمین مالی خریداران، نمی‌توان با دقت سنجید که افزایش وام چه اثری بر بازار داشته، سقف اجاره تا چه اندازه رعایت شده یا کدام مناطق با کمبود واحدهای کوچک مواجه‌اند. بازار مسکن پیش از سیاست قیمتی تازه، به زیرساخت آماری قابل اتکا نیاز دارد.

رکود خرید؛ تقاضا از بین نرفته، توان خرید حذف شده است

رکود بازار مسکن را نباید با نبود نیاز به مسکن اشتباه گرفت. تقاضای بالقوه همچنان وجود دارد؛ جوانان تشکیل خانواده می‌دهند، خانوارها بزرگ‌تر می‌شوند، مهاجرت میان شهرها ادامه دارد و بسیاری از مستأجران خواهان مالکیت هستند. مسئله این است که بخش بزرگی از این نیاز به تقاضای مؤثر تبدیل نمی‌شود. متقاضی مؤثر کسی است که علاوه بر نیاز، پول نقد، دارایی قابل فروش یا اعتبار کافی برای انجام معامله داشته باشد.

خانواری که چند میلیارد تومان با قیمت یک واحد مسکونی فاصله دارد، حتی با پس‌انداز منظم نیز ممکن است نتواند وارد بازار شود. در اقتصادی که هزینه خوراک، حمل‌ونقل، درمان و اجاره هم‌زمان افزایش می‌یابد، پس‌انداز کردن به یک امتیاز محدود برای خانوارهای پردرآمد تبدیل می‌شود. مستأجر متوسط پیش از آنکه برای خرید خانه پول کنار بگذارد، باید هزینه حفظ محل سکونت فعلی خود را تأمین کند.

این وضعیت نوعی تله مالی ایجاد می‌کند. اجاره بالا، ظرفیت پس‌انداز را کاهش می‌دهد؛ کاهش پس‌انداز، امکان تأمین آورده خرید را محدود می‌کند؛ باقی‌ماندن خانوار در بازار اجاره نیز تقاضای این بازار را بالا نگه می‌دارد. به این ترتیب، فشار اجاره فقط نتیجه گرانی خانه نیست، بلکه خود به عاملی برای دورترشدن مالکیت تبدیل می‌شود.

در چنین بازاری، کاهش تعداد معاملات می‌تواند نشانه عمیق‌ترشدن بحران باشد، نه بازگشت تعادل. اگر هزاران خانوار به‌دلیل نداشتن پول از بازار خارج شوند، تعداد خریداران کم می‌شود، اما نیاز مسکن از بین نمی‌رود. این تقاضا به شکل سکونت طولانی‌تر با والدین، اجاره‌نشینی مداوم، مهاجرت به مناطق ارزان‌تر یا پذیرش واحد کوچک‌تر خود را نشان می‌دهد.

بازار مسکن ایران به‌تدریج از بازاری مبتنی بر درآمد به بازاری مبتنی بر دارایی تبدیل شده است. خانواری که از قبل ملک، زمین، ارز، طلا یا سرمایه خانوادگی دارد، می‌تواند دارایی خود را به آورده خرید تبدیل کند. در مقابل، خانواری که تنها منبع مالی‌اش حقوق ماهانه است، باید با قیمت دارایی‌ای رقابت کند که از تورم، نرخ ارز و انتظارات سرمایه‌گذاران تأثیر می‌پذیرد.

همین تفاوت، شکاف میان نسل‌ها را نیز گسترش می‌دهد. جوانی که بدون حمایت خانوادگی وارد بازار کار می‌شود، نه سرمایه اولیه دارد و نه درآمدش در سال‌های نخست اشتغال به‌اندازه‌ای است که بتواند آورده لازم را تشکیل دهد. در مقابل، فردی که از انتقال دارایی خانوادگی برخوردار است، حتی با درآمد جاری کمتر می‌تواند به بازار خرید وارد شود. مسکن در این ساختار به یکی از مهم‌ترین کانال‌های انتقال نابرابری میان نسل‌ها تبدیل می‌شود.

نسبت قیمت خانه به درآمد چه چیزی را نشان می‌دهد؟

برای سنجش دسترسی به مسکن، صرف نگاه‌کردن به قیمت هر مترمربع کافی نیست. شاخص مهم‌تر، نسبت قیمت یک واحد متعارف به درآمد سالانه خانوار است. حتی این نسبت نیز همه واقعیت را نشان نمی‌دهد؛ زیرا هیچ خانواری نمی‌تواند تمام درآمد خود را برای خرید خانه کنار بگذارد. خوراک، اجاره، درمان، آموزش و سایر هزینه‌ها باید از درآمد کسر شوند و فقط باقیمانده قابل پس‌انداز است.

به همین علت، برآوردهای دوره انتظار برای خانه‌دارشدن با یکدیگر تفاوت دارند. برخی محاسبات قیمت خانه را بر کل درآمد سالانه تقسیم می‌کنند و برخی دیگر آن را با پس‌انداز واقعی خانوار می‌سنجند. روش دوم تصویر سخت‌گیرانه‌تر اما واقع‌بینانه‌تری ارائه می‌دهد. اگر خانوار تنها یک‌پنجم درآمد خود را پس‌انداز کند، دوره انتظار می‌تواند چند برابر نسبت ساده قیمت به درآمد باشد.

زمان انتظار در عمل ثابت هم نمی‌ماند. اگر قیمت مسکن هم‌زمان با پس‌انداز خانوار افزایش یابد، هدف خرید نیز هر سال دورتر می‌شود. خانواده ممکن است مبلغ بیشتری جمع کند، اما سهم آن از قیمت خانه کاهش یابد. این همان تجربه‌ای است که بسیاری از متقاضیان مصرفی با آن روبه‌رو شده‌اند: پس‌انداز بیشتر شده، اما قدرت خرید مسکن کمتر شده است.

چرا قیمت مسکن در دوره رکود کاهش نمی‌یابد؟

در بازارهای معمولی انتظار می‌رود کاهش تقاضا به افت قیمت منجر شود، اما مسکن کالایی معمولی نیست. مالک واحد مسکونی الزاماً ناچار نیست فوراً بفروشد. او می‌تواند ملک را اجاره دهد، خالی نگه دارد، فروش را به تعویق بیندازد یا منتظر تغییر شرایط اقتصادی بماند. توانایی صبرکردن، عرضه واقعی فایل‌های فروش را کاهش می‌دهد و مانع تعدیل سریع قیمت می‌شود.

خانه برخلاف بسیاری از کالاهای مصرفی فاسد نمی‌شود. در اقتصادی تورمی، نگهداری آن حتی ممکن است از نگاه مالک منطقی باشد. فروشنده قیمت ملک را فقط با توان خرید متقاضی مقایسه نمی‌کند؛ او نرخ ارز، طلا، هزینه جایگزینی و انتظارات تورمی را هم در نظر می‌گیرد. وقتی بازارهای موازی رشد می‌کنند، مالک تصور می‌کند کاهش قیمت ملک به معنای فروش دارایی با تخفیفی غیرمنطقی است.

عامل دیگر، چسبندگی قیمت زمین است. در تهران و کلان‌شهرها، زمین بخش بزرگی از قیمت نهایی مسکن را تشکیل می‌دهد. زمین مناسب ساخت محدود است و مالک زمین نیز معمولاً تحت فشار فوری برای فروش قرار ندارد. حتی اگر هزینه برخی مصالح برای مدتی ثابت بماند، قیمت زمین، عوارض، خدمات شهری و هزینه مالی پروژه می‌تواند مانع ارزان‌شدن واحد نوساز شود.

ناهمگن‌بودن مسکن نیز کشف قیمت را دشوار می‌کند. دو آپارتمان با متراژ مشابه ممکن است از نظر سن بنا، طبقه، نور، پارکینگ، کیفیت سازه، وضعیت سند، دسترسی به حمل‌ونقل و موقعیت محله تفاوت زیادی داشته باشند. برخلاف بورس، یک قیمت واحد و لحظه‌ای برای بازار وجود ندارد. همین ناهمگنی به فروشنده اجازه می‌دهد قیمت بالاتر خود را با ویژگی‌های خاص ملک توجیه کند.

رکود می‌تواند به شکل دیگری قیمت را تعدیل کند: کاهش قیمت واقعی بدون کاهش قیمت اسمی. اگر قیمت مسکن در یک سال ۲۰ درصد افزایش یابد، اما سطح عمومی قیمت‌ها ۵۰ درصد بالا برود، مسکن از نظر واقعی ارزان‌تر شده است؛ هرچند خریدار هنوز عدد ریالی بزرگ‌تری می‌بیند. در این حالت فروشنده قیمت اسمی را کاهش نداده، اما بازده دارایی از تورم عقب مانده است.

تخفیف‌های پنهان نیز بخشی از تعدیل بازار هستند. فروشنده ممکن است قیمت آگهی را ثابت نگه دارد، اما هنگام معامله هزینه انتقال، بدهی ساختمان یا بخشی از کمیسیون را بپذیرد. گاهی نیز پرداخت ثمن معامله زمان‌بندی می‌شود. این امتیازها در آمار قیمت پیشنهادی دیده نمی‌شوند، اما نشان می‌دهند فشار رکود چگونه بدون سقوط رسمی قیمت ظاهر می‌شود.

به همین دلیل، عبارت «فنر قیمت مسکن» باید با احتیاط به کار رود. عقب‌ماندن مسکن از ارز یا تورم عمومی می‌تواند انتظارات افزایش قیمت ایجاد کند، اما جهش بعدی قطعی نیست. انتقال شوک به مسکن به نقدینگی، توان خریدار، شرایط اعتباری، هزینه ساخت و انتظارات سیاسی وابسته است. ممکن است قیمت پیشنهادی سریع بالا برود، اما حجم معامله همچنان پایین باقی بماند.

قیمت دلاری مسکن؛ معیار سرمایه‌گذار، نه استطاعت خانوار

یکی از شاخص‌های رایج در تحلیل بازار، قیمت دلاری هر مترمربع مسکن است. این عدد از تقسیم قیمت ریالی ملک بر نرخ ارز به دست می‌آید و برای مقایسه دوره‌های مختلف یا سنجش جذابیت ملک برای دارندگان منابع ارزی کاربرد دارد. کاهش قیمت دلاری معمولاً به این معناست که نرخ ارز سریع‌تر از قیمت ریالی مسکن رشد کرده است.

اما ارزان‌شدن دلاری خانه، لزوماً برای خانوار ایرانی خبر خوبی نیست. بیشتر خانوارها درآمد ریالی دارند و هزینه زندگی آن‌ها نیز با تورم داخلی تغییر می‌کند. اگر نرخ ارز دو برابر شود و قیمت مسکن کمتر افزایش یابد، ملک برای دارنده دلار ارزان‌تر شده است، اما حقوق‌بگیر داخلی ممکن است حتی از قبل نیز قدرت خرید کمتری داشته باشد.

قیمت دلاری برای ایرانیان خارج از کشور، صادرکنندگان، صاحبان درآمد ارزی و سرمایه‌گذارانی که میان ارز و ملک انتخاب می‌کنند، شاخص مهمی است. کاهش این قیمت می‌تواند تقاضای سرمایه‌ای تازه ایجاد کند. در مقابل، برای متقاضی مصرفی داخلی، معیار تعیین‌کننده نسبت قیمت خانه به درآمد و توان پرداخت اقساط است.

محاسبه قیمت دلاری در سال ۱۴۰۵ با یک مشکل دیگر نیز روبه‌روست: نبود قیمت قطعی و به‌روز معاملات. تقسیم قیمت پیشنهادی آگهی‌ها بر نرخ ارز ممکن است نتیجه‌ای متفاوت از تقسیم قیمت نهایی قراردادها بدهد. از آنجا که فاصله میان قیمت آگهی و معامله در بازار راکد می‌تواند قابل توجه باشد، هر عدد دلاری باید همراه با توضیح روش محاسبه منتشر شود.

این شاخص همچنین نمی‌تواند کیفیت و موقعیت واحد را توضیح دهد. قیمت دلاری یک آپارتمان نوساز در شمال تهران با واحدی قدیمی در جنوب شهر قابل مقایسه مستقیم نیست. میانگین‌گیری بدون توجه به ترکیب معاملات ممکن است نتیجه را تغییر دهد؛ برای مثال، افزایش سهم معاملات واحدهای ارزان‌تر می‌تواند متوسط قیمت را پایین بیاورد، حتی اگر قیمت هر محله ثابت مانده باشد.

بازار اجاره؛ محل تجمع خانوارهای حذف‌شده از خرید

بازار خرید و بازار اجاره دو جزیره جدا از هم نیستند. در یک چرخه عادی، بخشی از مستأجران پس از چند سال پس‌انداز و استفاده از وام، خانه می‌خرند و از بازار اجاره خارج می‌شوند. هم‌زمان، زوج‌های جوان و خانوارهای تازه‌تشکیل‌شده وارد بازار می‌شوند. اگر مسیر مالکیت مسدود شود، خروج مستأجران کاهش می‌یابد، اما ورودی جدید همچنان ادامه دارد.

نتیجه این فرایند، انباشت تقاضا برای واحدهای اجاره‌ای است. خانواری که قرار بود پس از پنج یا شش سال اجاره‌نشینی صاحب خانه شود، ممکن است ده سال یا بیشتر در بازار بماند. این ماندگاری، رقابت برای واحدهای قابل پرداخت را افزایش می‌دهد، به‌ویژه در مناطقی که به مراکز اشتغال و حمل‌ونقل عمومی دسترسی مناسبی دارند.

فشار اجاره فقط از ناتوانی در خرید ناشی نمی‌شود. مهاجرت به شهرهای بزرگ، تشکیل خانوارهای جدید، جدایی خانوارها، تمرکز فرصت‌های شغلی و کاهش عرضه واحدهای مناسب نیز مؤثرند. در برخی مناطق، واحد مسکونی وجود دارد، اما متراژ یا قیمت آن با نیاز خانوار متوسط همخوانی ندارد. وجود خانه خالی در یک منطقه گران‌قیمت، کمبود واحد کوچک در منطقه‌ای پرتقاضا را جبران نمی‌کند.

عرضه مؤثر مسکن اجاره‌ای با تعداد کل خانه‌های کشور تفاوت دارد. واحد مؤثر باید در مکان مناسب، با متراژ قابل استفاده، امکانات حداقلی، وضعیت حقوقی روشن و اجاره‌ای متناسب با درآمد متقاضی عرضه شود. خانه دوم، واحد نیمه‌کاره، ملک درگیر انحصار وراثت یا آپارتمان لوکس خالی لزوماً بخشی از عرضه قابل دسترس مستأجر متوسط نیست.

ترکیب ساخت‌وساز نیز اهمیت دارد. اگر تولیدکننده به‌دلیل سود بیشتر به ساخت واحدهای بزرگ و گران‌قیمت متمایل شود، افزایش تعداد کل واحدها لزوماً فشار بازار مصرفی را کاهش نمی‌دهد. تقاضای اصلی بسیاری از مستأجران شهری به واحدهای کوچک و متوسط نزدیک محل کار مربوط است، در حالی که زمین گران و ضوابط ساخت ممکن است تولید چنین واحدهایی را برای سازنده کم‌صرفه کند.

چرا کاهش تورم اجاره در زندگی مستأجر دیده نمی‌شود؟

کاهش نرخ تورم با کاهش سطح قیمت تفاوت دارد. وقتی تورم اجاره از ۴۰ درصد به ۳۱.۲ درصد می‌رسد، مبلغ اجاره پایین نیامده؛ فقط با سرعت کمتری افزایش یافته است. خانواری که در چند سال متوالی افزایش‌های سنگین را تجربه کرده، همچنان باید رقم بسیار بالاتری از ابتدای دوره پرداخت کند.

اثر مرکب فشار را بیشتر می‌کند. اگر اجاره در یک سال ۴۰ درصد و در سال بعد ۳۱.۲ درصد افزایش یابد، رشد دو ساله حدود ۸۳.۷ درصد خواهد بود، نه ۷۱.۲ درصد. افزایش سال دوم روی مبلغ بزرگ‌شده سال اول محاسبه می‌شود. به همین علت، کاهش چند واحد درصدی نرخ تورم، بخش کوچکی از فشار انباشته را جبران می‌کند.

درآمد نیز باید در کنار اجاره سنجیده شود. اگر اجاره ۳۱ درصد و درآمد خانوار ۲۰ درصد رشد کند، سهم مسکن از بودجه بیشتر می‌شود. برای مستأجر، مسئله اصلی این نیست که تورم اجاره از تورم عمومی کمتر شده؛ مسئله این است که پس از پرداخت رهن، اجاره و اقساط احتمالی وام ودیعه، چه مقدار برای سایر نیازها باقی می‌ماند.

براساس گزارش هزینه و درآمد خانوار، سهم گروه مسکن از کل هزینه خانوارهای شهری کشور در سال ۱۴۰۳ به حدود ۴۳.۷ درصد و در استان تهران به ۵۹.۹ درصد رسیده است. این شاخص با اجاره نقدی پرداختی مستأجران یکسان نیست و اجاره ضمنی مالکان را نیز در بر می‌گیرد، اما وزن بسیار بالای مسکن در ساختار مخارج خانوار را نشان می‌دهد.

وقتی مسکن نزدیک به نیمی از هزینه خانوار یا بیشتر را به خود اختصاص می‌دهد، تعدیل بودجه از بخش‌های دیگر انجام می‌شود. خانواده مصرف گوشت و لبنیات را محدود می‌کند، درمان غیرفوری را به تعویق می‌اندازد، کلاس آموزشی فرزند را حذف می‌کند یا سفر و تفریح را کنار می‌گذارد. فشار اجاره از این مسیر به بازار کالا و خدمات و در نهایت به رشد اقتصادی منتقل می‌شود.

هزینه ساخت؛ قیمت نوساز چگونه شکل می‌گیرد؟

قیمت یک واحد نوساز فقط حاصل قیمت سیمان، فولاد و دستمزد کارگر نیست. زمین، عوارض شهرداری، خدمات مهندسی، بیمه، مالیات، انشعابات، هزینه تأمین مالی، زمان انتظار برای مجوز، خواب سرمایه و ریسک فروش همگی در قیمت نهایی اثر دارند. در تهران، سهم زمین در بسیاری از مناطق آن‌قدر بالاست که کاهش محدود هزینه مصالح نمی‌تواند قیمت تمام‌شده را به‌طور چشمگیری پایین بیاورد.

برآورد ۵۰ تا ۵۱ میلیون تومانی هزینه ساخت هر مترمربع ساختمان پنج‌طبقه در سال ۱۴۰۵، قیمت زمین را شامل نمی‌شود. همچنین ممکن است هزینه‌های مالی، عوارض و کیفیت‌های متفاوت ساخت را به‌طور کامل پوشش ندهد. بنابراین نمی‌توان این عدد را مستقیماً با قیمت فروش هر مترمربع مقایسه و اختلاف آن را سود خالص سازنده تلقی کرد.

ساختمان‌سازی فعالیتی زمان‌بر است. فاصله خرید زمین تا فروش واحد ممکن است چند سال طول بکشد. سازنده در این مدت با تغییر قیمت مصالح، دستمزد، نرخ سود و مقررات مواجه است. هر ماه تأخیر در صدور مجوز یا تأمین خدمات شهری، هزینه مالی پروژه را بالا می‌برد. در اقتصادی تورمی، زمان خود به یکی از نهاده‌های گران تولید مسکن تبدیل می‌شود.

ضعف تقاضای مصرفی نیز سازنده را در موقعیتی دشوار قرار می‌دهد. از یک سو هزینه ساخت بالا می‌رود و از سوی دیگر خریدار توان پذیرش قیمت جدید را ندارد. واکنش تولیدکننده ممکن است کاهش قیمت نباشد؛ ممکن است پروژه تازه‌ای آغاز نکند، سرعت ساخت را کم کند یا سرمایه خود را به بازار دیگری ببرد. اثر این تصمیم چند سال بعد در کاهش عرضه واحد تکمیل‌شده ظاهر می‌شود.

به همین دلیل، رکود ساخت‌وساز امروز می‌تواند تورم مسکن و اجاره فردا را تقویت کند. بازار مسکن با وقفه زمانی عرضه روبه‌روست. اگر تقاضا پس از یک شوک اقتصادی یا بهبود نسبی قدرت خرید بازگردد، امکان افزایش سریع تولید وجود ندارد. واحدی که امروز مجوز نگرفته یا ساخته نشده، در سال‌های بعد نیز آماده عرضه نخواهد بود.

جهش تعداد واحدهای پیش‌بینی‌شده در پروانه‌های تهران می‌تواند نشانه مثبتی باشد، اما ارزیابی آن به اطلاعات تکمیلی نیاز دارد. باید مشخص شود چه تعداد از این پروژه‌ها آغاز می‌شوند، چه سهمی از آن‌ها در بافت‌های پرتقاضا قرار دارند، متوسط متراژ واحدها چقدر است و چند واحد در بازه زمانی مقرر تکمیل خواهند شد. پروانه ساختمانی شاخص پیش‌نگر است، نه آمار قطعی عرضه.

وام مسکن؛ افزایش سقف بدون افزایش قدرت بازپرداخت

در یک بازار متعادل، وام خرید باید بخش معناداری از قیمت یک واحد متعارف را پوشش دهد و اقساط آن با درآمد خانوار سازگار باشد. در ایران، رشد قیمت مسکن طی سال‌های گذشته سریع‌تر از افزایش سقف تسهیلات بوده است. در نتیجه، وامی که روی کاغذ رقم بزرگی دارد، ممکن است تنها بخش کوچکی از قیمت خانه در تهران یا کلان‌شهرها را تأمین کند.

مشکل فقط نسبت وام به قیمت نیست. خانوار باید بتواند آورده اولیه را تأمین کند و قسط ماهانه را نیز بپردازد. افزایش نرخ سود یا کوتاه‌بودن دوره بازپرداخت می‌تواند قسط را به سطحی برساند که از توان خانوار متوسط خارج باشد. در چنین شرایطی، فرد واجد شرایط اداری دریافت وام است، اما از نظر جریان نقدی امکان استفاده از آن را ندارد.

هزینه دسترسی به تسهیلات نیز باید در محاسبه وارد شود. خرید اوراق، کارمزد، بیمه، کارشناسی ملک و سایر هزینه‌های جانبی می‌تواند مبلغ مؤثر دریافتی را کاهش دهد. اگر بخشی از منابع وام پیش از خرید صرف این هزینه‌ها شود، نسبت واقعی پوشش قیمت از عدد اسمی کمتر خواهد بود.

وام ودیعه از جنس دیگری است. این وام می‌تواند خانواری را که در زمان تمدید قرارداد با کمبود نقدینگی مواجه است، از جابه‌جایی اجباری نجات دهد. افزایش رهن همچنین ممکن است اجاره ماهانه را کاهش دهد. اما وام، هزینه مسکن را حذف نمی‌کند؛ بخشی از تعهد خانوار را از پرداخت به موجر به پرداخت قسط بانکی منتقل می‌کند.

برای وام ۳۶۵ میلیون تومانی تهران با نرخ‌های متعارف شبکه بانکی، قسط می‌تواند بخش قابل توجهی از درآمد ماهانه خانوار را جذب کند. مستأجر باید هم‌زمان اجاره و قسط را پرداخت کند. اگر وام به خانواری داده شود که پیش از آن نیز با کسری بودجه روبه‌رو بوده، خطر بدهکارشدن یا تأخیر در بازپرداخت افزایش می‌یابد.

تزریق اعتبار در بازار کم‌عرضه یک اثر جانبی دیگر دارد. اگر تعداد زیادی از مستأجران قدرت پرداخت ودیعه بیشتری پیدا کنند، اما تعداد واحدهای اجاره‌ای تغییر نکند، ممکن است بخشی از افزایش تسهیلات در مبلغ رهن جذب شود. اثر حمایتی وام زمانی بیشتر است که با افزایش عرضه، قراردادهای رسمی، نظارت و حمایت هدفمند از دهک‌های پایین همراه شود.

سقف ۲۵ درصدی اجاره؛ سپر کوتاه‌مدت با محدودیت اجرایی

تمدید خودکار قراردادهای اجاره با سقف ۲۵ درصد می‌تواند برای خانواری که قصد ادامه سکونت دارد، هزینه جابه‌جایی را کاهش دهد. نقل مکان فقط پرداخت کرایه کامیون نیست؛ مستأجر ممکن است ناچار شود ودیعه بیشتری تأمین کند، مدرسه فرزندش را تغییر دهد، از محل کار دورتر شود و دوباره کمیسیون قرارداد بپردازد. جلوگیری از تخلیه صرفاً به‌دلیل پایان مدت قرارداد، بخشی از این نااطمینانی را کم می‌کند.

بااین‌حال، اثر سیاست به امکان اجرای آن وابسته است. اگر قراردادها در سامانه رسمی ثبت نشوند یا بخشی از مبلغ خارج از قرارداد دریافت شود، نظارت دشوار خواهد شد. ممکن است موجر افزایش اجاره را در قالب ودیعه بیشتر، هزینه‌های جانبی یا توافق غیررسمی مطالبه کند. در چنین وضعیتی، سقف قانونی روی کاغذ باقی می‌ماند و قیمت واقعی از مسیر دیگری تعدیل می‌شود.

شرایط موجران نیز یکسان نیست. برخی مالکان چند واحد دارند و اجاره یکی از منابع سرمایه‌گذاری آن‌هاست. در مقابل، مالک بازنشسته‌ای ممکن است تنها یک واحد کوچک را اجاره داده و بخش مهمی از هزینه زندگی‌اش را از آن تأمین کند. سیاست یکسان برای این دو گروه می‌تواند آثار متفاوتی داشته باشد و به همین علت، معافیت‌ها و استثناهای مصوبه اهمیت دارند.

اگر سقف اجاره برای مدت طولانی به شکل محسوسی پایین‌تر از تورم و هزینه نگهداری ملک باقی بماند، بخشی از مالکان ممکن است از عرضه رسمی منصرف شوند. فروش ملک، خالی نگه‌داشتن، اجاره کوتاه‌مدت یا سخت‌گیری بیشتر در انتخاب مستأجر از واکنش‌های احتمالی است. این رفتارها می‌تواند عرضه در دسترس گروه‌های کم‌درآمد را محدود کند.

از سوی دیگر، بازار اجاره کاملاً رقابتی و متوازن نیست. در فصل جابه‌جایی، مستأجر زمان محدودی برای تصمیم‌گیری دارد و هزینه ردکردن یک پیشنهاد می‌تواند بالا باشد. موجر معمولاً امکان بیشتری برای انتظار دارد. مداخله کوتاه‌مدت دولت در چنین شرایطی می‌تواند از شوک شدید جلوگیری کند، به‌شرط آنکه با سازوکار حل اختلاف سریع و ثبت شفاف قرارداد همراه باشد.

سقف اجاره جایگزین سیاست عرضه نیست. اگر تعداد متقاضیان افزایش یابد و واحد متناسب ساخته نشود، فشار بازار از بین نمی‌رود؛ فقط شکل آن تغییر می‌کند. محدودیت قیمت باید در کنار بیمه قرارداد، صندوق ضمانت اجاره، مشوق مالیاتی برای قراردادهای بلندمدت و افزایش تولید واحدهای اجاره‌ای اجرا شود.

مسکن استیجاری حرفه‌ای؛ حلقه‌ای که در بازار ایران کوچک مانده است

بازار اجاره ایران عمدتاً بر مالکان خرد متکی است. هر مالک براساس نیاز مالی، شرایط خانوادگی و برداشت شخصی خود قرارداد می‌بندد. مدت قراردادها غالباً یک‌ساله است و مستأجر در پایان هر دوره با نااطمینانی تازه روبه‌رو می‌شود. این ساختار با بازارهای دارای اجاره‌داری حرفه‌ای تفاوت دارد؛ جایی که شرکت‌ها، صندوق‌ها، شهرداری‌ها یا نهادهای عمومی واحدهای اجاره‌ای را با قراردادهای استاندارد مدیریت می‌کنند.

اجاره‌داری حرفه‌ای می‌تواند دوره قرارداد را طولانی‌تر و تعمیر و نگهداری را نظام‌مند کند. مستأجر می‌داند افزایش اجاره براساس چه فرمولی انجام می‌شود و در صورت بروز اختلاف به چه نهادی مراجعه کند. مالک نهادی نیز به‌جای سود ناشی از جهش ناگهانی اجاره، بازده پایدار و بلندمدت را دنبال می‌کند.

طرح‌هایی مانند «آشیان» نشانه‌ای از توجه دولت به مسکن استیجاری و حمایت از زوج‌های جوان هستند. اهمیت این برنامه‌ها بیشتر از آنکه در تعداد اولیه واحدها باشد، در تغییر نگاه سیاست‌گذار است. پذیرش اجاره‌نشینی به‌عنوان یک شکل پایدار سکونت، فاصله‌ای معنادار با سیاستی دارد که موفقیت را فقط با تعداد مالکان جدید می‌سنجد.

مقیاس اجرای برنامه تعیین‌کننده است. چند هزار واحد نمی‌تواند بازار چندمیلیونی مستأجران را متحول کند. دولت برای توسعه این بخش لازم نیست همه خانه‌ها را مستقیماً بسازد. واگذاری زمین مناسب، تخفیف عوارض، تضمین حداقل بازده، معافیت مالیاتی مشروط و مشارکت صندوق‌های سرمایه‌گذاری می‌تواند بخش خصوصی و نهادهای عمومی را به تولید واحد استیجاری تشویق کند.

محل ساخت نیز به‌اندازه قیمت اهمیت دارد. واحد ارزان در فاصله زیاد از مراکز اشتغال ممکن است هزینه رفت‌وآمد و زمان خانوار را به‌شدت بالا ببرد. سیاست مسکن استیجاری باید با شبکه حمل‌ونقل عمومی، توزیع فرصت‌های شغلی، مدرسه، درمان و خدمات شهری هماهنگ باشد. ارزان‌بودن اجاره به‌تنهایی به معنای مقرون‌به‌صرفه‌بودن سکونت نیست.

واحدهای کوچک و متوسط باید سهم اصلی چنین برنامه‌ای را تشکیل دهند. بسیاری از زوج‌های جوان و خانوارهای کم‌جمعیت به واحد بزرگ نیاز ندارند، اما بازار ساخت‌وساز به‌دلیل قیمت زمین و مدل سودآوری، همیشه به سمت متراژ مورد نیاز آن‌ها حرکت نمی‌کند. مشوق‌ها می‌توانند تولید واحدهای متناسب با تقاضای واقعی را اقتصادی‌تر کنند.

خانه‌های خالی؛ ظرفیت بالقوه‌ای که به‌سادگی وارد بازار نمی‌شود

مالیات بر خانه‌های خالی بر یک منطق روشن استوار است: اگر نگهداری واحد بلااستفاده هزینه‌بر شود، مالک انگیزه بیشتری برای فروش یا اجاره آن پیدا می‌کند. این ابزار در ظاهر می‌تواند بدون ساخت‌وساز تازه، بخشی از عرضه موجود را فعال کند. دشواری اصلی نه در منطق اقتصادی، بلکه در شناسایی و اجرای دقیق آن است.

تشخیص خالی‌بودن یک واحد پیچیده‌تر از بررسی مصرف برق است. خانه ممکن است محل سکونت موقت، اقامتگاه دوم، درگیر اختلاف وراث، فاقد انشعاب، غیرقابل سکونت یا در حال تعمیر باشد. خطای سامانه‌ای می‌تواند برای خانواری که واقعاً مالک واحد بلااستفاده سرمایه‌ای نیست، بدهی مالیاتی ایجاد کند.

همه خانه‌های خالی نیز در محل مورد نیاز مستأجران قرار ندارند. واحد خالی در شهری با کاهش جمعیت یا منطقه‌ای لوکس، لزوماً تقاضای خانواده‌ای را که نزدیک مرکز اشتغال به خانه کوچک نیاز دارد پاسخ نمی‌دهد. حتی عرضه آن واحد ممکن است فقط بخش گران‌قیمت بازار را تحت تأثیر قرار دهد.

موفقیت مالیات به اتصال داده‌های ثبت اسناد، سکونت خانوار، قراردادهای اجاره، انشعابات و اطلاعات مالیاتی وابسته است. امکان اعتراض سریع نیز ضروری است. اگر شناسایی واحد ماه‌ها محل اختلاف باشد، هزینه اداری وصول مالیات افزایش می‌یابد و اعتماد عمومی به سامانه کاهش پیدا می‌کند.

رویکرد تشویقی می‌تواند در کنار مالیات مؤثرتر باشد. معافیت برای قراردادهای بلندمدت، بیمه خسارت، تضمین دریافت اجاره و کاهش مالیات درآمد اجاره برای مالکی که واحد خود را با نرخ متعارف عرضه می‌کند، ریسک اجاره‌دادن را کاهش می‌دهد. برخی مالکان ملک را نه فقط برای انتظار افزایش قیمت، بلکه به‌دلیل نگرانی از اختلاف حقوقی یا عدم پرداخت خالی نگه می‌دارند.

مسکن؛ پناهگاه سرمایه یا کالای مصرفی؟

خانه در اقتصاد ایران دو نقش متفاوت دارد. برای خانوار مصرفی، محل زندگی است؛ برای سرمایه‌گذار، ابزاری برای حفظ ارزش دارایی. تا زمانی که تورم مزمن، نوسان ارز و نااطمینانی اقتصادی ادامه دارد، انگیزه نگهداری ملک به‌عنوان دارایی باقی می‌ماند. این رفتار از دید فردی قابل فهم است، اما در سطح اجتماعی می‌تواند دسترسی مصرف‌کننده را محدود کند.

سرمایه‌گذار قیمت ملک را با طلا، ارز، بورس، سود بانکی و هزینه جایگزینی مقایسه می‌کند. خریدار مصرفی آن را با حقوق، پس‌انداز و سقف وام می‌سنجد. وقتی معیارهای گروه اول در قیمت‌گذاری غالب شوند، قیمت از توان مالی گروه دوم فاصله می‌گیرد. بازار به نیاز سکونتی پاسخ نمی‌دهد؛ به انتظارات صاحبان دارایی پاسخ می‌دهد.

در دوره‌هایی که ارز و طلا بازده بیشتری دارند، نقدینگی ممکن است موقتاً از مسکن دور شود و معاملات کاهش یابد. این جابه‌جایی الزاماً قیمت ملک را پایین نمی‌آورد، زیرا مالکان می‌توانند فروش را به تعویق بیندازند. اگر انتظار جبران عقب‌ماندگی مسکن شکل بگیرد، قیمت‌های پیشنهادی افزایش می‌یابد، حتی پیش از آنکه خریداران واقعی به بازار بازگردند.

موج تازه قیمت زمانی محتمل‌تر می‌شود که چند عامل هم‌زمان رخ دهند: شوک ارزی، افزایش هزینه ساخت، رشد انتظارات تورمی، کاهش نرخ واقعی سود و ورود نقدینگی سرمایه‌ای. بااین‌حال، اگر درآمد واقعی خانوار بهبود پیدا نکند، جهش قیمت می‌تواند با رکود معاملات همراه بماند. بازار گران‌تر می‌شود، اما الزاماً پررونق‌تر نمی‌شود.

ثبات اقتصاد کلان در اینجا نقش مستقیم دارد. سیاست مسکن نمی‌تواند به‌تنهایی اثر تورم عمومی و کاهش ارزش پول را خنثی کند. هر برنامه ساخت، وام یا کنترل اجاره در محیط تورمی با افزایش هزینه و کاهش ارزش واقعی منابع مواجه می‌شود. مهار پایدار بحران مسکن بدون کاهش نااطمینانی و تورم، هزینه بسیار بیشتری برای دولت و خانوار خواهد داشت.

سه مسیر محتمل بازار مسکن در ادامه سال ۱۴۰۵

تداوم رکود معاملات و کاهش قیمت واقعی

در این مسیر، توان خرید خانوار پایین می‌ماند، معاملات محدود ادامه پیدا می‌کند و رشد اسمی قیمت مسکن از تورم عمومی عقب می‌ماند. مالکان کاهش اسمی گسترده را نمی‌پذیرند، اما نگهداری طولانی فایل و تخفیف هنگام معامله بیشتر می‌شود. خانه از نظر واقعی ارزان‌تر می‌شود، بدون آنکه برای حقوق‌بگیر به‌طور محسوسی قابل خرید شود.

اجاره در این وضعیت می‌تواند با سرعتی کمتر از تورم عمومی افزایش یابد، نه به‌دلیل وفور عرضه، بلکه به‌دلیل رسیدن خانوار به مرز توان پرداخت. مستأجر به واحد کوچک‌تر، محله دورتر یا ترکیب رهن و اجاره متفاوت روی می‌آورد. بازار از مسیر کاهش کیفیت و متراژ مصرف مسکن تعدیل می‌شود.

انتقال شوک ارز و هزینه ساخت به قیمت مسکن

اگر نرخ ارز و قیمت نهاده‌های ساختمانی افزایش قابل توجهی پیدا کند، فروشندگان قیمت پیشنهادی را با هزینه جایگزینی تازه تنظیم می‌کنند. واکنش اولیه می‌تواند کاهش بیشتر معاملات باشد؛ زیرا خریدار مصرفی توان همراهی با قیمت جدید را ندارد. در مرحله بعد، بخشی از دارندگان نقدینگی ممکن است برای حفظ ارزش دارایی به بازار وارد شوند.

این سناریو به رکود تورمی شدیدتر منجر می‌شود: قیمت اسمی بالا می‌رود، اما حجم معامله پایین باقی می‌ماند. واحدهای کوچک، قدیمی و واقع در مناطق میان‌قیمت می‌توانند زودتر مورد توجه قرار گیرند؛ زیرا ورود به آن‌ها سرمایه کمتری می‌خواهد.

تشدید فشار اجاره و جابه‌جایی به حاشیه

اگر عرضه اجاره‌ای متناسب افزایش نیابد و خانوارهای بیشتری از خرید بازبمانند، بخش اصلی بحران در قراردادهای اجاره دیده خواهد شد. افزایش ودیعه، کوچک‌شدن متراژ، هم‌خانگی، انتقال به شهرهای پیرامونی و افزایش فاصله محل سکونت تا محل کار از نشانه‌های این مسیر هستند.

سقف قانونی می‌تواند بخشی از افزایش قراردادهای تمدیدی را محدود کند، اما در صورت ضعف نظارت، توافق‌های غیررسمی گسترش می‌یابد. فشار تقاضا ممکن است خود را در انتخاب سخت‌گیرانه‌تر مستأجر، مطالبه ضامن، دریافت چک‌های بیشتر یا افزایش مبلغ خارج از قرارداد نشان دهد.

بازار احتمالاً به‌صورت خالص در یکی از این سه مسیر حرکت نمی‌کند. ترکیبی از رشد اسمی محدود یا متوسط قیمت فروش، کاهش قیمت واقعی، رکود معامله و فشار مستمر اجاره محتمل‌تر است. شدت هر مؤلفه به نرخ ارز، تورم عمومی، درآمد خانوار، سیاست اعتباری و اجرای مصوبات اجاره بستگی دارد.

سیاست‌هایی که می‌توانند مسیر بازار را تغییر دهند

نخستین اقدام، بازگرداندن انتشار منظم آمار معاملات است. سامانه‌های کاتب، خودنویس، ثبت اسناد، وزارت راه، مرکز آمار و بانک مرکزی باید به سازوکاری مشترک برای تبادل داده برسند. قیمت قطعی، تعداد قرارداد، متراژ، سن بنا و منطقه معامله می‌تواند با حذف اطلاعات هویتی در سطح محله منتشر شود.

سیاست حمایتی باید میان خانوار کم‌درآمد، متوسط و سرمایه‌گذار تفاوت قائل شود. یارانه یا وام یکسان ممکن است به گروهی برسد که بدون حمایت نیز قادر به تأمین مسکن است، در حالی که دهک پایین حتی توان پرداخت قسط وام را ندارد. حمایت مبتنی بر درآمد و سهم هزینه مسکن از بودجه خانوار، هدف‌گیری دقیق‌تری ایجاد می‌کند.

توسعه اجاره‌داری حرفه‌ای باید به یکی از ستون‌های اصلی سیاست مسکن تبدیل شود. زمین دولتی، معافیت مالیاتی، کاهش عوارض و تضمین قرارداد می‌تواند در ازای عرضه بلندمدت واحد اجاره‌ای ارائه شود. این حمایت نباید بدون شرط به سازنده داده شود؛ مدت اجاره، سقف افزایش و گروه‌های هدف باید از ابتدا مشخص باشند.

تأمین مالی خرید نیز به منابع بلندمدت نیاز دارد. بانک نمی‌تواند وام بیست‌ساله را عمدتاً با سپرده‌های کوتاه‌مدت تأمین کند. صندوق‌های پس‌انداز مسکن، اوراق رهنی، بازار ثانویه تسهیلات و مدل‌های اجاره به شرط تملیک می‌توانند منابع متنوع‌تری ایجاد کنند، به‌شرط آنکه خلق اعتبار از رشد عرضه جلو نزند.

کاهش زمان و هزینه ساخت از افزایش دستوری تعداد پروژه‌ها مؤثرتر است. ثبات مقررات، کوتاه‌شدن فرایند صدور مجوز، کاهش توقف پروژه‌ها، صنعتی‌سازی و دسترسی سازنده به تأمین مالی مرحله‌ای می‌تواند هزینه تولید را پایین بیاورد. زمین دولتی نیز باید در جایی عرضه شود که حمل‌ونقل، آب، برق، مدرسه و فرصت شغلی وجود داشته باشد.

مالیات بر خانه خالی و خانه دوم باید بر داده دقیق متکی باشد و با مشوق عرضه همراه شود. هدف اصلی نباید صرفاً صدور برگ مالیاتی باشد؛ معیار موفقیت، ورود واحد قابل سکونت به بازار فروش یا اجاره است. مالیاتی که وصول نشود یا واحد را به عرضه مؤثر تبدیل نکند، تأثیر محدودی بر قیمت خواهد داشت.

برای مستأجران کم‌درآمد، صندوق ضمانت اجاره می‌تواند مکمل وام ودیعه باشد. دولت یا بیمه با تضمین بخشی از خسارت و عدم پرداخت، ریسک مالک را کاهش می‌دهد و خانواری که ضامن یا چک معتبر ندارد، امکان بیشتری برای عقد قرارداد پیدا می‌کند. این مدل فشار بدهی مستقیم بر مستأجر را کمتر از وام پرهزینه افزایش می‌دهد.

قراردادهای دوساله و سه‌ساله با فرمول روشن تعدیل اجاره می‌توانند نااطمینانی هر دو طرف را کاهش دهند. موجر از استمرار درآمد مطمئن می‌شود و مستأجر هر سال در معرض خطر جابه‌جایی قرار نمی‌گیرد. معافیت مالیاتی یا تخفیف هزینه ثبت برای چنین قراردادهایی می‌تواند انگیزه استفاده از آن‌ها را افزایش دهد.

بازسازی بافت‌های فرسوده نیز زمانی به افزایش عرضه کمک می‌کند که ساکنان فعلی از پروژه حذف نشوند. اگر نوسازی فقط واحدهای گران‌قیمت تولید کند، جمعیت کم‌درآمد به حاشیه رانده می‌شود. مدل مشارکت باید بخشی از واحدهای کوچک و اجاره‌ای را در همان محله حفظ کند و هزینه اسکان موقت خانوارها را پوشش دهد.

بازار مسکن ۱۴۰۵ بیش از هر زمان دیگری به سیاستی نیاز دارد که میان تولید، اجاره، درآمد و ثبات اقتصاد کلان ارتباط برقرار کند. افزایش وام بدون عرضه، سقف اجاره بدون نظارت، ساخت‌وساز بدون حمل‌ونقل و مالیات بدون داده، هرکدام فقط بخشی از مسئله را لمس می‌کنند. دسترسی خانوار به مسکن زمانی معنا پیدا می‌کند که قیمت خانه، درآمد، هزینه تأمین مالی و امنیت سکونت در یک چارچوب واحد دیده شوند.

خبرهای مشابه

دکمه بازگشت به بالا