ادموند فلپس اقتصاددان نوبلی تورم و نرخ طبیعی بیکاری

ادموند فلپس اقتصاددان آمریکایی و برنده نوبل اقتصاد ۲۰۰۶ بود که با پژوهش درباره انتظارات تورمی، نرخ طبیعی بیکاری، رشد اقتصادی و قاعده طلایی پس‌انداز، اقتصاد کلان معاصر را دگرگون کرد.

ادموند فلپس چگونه نگاه اقتصاددانان به تورم و بیکاری را تغییر داد؟

ادموند فلپس، اقتصاددان برجسته آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد، در ۲۶ ژوئیه ۱۹۳۳ در اوانستون ایالت ایلینوی متولد شد و در ۱۵ مه ۲۰۲۶ در منهتن درگذشت. او هنگام مرگ ۹۲ سال داشت. نام فلپس بیش از هر چیز با پژوهش درباره تورم، بیکاری، دستمزد، انتظارات اقتصادی و پیامدهای بلندمدت سیاست‌های اقتصاد کلان پیوند خورده است؛ موضوعاتی که همچنان در تصمیم‌گیری بانک‌های مرکزی و نهادهای اقتصادی اهمیت دارند.

فلپس در سال ۲۰۰۶ جایزه علوم اقتصادی بانک مرکزی سوئد به یاد آلفرد نوبل را دریافت کرد. آکادمی سلطنتی علوم سوئد این جایزه را برای تحلیل او از مبادلات بین‌دوره‌ای در سیاست‌های اقتصاد کلان اعطا کرد. پژوهش‌های وی نشان داد تصمیمی که در کوتاه‌مدت برای کاهش بیکاری یا تقویت مصرف گرفته می‌شود، ممکن است در بلندمدت پیامدهای متفاوتی برای تورم، پس‌انداز، سرمایه‌گذاری و رفاه نسل‌های آینده داشته باشد.

او دوران کارشناسی را در کالج امهرست گذراند و سپس در سال ۱۹۵۹ مدرک دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه ییل دریافت کرد. فلپس پس از مدتی فعالیت در موسسه رند، به بنیاد کاولز در ییل پیوست. او از سال ۱۹۶۶ در دانشگاه پنسیلوانیا تدریس کرد و در سال ۱۹۷۱ به دانشگاه کلمبیا رفت. بخش بزرگی از فعالیت دانشگاهی او در کلمبیا سپری شد و بعدها به مقام استاد ممتاز اقتصاد سیاسی این دانشگاه رسید.

نقش انتظارات تورمی در نظریه اقتصادی ادموند فلپس

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای فلپس، بازنگری در رابطه میان تورم و بیکاری بود. برداشت رایج از منحنی فیلیپس این بود که سیاست‌گذاران می‌توانند با پذیرش تورم بالاتر، بیکاری را برای مدتی طولانی در سطح پایین نگه دارند. فلپس توضیح داد کارگران و بنگاه‌ها به تدریج افزایش قیمت‌ها را درک می‌کنند و انتظارات خود را تغییر می‌دهند. کارکنان دستمزد بیشتری مطالبه می‌کنند و شرکت‌ها نیز قیمت‌گذاری و استخدام را با شرایط تازه تطبیق می‌دهند.

بر اساس این دیدگاه، ایجاد تورم بالاتر تنها می‌تواند در کوتاه‌مدت اثری موقت بر اشتغال داشته باشد. زمانی که انتظارات تورمی تعدیل شود، نرخ بیکاری دوباره به سطح تعادلی خود بازمی‌گردد، اما اقتصاد با سطح بالاتری از تورم روبه‌رو خواهد بود. این نتیجه، تصور وجود یک مبادله دائمی میان تورم و بیکاری را زیر سوال برد و اهمیت اعتبار سیاست پولی و مدیریت انتظارات را برجسته کرد.

مفهوم نرخ طبیعی بیکاری نیز در همین چارچوب قرار دارد. نرخ طبیعی به معنای نبود بیکاری نیست، بلکه سطحی از بیکاری است که با ساختار بازار کار، جابه‌جایی نیروی انسانی، مهارت‌ها، دستمزدها و نحوه شکل‌گیری انتظارات سازگاری دارد. تلاش مستمر برای پایین آوردن بیکاری به کمتر از این سطح از طریق افزایش تقاضا می‌تواند تورم را شتاب دهد، بدون آنکه اشتغال پایدار بیشتری ایجاد کند.

تحلیل فلپس به بانک‌های مرکزی کمک کرد تفاوت آثار کوتاه‌مدت و بلندمدت سیاست پولی را جدی‌تر بگیرند. کنترل تورم تنها به تغییر نرخ بهره محدود نیست و باور خانوارها، کارگران، سرمایه‌گذاران و بنگاه‌ها درباره آینده قیمت‌ها نیز بر نتیجه سیاست اثر می‌گذارد. اگر فعالان اقتصادی به تعهد بانک مرکزی برای ثبات قیمت‌ها اعتماد نداشته باشند، مهار تورم ممکن است به هزینه اقتصادی بیشتری نیاز پیدا کند.

از قاعده طلایی پس‌انداز تا اقتصاد نوآوری

پیش از پژوهش‌های مشهور فلپس درباره تورم و بیکاری، او در نظریه رشد اقتصادی نیز اثری ماندگار بر جای گذاشت. مقاله او درباره قاعده طلایی پس‌انداز به این پرسش پرداخت که یک اقتصاد چه میزان از درآمد خود را باید مصرف و چه مقدار را پس‌انداز و سرمایه‌گذاری کند. نرخ پس‌انداز بسیار پایین، سرمایه لازم برای رشد آینده را محدود می‌کند و نرخ بیش از اندازه بالا نیز مصرف نسل فعلی را کاهش می‌دهد.

قاعده طلایی سطحی از پس‌انداز و انباشت سرمایه را مشخص می‌کند که مصرف پایدار را در بلندمدت به بیشترین مقدار می‌رساند. اهمیت این بحث در آن است که سیاست اقتصادی فقط با رشد تولید سنجیده نمی‌شود و نحوه توزیع منابع میان امروز و آینده نیز اهمیت دارد. انتخاب‌های مربوط به سرمایه‌گذاری زیرساختی، آموزش، بودجه عمومی و پس‌انداز ملی همگی می‌توانند بر رفاه نسل‌های بعدی اثر بگذارند.

فلپس در دهه‌های بعد دامنه مطالعاتش را به پویایی اقتصادی، نوآوری و مشارکت نیروی کار گسترش داد. او معتقد بود رشد پایدار تنها حاصل انباشت سرمایه یا ورود فناوری از بیرون نیست. اقتصادی که برای ابتکار، تجربه کردن روش‌های تازه و شکل‌گیری کسب‌وکارهای جدید فضای کافی فراهم کند، فرصت بیشتری برای افزایش بهره‌وری، ایجاد شغل و بهبود کیفیت کار خواهد داشت.

او در کتاب «شکوفایی گسترده» استدلال کرد که نوآوری نباید فقط به اختراع‌های بزرگ یا فعالیت چند شرکت شناخته‌شده محدود شود. از نگاه فلپس، پویایی زمانی شکل می‌گیرد که شمار زیادی از مردم در محیط کار امکان ارائه ایده، حل مسئله و آزمودن مسیرهای تازه را داشته باشند. چنین محیطی علاوه بر افزایش تولید، می‌تواند رضایت شغلی و احساس مشارکت افراد در اقتصاد را بهبود دهد.

آثار ادموند فلپس در دوره‌ای شکل گرفت که اقتصادهای بزرگ با تورم، بیکاری و سپس رکود تورمی روبه‌رو بودند. چارچوب او نشان داد سیاست‌های تحریک تقاضا بدون توجه به انتظارات و ساختار بازار کار، نتیجه‌ای پایدار ایجاد نمی‌کنند. به همین دلیل، نظریه‌های وی در شکل‌گیری اقتصاد کلان نوین، سیاست‌گذاری پولی، بررسی بازار کار و مطالعه ارتباط میان نوآوری و رشد جایگاهی ماندگار پیدا کرده‌اند.

خبرهای مشابه

دکمه بازگشت به بالا