دیردری مک‌کلاسکی اقتصاددان عصر بورژوازی و رشد مدرن

دیردری مک‌کلاسکی اقتصاددان و مورخ اقتصادی آمریکایی است که با پژوهش‌های اثرگذار درباره رشد اقتصادی مدرن، عصر بورژوازی، بلاغت علم اقتصاد و نقد کاربرد نادرست معناداری آماری شهرت یافته است.

دیردری مک‌کلاسکی و روایت متفاوت او از رشد اقتصادی مدرن

دیردری نانسن مک‌کلاسکی، اقتصاددان، مورخ اقتصادی و نظریه‌پرداز روش‌شناسی علم اقتصاد، در ۱۱ سپتامبر ۱۹۴۲ در اَن‌آربر ایالت میشیگان آمریکا متولد شد. مسیر علمی او از اقتصاد متعارف و تاریخ اقتصادی آغاز شد، اما به‌تدریج حوزه‌هایی مانند فلسفه اقتصاد، بلاغت در علوم اجتماعی، روش‌شناسی، آمار و بررسی ریشه‌های رشد اقتصادی مدرن را نیز دربر گرفت. گستردگی این علایق سبب شده است مک‌کلاسکی در میان اقتصاددانانی قرار گیرد که برای فهم پدیده‌های اقتصادی، تاریخ، زبان، فرهنگ و تحول ایده‌ها را نیز وارد بحث می‌کنند.

مک‌کلاسکی مدرک دکتری اقتصاد را از دانشگاه هاروارد دریافت کرد. او پس از پایان تحصیلات، در دانشگاه شیکاگو و سپس دانشگاه آیووا تدریس کرد و در ادامه به دانشگاه ایلینوی در شیکاگو پیوست. در این دانشگاه در حوزه‌های اقتصاد، تاریخ، زبان انگلیسی و ارتباطات فعالیت داشت و بعدتر به عنوان استاد ممتاز بازنشسته شناخته شد. حضور همزمان او در چند حوزه دانشگاهی بازتابی از رویکرد میان‌رشته‌ای اوست؛ رویکردی که در آن تاریخ اقتصادی، نظریه اقتصادی و شیوه‌های استدلال علمی به یکدیگر پیوند می‌خورند.

بخش مهمی از فعالیت‌های نخستین مک‌کلاسکی به تاریخ اقتصادی بریتانیا و استفاده از روش‌های کمی در تاریخ اقتصادی اختصاص داشت. او با سنت کلیومتریک یا تاریخ اقتصادی کمی ارتباط نزدیک داشت؛ رویکردی که می‌کوشد داده‌ها، نظریه اقتصادی و ابزارهای آماری را برای بررسی رخدادهای تاریخی به کار گیرد. با این حال، تجربه او در همین حوزه به تدریج باعث شد نسبت به محدود کردن پژوهش اقتصادی به مدل‌ها و آزمون‌های آماری انتقادهایی مطرح کند. از نگاه مک‌کلاسکی، تحلیل اقتصادی زمانی معنا دارد که اعداد و ضرایب آماری در کنار اهمیت واقعی و اقتصادی پدیده‌ها تفسیر شوند.

نقد معناداری آماری و بلاغت در علم اقتصاد

یکی از شناخته‌شده‌ترین موضوعات در آثار مک‌کلاسکی نقد استفاده مکانیکی از معناداری آماری است. او همراه با استیون زیلیاک استدلال کرده است که معناداری آماری با اهمیت علمی یا اقتصادی یک نتیجه یکسان نیست. ممکن است یک اثر از نظر آماری معنادار باشد اما از نظر اندازه و پیامد اقتصادی ناچیز باقی بماند؛ در مقابل، یک اثر اقتصادی مهم نیز ممکن است در یک نمونه محدود به آستانه قراردادی معناداری نرسد. این دیدگاه در کتاب «فرقه معناداری آماری» به طور گسترده مطرح شد و بحث مهمی درباره نحوه استفاده پژوهشگران از آزمون‌های آماری شکل داد.

حوزه مهم دیگر در اندیشه مک‌کلاسکی به بلاغت علم اقتصاد مربوط می‌شود. کتاب «بلاغت اقتصاد» که نخستین بار در دهه ۱۹۸۰ منتشر شد، از آثار شاخص او در این زمینه است. مک‌کلاسکی در این اثر نشان می‌دهد که اقتصاددانان تنها با فرمول و داده استدلال نمی‌کنند؛ بلکه از استعاره، روایت، مقایسه و شیوه‌های اقناع نیز بهره می‌برند. هدف او نفی روش علمی یا ابزارهای کمی نیست، بلکه تاکید بر این نکته است که کیفیت پژوهش اقتصادی به نحوه ترکیب شواهد، منطق، زبان و تفسیر وابسته است.

عصر بورژوازی و نظریه غنی‌شدن بزرگ

شناخته‌شده‌ترین پروژه فکری مک‌کلاسکی مجموعه آثار او درباره عصر بورژوازی است. سه کتاب «فضایل بورژوایی»، «منزلت بورژوایی» و «برابری بورژوایی» هسته اصلی این پروژه را تشکیل می‌دهند. پرسش اصلی این مجموعه آن است که چرا از حدود دو قرن پیش، بخش‌هایی از جهان شاهد جهشی بی‌سابقه در درآمد سرانه، بهره‌وری، فناوری و استاندارد زندگی شدند. مک‌کلاسکی برای توصیف این دگرگونی از مفهوم «غنی‌شدن بزرگ» استفاده می‌کند؛ اصطلاحی که به افزایش چشمگیر رفاه مادی در دوره اقتصاد مدرن اشاره دارد.

در تبیین این تحول، مک‌کلاسکی با توضیح‌هایی که رشد اقتصادی مدرن را عمدتا به انباشت سرمایه، منابع طبیعی، تجارت یا صرف وجود نهادهای مالکیت نسبت می‌دهند فاصله می‌گیرد. استدلال محوری او این است که تغییر در ایده‌ها و نگرش اجتماعی نسبت به تجارت، نوآوری و فعالیت اقتصادی نقشی بنیادی داشته است. به باور او، زمانی که جوامع به نوآوران، بازرگانان و کارآفرینان منزلت بیشتری دادند و امکان آزمودن ایده‌های تازه در بازار فراهم شد، ظرفیت نوآوری به شکل گسترده‌تری آزاد شد. از این منظر، رشد اقتصادی مدرن با افزایش مشروعیت اجتماعی نوآوری و فرصت تجربه کردن ایده‌های تازه پیوند داشت.

مک‌کلاسکی در نوشته‌های خود برای این فرایند از مفاهیمی مانند «بهبود آزموده‌شده در تجارت» استفاده کرده است. منظور او نوآوری‌هایی است که در فضای مبادله و انتخاب اقتصادی آزموده می‌شوند و در صورت موفقیت می‌توانند به افزایش بهره‌وری و رفاه منجر شوند. بر همین اساس، او معتقد است تمرکز صرف بر انباشت سرمایه برای توضیح جهش اقتصادی مدرن کافی نیست. در چارچوب فکری او، ماشین‌آلات و سرمایه اهمیت دارند، اما علت اصلی جهش بلندمدت رفاه را باید در گسترش نوآوری و تغییر نگرش به فعالیت اقتصادی نیز جستجو کرد.

این دیدگاه در کتاب «مرا تنها بگذار تا ثروتمندت کنم» که مک‌کلاسکی آن را با آرت کاردن نوشته است، به زبانی عمومی‌تر توضیح داده می‌شود. در این کتاب، نویسندگان استدلال می‌کنند که آزادی بیشتر برای آزمودن ایده‌های اقتصادی و احترام اجتماعی به فعالیت تولیدی و تجاری، زمینه رشد گسترده استانداردهای زندگی را فراهم کرده است. این اثر نسخه‌ای فشرده‌تر و قابل دسترس‌تر از بخشی از استدلال‌های مجموعه «عصر بورژوازی» به شمار می‌رود.

آثار مک‌کلاسکی در اقتصاد از این جهت اهمیت دارند که مرز میان تاریخ اقتصادی، روش‌شناسی و نظریه رشد را به چالش می‌کشند. او از یک سو بر اهمیت داده، اندازه اثر و سنجش کمی تاکید دارد و از سوی دیگر هشدار می‌دهد که اقتصاددانان نباید معنا و اهمیت واقعی پدیده‌ها را پشت آزمون‌های آماری یا مدل‌های صوری پنهان کنند. همین رویکرد باعث شده است آثار او هم در مباحث مربوط به تاریخ رشد اقتصادی و هم در گفت‌وگوهای روش‌شناختی درباره شیوه انجام پژوهش اقتصادی مورد توجه قرار گیرد.

خبرهای مشابه

دکمه بازگشت به بالا