جیمز استوارت؛ آخرین مرکانتیلیست بزرگ پیش از آدام اسمیت
زندگی و جایگاه تاریخی جیمز استوارت
جیمز استوارت (James Steuart) که در سال ۱۷۱۲ در اسکاتلند به دنیا آمد، یکی از نخستین نظریهپردازان برجسته اقتصاد سیاسی در اروپا محسوب میشود. اهمیت او تنها به نقش علمیاش محدود نیست؛ بلکه در تاریخ اندیشه اقتصادی، استوارت را «آخرین چهره بزرگ مکتب مرکانتیلیسم» میدانند. مرگ او در ۲۶ نوامبر ۱۷۸۰ نماد پایان دورانی است که قدرت دولت و کنترل بر تجارت، محور اصلی تحلیلهای اقتصادی بود. استوارت با اثر مهم خود «بررسی اصول اقتصاد سیاسی» یکی از بنیادیترین تلاشها برای ایجاد یک چارچوب منسجم در اقتصاد سیاسی را پیش از ظهور اقتصاد کلاسیک انجام داد.
جایگاه او در تاریخ تفکر اقتصادی
اهمیت استوارت زمانی بیشتر روشن میشود که بدانیم تنها چند سال بعد از مرگ او، آدام اسمیت با انتشار «ثروت ملل» قدرت اقتصاد کلاسیک را تثبیت کرد. هرچند اسمیت بهعنوان بنیانگذار اقتصاد مدرن شناخته میشود، اما این واقعیت تاریخی را نمیتوان نادیده گرفت که بسیاری از مفاهیم کلیدی اقتصاد سیاسی – از نقش دولت گرفته تا بحث گردش پول – ابتدا در آثار استوارت بررسی شدند. برای همین تاریخنگاران، استوارت را حلقه اتصال میان اندیشههای اقتصادی پیشامدرن و اقتصاد کلاسیک میدانند.
اندیشههای اقتصادی جیمز استوارت
۱. نگاه دولتمحور به اقتصاد
یکی از مهمترین شاخصهای اندیشه استوارت، تأکید او بر نقش دولت در مدیریت فعالیتهای اقتصادی است. برخلاف اسمیت که بر «دست نامرئی بازار» تکیه دارد، استوارت معتقد بود که دولت باید با ابزارهای مختلفی مانند کنترل تجارت خارجی، تنظیم قیمتها و هدایت سرمایهگذاری، امنیت اقتصادی کشور را تضمین کند. او اقتصاد را سیستمی میدید که بدون مداخله هوشمندانه دولت، امکان دستیابی به ثبات و توسعه ندارد.
۲. مفهوم گردش پول و اهمیت آن
استوارت یکی از اولین اقتصاددانانی بود که بهصورت جدی مفهوم گردش پول (Circulation) را تحلیل کرد. از نظر او، پول تنها وسیله مبادله نبود؛ بلکه عاملی حیاتی برای تداوم فعالیتهای تولیدی و تجاری محسوب میشد. او هشدار میداد که کاهش گردش پول میتواند تولید را مختل کرده و به بیکاری منجر شود. این دیدگاه بعدها در اقتصاد پولی مدرن، اهمیت بیشتری پیدا کرد.
۳. نگاه او به تجارت خارجی
استوارت برخلاف برخی مرکانتیلیستهای افراطی، تجارت خارجی را صرفاً ابزاری برای انباشت طلا و نقره نمیدانست. او معتقد بود تجارت بینالمللی زمانی به نفع کشور است که با مدیریت هوشمندانه دولت همراه باشد. یعنی آزادسازی کامل تجارت را خطرناک میدانست، اما درعینحال با محدودیتهای شدید هم موافق نبود. او رویکردی میانهرو داشت که میتوان آن را «مرکانتیلیسم تعدیلشده» نامید.
۴. مدیریت اشتغال و نقش دولت
استوارت به مسئله اشتغال نگاه بسیار پیشرو داشت. او اعتقاد داشت که دولت باید با سیاستهایی مانند حمایت از صنایع داخلی، ایجاد کارگاههای تولیدی و افزایش تقاضا، اشتغال را تثبیت کند. به همین دلیل برخی پژوهشگران، او را یکی از اولین تحلیلگران سیاستهای اشتغال دولتی میدانند.
اثر مهم او: “An Inquiry into the Principles of Political Economy”
این کتاب که در سال ۱۷۶۷ منتشر شد، اولین اثر جامع انگلیسیزبان در حوزه اقتصاد سیاسی بهشمار میرود. نکات مهم این اثر عبارتاند از:
- توضیح ساختار اقتصاد بهعنوان یک نظام درهمتنیده
- نقش دولت در توسعه صنعت و تجارت
- تحلیل رفتار مصرفکنندگان و تولیدکنندگان
- اهمیت پول و نقدینگی
- روشهای مدیریت تعادل اقتصادی
این اثر برخلاف کتاب اسمیت، بیشتر تمرکز خود را بر سیاستگذاری اقتصادی گذاشته و در بسیاری از بخشها شبیه کتابهای مدرن مربوط به سیاست صنعتی، تجارت خارجی و توسعه اقتصادی است.
مقایسه اندیشههای استوارت با آدام اسمیت
نقش بازار و آزادی اقتصادی
اسمیت بازار را نظامی خودتنظیمگر میدانست؛ اما استوارت باور داشت که بازار بدون تنظیم مستمر، دچار آشفتگی میشود. از این نظر، اندیشه استوارت بیشتر به اقتصادهای دولتی، توسعهمحور و برنامهریزیشده نزدیک است.
نگاه به ثروت ملی
مرکانتیلیستها ثروت را در تراز تجاری مثبت و انباشت فلزات قیمتی میدیدند؛ درحالیکه اسمیت تولید واقعی و تقسیم کار را عامل اصلی افزایش ثروت میدانست. استوارت در میانه این دو قرار داشت: او اهمیت تولید داخلی را میدید، اما نقش تجارت خارجی مدیریتشده را نیز پررنگ میکرد.
نقش دولت
استوارت: دولت فعال، هدایتگر و برنامهریز
اسمیت: دولت محدود، ناظر و تنظیمکننده حداقلی
این تفاوت، خطوط اصلی مرزبندی میان مرکانتیلیسم و اقتصاد کلاسیک را مشخص میکند.
چرا جیمز استوارت در تاریخ اقتصاد مهم است؟
- او نخستین اقتصاددان بریتانیایی بود که اقتصاد را در قالب یک علم مستقل تحلیل کرد.
- استوارت یک چارچوب نظری ارائه داد که بعدها الهامبخش مباحث مربوط به سیاست صنعتی و نقش دولت شد.
- تحلیلهای او درباره پول و گردش نقدینگی، پیشزمینهای برای مباحث پولی مدرن ایجاد کرد.
- اهمیت او در این است که بین اقتصاد فئودالی متأخر و اقتصاد بازار کلاسیک، پل مفهومی ایجاد کرد.
- مرگ او در ۲۶ نوامبر ۱۷۸۰ پایان نمادین مکتبی بود که بیش از دو قرن بر اقتصاد اروپا حاکم بود.
نتیجهگیری: میراث فکری جیمز استوارت
اگرچه بسیاری از تحلیلهای اقتصادی امروز بر مبنای نظریات اسمیت و پس از او شکل گرفتهاند، اما بدون درک نقش جیمز استوارت، تاریخ اندیشه اقتصادی ناقص خواهد بود. او نهتنها آخرین نظریهپرداز بزرگ مرکانتیلیسم بود، بلکه با تحلیلهای دقیق از نقش دولت، پول، تجارت و اشتغال، بنیانهایی را بنا کرد که هنوز در سیاستگذاری اقتصادی دولتها دیده میشود.
بنابراین یادآوری سالروز درگذشت او در تقویم تاریخ اقتصادی، تنها یک اشاره تاریخی نیست؛ بلکه فرصتی است برای مرور یکی از مهمترین مراحل تحول اندیشه اقتصادی، از عصر کنترل دولتی تا دوره آزادی اقتصادی.







