بحران آب چگونه تورم غذایی ایران را تشدید می‌کند؟

کاهش منابع آب و افت توان تولید کشاورزی با افزایش هزینه نهاده‌ها و وابستگی بیشتر به واردات فشار تازه‌ای بر قیمت مواد غذایی و قدرت خرید خانوارها وارد کرده است.

آب، متغیر فراموش‌شده تورم غذایی؛ خشکسالی چگونه سفره مردم را گران می‌کند؟

آخرین آمارهای منابع آب ایران در آستانه تابستان ۱۴۰۵، در نگاه نخست تصویری امیدوارکننده نشان می‌دهد. تا نیمه خرداد، حدود ۳۵ میلیارد مترمکعب آب در مخازن سدهای کشور ذخیره شده و ضریب پرشدگی سدها به حدود ۶۷ درصد رسیده بود. ورودی مخازن نیز در مقایسه با دوره مشابه سال آبی قبل رشد قابل‌توجهی داشت. با این حال، پشت این میانگین ملی، شکافی عمیق میان حوضه‌های آبریز، استان‌ها و مراکز اصلی تولید کشاورزی دیده می‌شود. تعدادی از سدهای مهم کشور همچنان کمتر از ۱۰ درصد آب داشتند و مجموعه سدهای تأمین‌کننده تهران فقط حدود ۳۰ درصد پر گزارش شد.

هم‌زمان با انتشار این آمار، قیمت مواد غذایی نیز یکی از پرشتاب‌ترین دوره‌های افزایش را تجربه کرد. در اردیبهشت ۱۴۰۵، متوسط قیمت خوراکی‌ها نسبت به ماه قبل حدود ۹ درصد بالا رفت و تورم نقطه‌به‌نقطه گروه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها به محدوده نزدیک ۱۳۰ درصد رسید. در زمستان ۱۴۰۴ نیز شاخص قیمت تولیدکننده در بخش زراعت، باغداری و دامداری سنتی نسبت به فصل مشابه سال قبل ۷۴.۱ درصد افزایش یافته بود. این ارقام نشان می‌دهد فشار قیمتی، پیش از رسیدن کالا به فروشگاه، در مزرعه، باغ، دامداری و حلقه‌های نخست زنجیره تولید شکل گرفته است.

البته نمی‌توان تمام افزایش قیمت غذا را به خشکسالی نسبت داد. نرخ ارز، قیمت خوراک دام، کود، سم، بذر، ماشین‌آلات، دستمزد، حمل‌ونقل، قطعی برق، سیاست‌های وارداتی و تورم عمومی، همگی در قیمت نهایی مواد غذایی نقش دارند. اما بحران آب ظرفیت واقعی اقتصاد برای تولید غذا را محدود می‌کند و اثر شوک‌های دیگر را شدت می‌بخشد. وقتی تولید داخلی به دلیل کمبود آب آسیب‌پذیرتر شود، هر جهش ارزی، هر اختلال در واردات و هر افزایش قیمت جهانی، سریع‌تر و شدیدتر به سفره خانوار منتقل خواهد شد.

مسئله اصلی فقط حجم آبی نیست که امروز پشت سدها ذخیره شده است. آخرین آمار جامع رسمی شرکت مدیریت منابع آب ایران، کسری انباشته مخازن زیرزمینی کشور را حدود ۱۴۶ میلیارد مترمکعب نشان می‌دهد. در همان آمار، برداشت سالانه از منابع زیرزمینی بیش از ۵۰ میلیارد مترمکعب و مصرف آب کشاورزی نزدیک به ۸۱.۸ میلیارد مترمکعب ثبت شده است. این اعداد نشان می‌دهد اقتصاد غذا در ایران به منبعی وابسته است که بخشی از آن طی چند دهه بیش از توان تجدید طبیعی برداشت شده است.

آب به همین دلیل به یکی از متغیرهای کمتر دیده‌شده تورم غذایی تبدیل شده است. نرخ ارز هر روز در بازار اعلام می‌شود، رشد نقدینگی در گزارش‌های پولی دیده می‌شود و قیمت جهانی غلات در دسترس است؛ اما افت یک متر دیگر از سطح آب چاه، کاهش کیفیت آب، شورشدن خاک یا از دست رفتن ظرفیت ذخیره آبخوان معمولاً در محاسبات روزانه بازار غذا دیده نمی‌شود. اثر این تحولات آرام‌تر ظاهر می‌شود، اما ماندگاری آن می‌تواند بسیار بیشتر از یک شوک مقطعی ارزی باشد.

چرا پرشدگی ۶۷ درصدی سدها به معنای پایان بحران آب نیست؟

عدد ۶۷ درصد، میانگین مجموعه مخازن کشور است و میانگین‌ها معمولاً تفاوت‌های منطقه‌ای را پنهان می‌کنند. ممکن است بارش در حوضه‌ای در غرب یا شمال‌غرب کشور باعث افزایش ورودی یک سد شود، اما همان آب عملاً برای جبران کمبود یک دشت کشاورزی در خراسان، کرمان، اصفهان، یزد یا مرکزی قابل استفاده نباشد. آب برخلاف بسیاری از کالاها، به‌آسانی از یک بازار منطقه‌ای به بازار دیگر منتقل نمی‌شود. انتقال آن به زیرساخت، انرژی، سرمایه‌گذاری سنگین و توافق‌های اجتماعی و زیست‌محیطی نیاز دارد.

در خرداد ۱۴۰۵، در حالی که متوسط پرشدگی سدهای کشور حدود ۶۷ درصد اعلام شد، سدهای لار، دوستی، پانزده خرداد، بارزو و ساوه همچنان کمتر از ۱۰ درصد آب داشتند. در مقابل، برخی سدها در مناطق دیگر کشور وضعیت بسیار بهتری را تجربه کردند. این ناهمگونی به آن معناست که تولیدکننده کشاورزی در یک استان ممکن است با سهمیه‌بندی آب، خشک‌شدن چاه یا کاهش دبی رودخانه روبه‌رو باشد، حتی اگر شاخص ملی وضعیت آرام‌تری را نشان دهد.

تمام آب موجود در یک مخزن نیز برای مصرف آزاد نیست. بخشی از آب سد در محدوده حجم مرده قرار دارد و برداشت عادی از آن ممکن نیست. بخشی باید برای تأمین آب شرب، تولید برق، حقابه محیط‌زیست، کنترل کیفیت آب و عبور از ماه‌های گرم نگهداری شود. در نتیجه، نمی‌توان کل درصد پرشدگی مخزن را معادل آب قابل تخصیص به کشاورزی دانست.

زمان و شکل بارندگی نیز اهمیت دارد. بارش شدید و کوتاه‌مدت ممکن است ورودی سدها را افزایش دهد، اما لزوماً به بهبود رطوبت خاک یا تغذیه پایدار سفره‌های زیرزمینی منجر نمی‌شود. بخشی از بارش‌های رگباری به روان‌آب و سیلاب تبدیل می‌شود. در مقابل، بارش آرام، پوشش برفی، توزیع مناسب بارندگی در فصل رشد و حفظ رطوبت خاک می‌تواند اثر اقتصادی بسیار متفاوتی داشته باشد. بنابراین مقایسه صرف میلی‌متر بارش، بدون توجه به مکان، زمان و نوع آن، برای ارزیابی تولید کشاورزی کافی نیست.

نمونه تهران نشان می‌دهد چگونه میانگین ملی می‌تواند گمراه‌کننده باشد. در میانه خرداد، ذخیره پنج سد اصلی تهران حدود ۵۵۰ میلیون مترمکعب و معادل تقریبی ۳۰ درصد ظرفیت آنها گزارش شد؛ در حالی که متوسط بلندمدت ذخیره در این مقطع باید حدود ۸۴۰ میلیون مترمکعب باشد. به بیان دیگر، سدهای تهران با کسری نزدیک به ۲۹۰ میلیون مترمکعب نسبت به متوسط بلندمدت وارد فصل گرم شدند.

وضعیت آب سطحی تنها بخشی از ماجراست. بسیاری از دشت‌های مهم کشاورزی کشور بیشتر از آنکه به سد وابسته باشند، از چاه‌ها، قنوات و منابع زیرزمینی استفاده می‌کنند. ممکن است یک سال آبی نسبتاً مناسب، ذخیره چند سد را افزایش دهد، اما آبخوانی که طی چند دهه تخلیه شده است با یک فصل پربارش به شرایط تعادل بازنمی‌گردد. حتی در مواردی که سطح آب موقتاً بالا می‌آید، فشردگی لایه‌های زمین و کاهش ظرفیت ذخیره‌سازی می‌تواند برگشت‌ناپذیر باشد.

از مزرعه تا فروشگاه؛ آب چگونه به شوک قیمت تبدیل می‌شود؟

رابطه میان خشکسالی و قیمت غذا همیشه هم‌زمان و خطی نیست. ممکن است بارندگی در یک فصل کاهش یابد، اما موجودی انبار، برداشت از منابع زیرزمینی، واردات یا ذخایر سدها اجازه ندهد قیمت‌ها بلافاصله واکنش نشان دهند. در بعضی محصولات، شوک آب چند هفته بعد ظاهر می‌شود و در برخی دیگر، به‌ویژه باغ‌ها و دامداری، ممکن است اثر اصلی آن در فصل یا سال بعد دیده شود.

کاهش سطح زیر کشت و افت عملکرد

نخستین کانال انتقال، تصمیم کشاورز درباره کشت است. تولیدکننده پیش از خرید بذر، کود و سایر نهاده‌ها باید بداند آیا آب کافی برای تکمیل دوره رشد خواهد داشت یا نه. اگر تخصیص آب نامطمئن باشد، سطح کمتری زیر کشت می‌رود یا کشاورز از محصولی با دوره رشد طولانی‌تر صرف‌نظر می‌کند. حتی اگر کشت انجام شود، کمبود آب در مراحل حساس رشد می‌تواند عملکرد در هکتار را کاهش دهد.

کاهش عملکرد به این معناست که هزینه زمین، ماشین‌آلات، کارگر و بخشی از نهاده‌ها روی محصول کمتری تقسیم می‌شود. در نتیجه، قیمت تمام‌شده هر کیلو افزایش می‌یابد. اگر تولید یک منطقه سهم مهمی در بازار ملی داشته باشد، افت عرضه می‌تواند قیمت را در استان‌های دیگر نیز بالا ببرد. بازار پیاز، سیب‌زمینی، گوجه‌فرنگی، میوه و برخی محصولات باغی بارها نشان داده است که کاهش تولید محلی، با فاصله کوتاهی به نوسان ملی قیمت تبدیل می‌شود.

در محصولات باغی، اثر کم‌آبی پیچیده‌تر است. درختی که یک یا دو فصل با تنش شدید آب مواجه شود، ممکن است علاوه بر محصول همان سال، توان باردهی سال بعد را نیز از دست بدهد. حذف یک باغ نیز مانند توقف کشت سالانه نیست؛ بازگشت آن به تولید اقتصادی ممکن است چند سال زمان ببرد. از همین رو، شوک آب در محصولاتی مانند پسته، خرما، مرکبات و میوه‌های درختی می‌تواند ماندگارتر از نوسان تولید یک محصول زراعی باشد.

هزینه پمپاژ، چاه عمیق‌تر و برق ناپایدار

دومین کانال، افزایش هزینه دسترسی به آب است. وقتی سطح آب زیرزمینی پایین می‌رود، پمپ باید آب را از عمق بیشتری بالا بکشد. این کار به برق یا سوخت بیشتر، موتور قوی‌تر و تعمیرات مکرر نیاز دارد. کف‌شکنی چاه، تعویض پمپ، خرید لوله، لایروبی مسیر و انتقال آب نیز هزینه‌هایی هستند که معمولاً در آمار عمومی قیمت غذا دیده نمی‌شوند.

اگر برق چاه‌های کشاورزی در زمان حساس آبیاری قطع شود، مسئله فقط کاهش ساعات کار نیست. تأخیر چندروزه در آبیاری یک مزرعه یا باغ می‌تواند بخشی از محصول را از بین ببرد. در چنین وضعیتی، ناترازی آب و ناترازی برق یکدیگر را تقویت می‌کنند. کشاورز آب کمتری در اختیار دارد و در همان زمان نمی‌تواند آب موجود را با اطمینان پمپاژ کند.

این هزینه‌ها همیشه به‌طور کامل در قیمت فروش کشاورز منعکس نمی‌شوند. قدرت چانه‌زنی تولیدکننده خرد محدود است و محصول فسادپذیر را نمی‌توان برای مدت طولانی نگهداری کرد. ممکن است کشاورز محصول را با حاشیه سود کم یا حتی زیان بفروشد، در حالی که قیمت مصرف‌کننده در شهر افزایش یافته است. بنابراین گرانی مواد غذایی الزاماً به معنای ثروتمندترشدن کشاورز نیست. در بسیاری از دوره‌ها، مصرف‌کننده گران‌تر می‌خرد و تولیدکننده نیز درآمد واقعی کمتری به دست می‌آورد.

هزینه‌های پنهان در حمل، سردخانه و فرآوری

محصولی که تحت تنش آب تولید شده، ممکن است کوچک‌تر، آسیب‌پذیرتر یا کم‌کیفیت‌تر باشد. این محصول به جداسازی بیشتر نیاز دارد، زودتر فاسد می‌شود و درصد ضایعات آن افزایش می‌یابد. کاهش حجم تولید نیز هزینه حمل هر واحد کالا را بالا می‌برد؛ زیرا کامیون، سردخانه، میدان عمده‌فروشی و واحد بسته‌بندی با ظرفیت کمتری فعالیت می‌کنند.

برای کارخانه صنایع غذایی، کمبود آب دو هزینه هم‌زمان ایجاد می‌کند. نخست، ماده اولیه کشاورزی کمتر و گران‌تر می‌شود. دوم، خود کارخانه برای شست‌وشو، بهداشت، تولید بخار، خنک‌سازی، تصفیه و فرآوری به آب نیاز دارد. محدودیت آب صنعتی، بنگاه را وادار به سرمایه‌گذاری در مخزن، تصفیه‌خانه، بازچرخانی یا خرید آب می‌کند. این سرمایه‌گذاری از نظر پایداری ضروری است، اما هزینه تمام‌شده تولید را افزایش می‌دهد.

اگر کارخانه به دلیل کمبود آب یا ماده اولیه با ظرفیت پایین‌تر کار کند، هزینه‌های ثابت آن روی تعداد کمتری محصول سرشکن می‌شود. این پدیده در واحدهای کوچک و متوسط جدی‌تر است؛ زیرا منابع مالی کمتری برای نصب تجهیزات بازچرخانی یا تأمین آب جایگزین دارند. در نتیجه، بخشی از فشار کم‌آبی ممکن است به تعطیلی بنگاه‌های کوچک، تمرکز بیشتر بازار و کاهش رقابت منجر شود.

تورم غذایی فقط محصول نرخ ارز نیست

در تحلیل تورم مواد غذایی ایران، نرخ ارز معمولاً نخستین متهم است. این نگاه تا حد زیادی منطقی است. ذرت، جو، کنجاله سویا، دانه‌های روغنی، روغن خام، کود، سم، ماشین‌آلات و بخشی از بذر مورد استفاده در کشاورزی مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر ارز قرار دارند. افزایش نرخ ارز هزینه این نهاده‌ها را بالا می‌برد و با فاصله‌ای کوتاه به قیمت مرغ، تخم‌مرغ، لبنیات، گوشت، روغن و بسیاری از محصولات دیگر منتقل می‌شود.

اما تمرکز انحصاری بر ارز، یک جزء مهم را نادیده می‌گیرد: نرخ ارز هزینه اسمی تولید را تغییر می‌دهد، در حالی که آب ظرفیت فیزیکی تولید را تعیین می‌کند. ممکن است دولت با تخصیص ارز، واردات نهاده را تسهیل کند؛ اما نمی‌تواند با تصمیم اداری، آبخوان تخلیه‌شده یا خاک شور را در مدت کوتاه احیا کند.

از نظر اقتصادی باید میان افزایش قیمت نسبی و تورم پایدار تفاوت گذاشت. خشکسالی در مرحله نخست عرضه یک یا چند محصول را کاهش می‌دهد و قیمت نسبی آنها را بالا می‌برد. برای آنکه این افزایش به تورم ماندگار تبدیل شود، معمولاً شوک آب باید تکرار شود یا با رشد نقدینگی، جهش ارز، کسری بودجه، افزایش هزینه انرژی و انتظارات تورمی همراه باشد.

مطالعه‌ای درباره قیمت برنج، گندم و عدس در ایران طی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۱ نشان داده است که تحریم‌ها و کاهش ظرفیت اقتصادی، در مدل بررسی‌شده، اثر قوی‌تری از متوسط بارش ماهانه بر قیمت داخلی غذا داشته‌اند.[۱۰] این یافته به معنای بی‌اهمیت‌بودن آب نیست. متوسط بارش کشوری ممکن است بحران یک دشت یا حوضه کشاورزی را پنهان کند و اثر کم‌آبی نیز می‌تواند با تأخیر، از مسیر کاهش تولید و افزایش واردات ظاهر شود.

برای توضیح تورم غذایی ایران، باید مجموعه‌ای از متغیرها هم‌زمان دیده شوند:

  • – نرخ ارز و هزینه واردات کالا و نهاده؛
  • – کاهش منابع آب، خشکسالی و افزایش تبخیر؛
  • – قیمت کود، سم، بذر، ماشین‌آلات و خوراک دام؛
  • – قطعی برق چاه‌ها، سردخانه‌ها و صنایع غذایی؛
  • – دستمزد، حمل‌ونقل و هزینه نگهداری محصول؛
  • – سیاست خرید تضمینی، قیمت‌گذاری و محدودیت‌های تجاری؛
  • – ساختار توزیع، واسطه‌گری و قدرت بازار؛
  • – رشد نقدینگی، کسری بودجه و انتظارات تورمی.

نقش آب در این معادله بیشتر شبیه یک محدودیت ساختاری است. کم‌آبی ممکن است در یک ماه، اثر کمتری از ارز بر شاخص قیمت داشته باشد؛ اما اگر ظرفیت تولید داخلی را کاهش دهد، کشور در سال‌های بعد برای تنظیم بازار به واردات بیشتری نیاز خواهد داشت. در این نقطه، شوک آب داخلی به کانالی برای انتقال شوک ارز و قیمت جهانی تبدیل می‌شود.

تورم ۷۴.۱ درصدی قیمت تولیدکننده کشاورزی در زمستان ۱۴۰۴ وجود فشار شدید در مبدأ زنجیره غذا را تأیید می‌کند، اما این شاخص سهم هر عامل را جداگانه نشان نمی‌دهد. نمی‌توان گفت چه میزان از آن حاصل آب، ارز، انرژی یا دستمزد بوده است. ادعای دقیق‌تر این است که بحران آب یکی از عوامل فشار سمت عرضه است و در کنار سایر ناترازی‌ها، احتمال جهش و ماندگاری قیمت مواد غذایی را افزایش می‌دهد.

آب زیرزمینی؛ سرمایه‌ای که به درآمد جاری تبدیل شده است

آخرین جدول جامع رسمی صنعت آب، منابع آب تجدیدپذیر ایران را حدود ۱۰۳.۱ میلیارد مترمکعب و کسری تجمعی مخازن زیرزمینی را ۱۴۶ میلیارد مترمکعب ثبت کرده است.[۳] مفهوم اقتصادی کسری مخزن این است که کشور طی سال‌های متمادی بیش از میزان تغذیه طبیعی آبخوان‌ها برداشت کرده است. این برداشت اضافه، از دید حسابداری ملی ممکن است تولید کشاورزی و درآمد ایجاد کند، اما در حساب سرمایه طبیعی، به معنای مصرف دارایی است.

اگر یک بنگاه صنعتی برای پرداخت هزینه جاری، ماشین‌آلات خود را بفروشد، درآمد کوتاه‌مدت ایجاد می‌کند اما ظرفیت تولید آینده را کاهش می‌دهد. برداشت بی‌رویه آب زیرزمینی نیز منطق مشابهی دارد. محصول امروز با آبی تولید می‌شود که بخشی از آن طی صدها یا هزاران سال ذخیره شده است. درآمد حاصل از فروش محصول ثبت می‌شود، اما کاهش ارزش آبخوان، شورشدن آب، افت زمین و هزینه احیای آینده در قیمت نهایی کالا دیده نمی‌شود.

مطالعه منتشرشده در مجله Nature Communications که داده‌های ۶۶۶ آبخوان ایران را بین سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۷ بررسی کرده، از کاهش حدود ۳۵ درصدی تغذیه آب زیرزمینی در این دوره خبر می‌دهد. متوسط روند کاهش تغذیه آبخوان‌ها نیز حدود ۳.۸ میلی‌متر در سال برآورد شده است. نویسندگان مطالعه تأکید کرده‌اند که شیوه‌های توسعه ناپایدار و مداخلات انسانی نقش اصلی را در این افت داشته‌اند.[۸]

این نکته اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بخشی از گفتمان عمومی، بحران آب را صرفاً به کاهش بارش نسبت می‌دهد. خشکسالی و تغییرات اقلیمی فشار بر منابع را بیشتر می‌کنند، اما برداشت بیش از ظرفیت، توسعه نامتناسب سطح زیر کشت، قیمت پایین انرژی پمپاژ، ضعف اندازه‌گیری و نبود کنترل مؤثر چاه‌ها نیز در شکل‌گیری بحران نقش دارند.

فرونشست و کاهش دائمی ظرفیت ذخیره آب

فرونشست زمین یکی از آشکارترین نشانه‌های تبدیل بحران آب به بحران سرمایه است. مطالعه ماهواره‌ای منتشرشده در Science Advances برآورد کرده است حدود ۵۶ هزار کیلومترمربع، معادل ۳.۵ درصد مساحت ایران، تحت تأثیر فرونشست قرار دارد. در برخی مناطق، نرخ فرونشست از ۳۵ سانتی‌متر در سال نیز فراتر رفته است. پژوهشگران، کشاورزی آبی ناپایدار را عامل اصلی افت گسترده آب زیرزمینی و فرونشست معرفی کرده‌اند.[۹]

اهمیت اقتصادی فرونشست فقط به ترک‌خوردن جاده، راه‌آهن، فرودگاه، ساختمان یا خطوط انتقال محدود نمی‌شود. وقتی لایه‌های آبخوان فشرده می‌شوند، بخشی از فضای خالی میان ذرات خاک که پیش‌تر آب را ذخیره می‌کرد از بین می‌رود. در نتیجه، حتی اگر بارش‌های آینده افزایش یابد، آبخوان ممکن است دیگر ظرفیت سابق را برای ذخیره آب نداشته باشد.

رفسنجان نمونه‌ای معنادار از پیوند آب، فرونشست و اقتصاد غذاست. این منطقه یکی از قطب‌های تولید پسته ایران است و پژوهش‌های ماهواره‌ای در بخش‌هایی از آن نرخ فرونشست بالاتر از ۳۵ سانتی‌متر در سال را ثبت کرده‌اند. پسته کالایی صادراتی و ارزآور است، اما اگر تولید آن بر برداشت ناپایدار آب استوار باشد، بخشی از درآمد صادراتی در مقابل کاهش سرمایه طبیعی و هزینه‌های زیرساختی آینده به دست می‌آید.

شورشدن آب و خاک نیز به‌تدریج ترکیب تولید را تغییر می‌دهد. برخی محصولات دیگر قابل کشت نخواهند بود، عملکرد کاهش می‌یابد و کشاورز به سمت گونه‌های مقاوم‌تر اما گاه کم‌بازده‌تر حرکت می‌کند. در مراحل شدیدتر، زمین ارزش اقتصادی خود را از دست می‌دهد. برای خانوار روستایی که زمین مهم‌ترین دارایی اوست، کاهش کیفیت آب فقط افت درآمد سالانه نیست؛ کاهش ارزش ترازنامه خانوار است.

کشاورزی؛ بزرگ‌ترین مصرف‌کننده و نخستین قربانی اصلاحات

آمار رسمی صنعت آب، مصرف بخش کشاورزی را حدود ۸۱.۸ میلیارد مترمکعب، مصرف شرب را حدود ۹ میلیارد مترمکعب و مصرف صنعت را نزدیک به ۳.۷ میلیارد مترمکعب نشان می‌دهد. بر این اساس، کشاورزی حدود ۸۶ درصد از مجموع مصارف ثبت‌شده این سه بخش را در اختیار دارد.[۳] در برخی گزارش‌ها سهمی نزدیک به ۸۰ درصد و در برخی دیگر بیش از ۹۰ درصد اعلام می‌شود که تفاوت آنها به تعریف برداشت، مصرف خالص، آب تحویلی و روش محاسبه منابع زیرزمینی بازمی‌گردد.

بالابودن سهم کشاورزی به این معنا نیست که می‌توان آب این بخش را ناگهان قطع کرد. کشاورزی علاوه بر تولید غذا، منبع درآمد شمار زیادی از خانوارهای روستایی، کارگران فصلی، رانندگان، عمده‌فروشان، صنایع تبدیلی و صادرکنندگان است. کاهش سریع آب بدون ایجاد فناوری، سرمایه، بازار و شغل جایگزین می‌تواند تولید غذا را کم کند، بدهی کشاورزان را افزایش دهد و مهاجرت را شدت ببخشد.

وزارت جهاد کشاورزی اعلام کرده است تولید محصولات کشاورزی در سال ۱۴۰۴ از حدود ۱۳۰ میلیون تن به ۱۳۹ میلیون تن افزایش یافته و پیش‌بینی تولید گندم سال زراعی جاری دست‌کم ۱۳.۵ میلیون تن است.[۶] این ارقام نشان می‌دهد کشاورزی در کوتاه‌مدت توانسته با وجود خشکسالی و ناترازی انرژی، بخشی از تولید را حفظ کند؛ اما افزایش تولید یک سال، پایداری منابع آب را اثبات نمی‌کند. ممکن است تولید با برداشت بیشتر از آب زیرزمینی، استفاده از ذخایر گذشته یا افزایش هزینه نهاده‌ها حفظ شده باشد.

در ادبیات اقتصاد منابع، فقط مقدار محصول تولیدشده اهمیت ندارد؛ باید دید این تولید با چه میزان استهلاک سرمایه طبیعی به دست آمده است. دو استان ممکن است میزان مشابهی گندم یا محصول باغی تولید کنند، اما یکی بر بارش و منابع پایدار تکیه داشته باشد و دیگری با افت سالانه آبخوان روبه‌رو باشد. محصول نهایی مشابه است، اما هزینه بلندمدت اقتصادی آن یکسان نیست.

اصلاح مصرف آب نیز نباید تنها با شاخص «راندمان آبیاری در مزرعه» سنجیده شود. نصب سامانه آبیاری تحت فشار می‌تواند مصرف ظاهری آب را کاهش دهد؛ اما اگر کشاورز آب صرفه‌جویی‌شده را برای افزایش سطح زیر کشت یا کشت دوم استفاده کند، برداشت کل حوضه پایین نمی‌آید. این پدیده که به اثر بازگشتی معروف است، توضیح می‌دهد چرا گسترش تجهیزات نوین بدون کنترل برداشت کل، الزاماً به احیای آبخوان منجر نمی‌شود.

معیار مناسب‌تر، بهره‌وری اقتصادی آب در سطح حوضه است؛ یعنی هر مترمکعب آب چه میزان غذای ضروری، ارزش افزوده، اشتغال پایدار و درآمد ایجاد می‌کند و چه اثری بر منابع آینده می‌گذارد. سیاستی که فقط محصول بیشتر را تشویق کند، اما برداشت کل آب را نادیده بگیرد، ممکن است بحران را با سرعت بیشتری پیش ببرد.

تغییر الگوی کشت نیز صرفاً یک توصیه فنی نیست. کشاورز محصولی را انتخاب می‌کند که خریدار، قیمت قابل‌پیش‌بینی، تجربه تولید، ماشین‌آلات و زیرساخت مناسب داشته باشد. اگر محصول کم‌آب‌بر بازار نداشته باشد، توصیه اداری رفتار تولیدکننده را تغییر نخواهد داد. اصلاح الگوی کشت به قرارداد خرید، بیمه درآمد، آموزش، اعتبار، صنایع تبدیلی، سردخانه و دسترسی به بازار نیاز دارد.

دامپروری، گوشت و لبنیات؛ جایی که آب و ارز به هم می‌رسند

اثر خشکسالی بر قیمت غذا به محصولات زراعی و باغی محدود نیست. دامپروری به آب شرب، مرتع، علوفه و خوراک متراکم نیاز دارد. کاهش بارندگی پوشش مراتع را ضعیف می‌کند و تولید علوفه داخلی را کاهش می‌دهد. دامدار در این وضعیت باید خوراک بیشتری از بازار تهیه کند و فشار تقاضا بر ذرت، جو و کنجاله سویا افزایش می‌یابد.

بخش قابل‌توجهی از خوراک دام و طیور ایران به واردات وابسته است. هنگامی که خشکسالی تولید علوفه داخلی را کاهش می‌دهد، نیاز به نهاده وارداتی افزایش پیدا می‌کند. به این ترتیب، یک شوک اقلیمی داخلی از مسیر واردات به نرخ ارز متصل می‌شود. قیمت شیر، گوشت، مرغ و تخم‌مرغ دیگر فقط تابع وضعیت بارش نیست؛ به هزینه حمل دریایی، تأمین ارز، محدودیت‌های بانکی و قیمت جهانی غلات نیز وابسته می‌شود.

رفتار دامدار در دوره خشکسالی ممکن است تصویر بازار را در کوتاه‌مدت پیچیده کند. دامدار خرد برای تأمین نقدینگی یا کاهش هزینه خوراک، بخشی از دام مولد را زودتر به بازار می‌فرستد. این اقدام می‌تواند موقتاً عرضه گوشت را بالا نگه دارد، اما در ماه‌های بعد ظرفیت زادآوری و تولید شیر را کاهش می‌دهد. در نتیجه، اثر اصلی خشکسالی ممکن است با تأخیر و پس از کاهش گله مولد در بازار ظاهر شود.

کیفیت آب نیز اهمیت دارد. افزایش شوری یا آلودگی آب می‌تواند سلامت دام، مصرف خوراک، تولید شیر و نرخ باروری را تحت تأثیر قرار دهد. واحدهای دامداری برای شست‌وشو، ضدعفونی، خنک‌سازی و مدیریت بهداشتی نیز به آب مطمئن نیاز دارند. هرگونه محدودیت در این بخش، علاوه بر کاهش تولید، ریسک بیماری و هزینه دامپزشکی را افزایش می‌دهد.

جهش قیمت گروه گوشت، لبنیات و تخم‌مرغ در اردیبهشت ۱۴۰۵ را نمی‌توان تنها با آب توضیح داد. تغییر هزینه نهاده‌های وارداتی، سیاست ارزی و قیمت‌گذاری نقش مستقیم دارند. با این حال، کمبود آب و علوفه داخلی باعث می‌شود تولیدکننده گزینه‌های کمتری برای جایگزینی نهاده گران وارداتی داشته باشد. آب در اینجا نقش تشدیدکننده وابستگی ارزی را ایفا می‌کند.

امنیت غذایی با خودکفایی کامل یکسان نیست

بحران آب یکی از دشوارترین دوگانه‌های سیاست‌گذاری ایران را آشکار کرده است: کشور چگونه می‌تواند امنیت غذایی خود را حفظ کند، بدون آنکه برای تولید هر محصول، منابع آب محدود را بیش از ظرفیت مصرف کند؟ پاسخ این پرسش در تفکیک میان امنیت غذایی و خودکفایی کامل نهفته است.

امنیت غذایی یعنی خانوارها در همه زمان‌ها به غذای کافی، سالم و قابل‌پرداخت دسترسی داشته باشند. این هدف می‌تواند با ترکیبی از تولید داخلی پایدار، ذخایر راهبردی، واردات متنوع، تجارت باثبات و حمایت از قدرت خرید محقق شود. خودکفایی کامل، در مقابل، به معنای تولید تقریباً همه نیازهای غذایی در داخل کشور است؛ هدفی که در یک اقتصاد کم‌آب برای همه کالاها الزاماً منطقی یا پایدار نیست.

این تفکیک به معنای کنارگذاشتن تولید داخلی نیست. وابستگی شدید به واردات نیز در اقتصادی که با نوسان ارز، تحریم، محدودیت بانکی و ریسک‌های ژئوپلیتیک مواجه است، پرهزینه خواهد بود. کشور به یک هسته مقاوم از تولید داخلی نیاز دارد، اما ترکیب این تولید باید بر اساس اهمیت راهبردی کالا، مزیت اقلیمی منطقه، بهره‌وری آب و قابلیت اطمینان واردات طراحی شود.

مفهوم آب مجازی در این تصمیم‌گیری اهمیت پیدا می‌کند. واردات یک کالای آب‌بر، در واقع به معنای واردات آبی است که در کشور تولیدکننده برای آن مصرف شده است. صادرات محصول آب‌بر از یک دشت خشک نیز می‌تواند به معنای خروج آب کمیاب در قالب کالا باشد. البته آب مجازی تنها معیار تصمیم نیست؛ اشتغال، درآمد ارزی، کیفیت محصول، بازار صادراتی و هزینه جایگزینی نیز باید محاسبه شوند.

برنامه هفتم توسعه، هدف مصرف آب کشاورزی را در پایان برنامه ۶۵ میلیارد مترمکعب تعیین کرده است؛ رقمی که در مقایسه با مصرف رسمی ۸۱.۸ میلیارد مترمکعبی، در صورت یکسان‌بودن تعاریف، کاهش بیش از ۲۰ درصدی را ایجاب می‌کند. همین برنامه جبران ۱۵ میلیارد مترمکعب ناترازی آب و افزایش استفاده از پساب و آب‌های نامتعارف را نیز هدف‌گذاری کرده است.[۷]

کاهش بیش از ۱۶ میلیارد مترمکعبی مصرف کشاورزی فقط یک پروژه نصب کنتور یا آبیاری قطره‌ای نیست. این هدف می‌تواند به تغییر سطح زیر کشت، جابه‌جایی تولید میان استان‌ها، کاهش درآمد برخی مناطق، افزایش واردات و نیاز به حمایت اجتماعی منجر شود. اجرای آن بدون برنامه اقتصادی برای خانوارهای وابسته، مقاومت محلی و برداشت غیرمجاز را افزایش خواهد داد.

مطالعه طرح Iran 2040 دانشگاه استنفورد برآورد کرده است که نوسازی آبیاری، حتی در سناریوی مطلوب، تنها بخشی از تعدیل موردنیاز برای بازگرداندن تعادل آبی را تأمین می‌کند و در برخی مناطق کاهش برداشت مطلق اجتناب‌ناپذیر است.[۱۱] این برآورد سناریویی و غیردولتی است، اما یک واقعیت اقتصادی را برجسته می‌کند: فناوری می‌تواند هزینه سازگاری را کاهش دهد، اما نمی‌تواند محدودیت فیزیکی آب را حذف کند.

تورم غذا چگونه نابرابری را تشدید می‌کند؟

افزایش قیمت مواد غذایی برای همه خانوارها یکسان نیست. خانوار کم‌درآمد سهم بیشتری از بودجه خود را صرف خوراک می‌کند؛ بنابراین افزایش قیمت نان، گوشت، لبنیات، روغن و میوه، درصد بزرگ‌تری از درآمد او را از بین می‌برد. خانوار پردرآمد می‌تواند بخشی از مخارج تفریح، سفر یا کالاهای بادوام را کاهش دهد، اما خانوار فقیر با انتخاب میان کیفیت غذا، درمان، اجاره و آموزش مواجه می‌شود.

بر اساس نتایج هزینه و درآمد خانوار در سال ۱۴۰۳، سهم خوراک و دخانیات از هزینه خانوار شهری حدود ۲۳.۶ درصد و در خانوار روستایی حدود ۳۷.۷ درصد بوده است. به همین دلیل، شوک قیمت غذا به‌طور نسبی فشار بیشتری بر خانوار روستایی وارد می‌کند؛ همان خانواری که ممکن است درآمد او نیز هم‌زمان با کاهش تولید کشاورزی آسیب دیده باشد.

این وضعیت یک تناقض مهم ایجاد می‌کند. روستاییان تولیدکننده غذا هستند، اما الزاماً از گرانی غذا منتفع نمی‌شوند. کشاورز خرد ممکن است محصول کمتری برداشت کند، هزینه بیشتری بپردازد و سهم محدودی از قیمت فروشگاه دریافت کند. در همان زمان، هزینه خرید خوراک خانوار او نیز افزایش می‌یابد. به این ترتیب، خشکسالی می‌تواند هم از سمت درآمد و هم از سمت هزینه به معیشت روستایی فشار وارد کند.

کاهش آب، ارزش زمین و تجهیزات کشاورزی را نیز پایین می‌آورد. زمینی که حقابه خود را از دست داده یا چاه آن خشک شده است، بخشی از ارزش اقتصادی خود را از دست می‌دهد. اگر کشاورز برای خرید ماشین‌آلات، حفر چاه یا تهیه نهاده بدهکار باشد، افت محصول می‌تواند او را به فروش زمین، کاهش مصرف خانوار یا مهاجرت وادار کند.

مهاجرت آبی هزینه را از روستا حذف نمی‌کند؛ آن را به شهر منتقل می‌کند. فرد مهاجر ممکن است وارد بازار کار غیررسمی و کم‌درآمد شود و تقاضا برای مسکن، حمل‌ونقل، آموزش، درمان، آب و برق در حاشیه شهرها افزایش یابد. خالی‌شدن روستاها نیز هزینه نگهداری زیرساخت‌های باقی‌مانده را برای جمعیت کمتر بالا می‌برد.

از منظر اقتصاد رفاه، تورم غذا شبیه مالیاتی نزولی عمل می‌کند؛ یعنی نسبت فشار آن بر درآمد خانوارهای فقیر بیشتر است. اگر دولت برای جبران این فشار از یارانه عمومی قیمت استفاده کند، ممکن است منابع زیادی صرف خانوارهای پردرآمد شود یا انگیزه تولیدکننده کاهش یابد. حمایت مؤثرتر باید هدفمند باشد و هم‌زمان قدرت خرید مصرف‌کننده و تداوم تولید را در نظر بگیرد.

قیمت آب، حکمرانی و اقتصاد سیاسی الگوی کشت

قیمت پایین آب و انرژی پمپاژ، هزینه واقعی برداشت را به بهره‌بردار منتقل نمی‌کند. در چنین ساختاری، کشاورزی که آب بیشتری استخراج می‌کند الزاماً هزینه اجتماعی افت آبخوان، فرونشست یا کاهش حقابه دیگران را نمی‌پردازد. این فاصله میان هزینه خصوصی و هزینه اجتماعی، یکی از مصادیق شکست بازار در اقتصاد آب است.

با این حال، افزایش تعرفه آب به‌تنهایی راه‌حل نیست. بسیاری از کشاورزان خرد درآمد محدود و دسترسی اندکی به اعتبار دارند. افزایش قیمت بدون ارائه فناوری، بازار جایگزین، بیمه و حمایت انتقالی می‌تواند تولیدکننده کوچک را از بازار خارج کند، در حالی که بهره‌بردار بزرگ‌تر توان ادامه برداشت را داشته باشد.

قیمت‌گذاری فقط زمانی معنا دارد که برداشت اندازه‌گیری شود. در دشتی که چاه‌های فاقد کنتور، برداشت غیرمجاز یا اضافه‌برداشت گسترده وجود دارد، تعرفه رسمی بیشتر مصرف‌کننده قانون‌مدار را تحت فشار قرار می‌دهد. اصلاح قیمت باید با کنتورگذاری، کنترل برداشت، شفافیت داده‌ها و ضمانت اجرای حقوق آب همراه باشد.

الگوی کشت نیز تحت تأثیر مجموعه‌ای از قیمت‌ها و مشوق‌های دولتی قرار دارد. دولت ممکن است از یک سو خواهان کاهش مصرف آب باشد و از سوی دیگر با خرید تضمینی، یارانه انرژی، تسهیلات بانکی یا مجوز توسعه، تولید محصولی آب‌بر را تشویق کند. تا زمانی که سیاست آب، کشاورزی، تجارت، انرژی و توسعه استانی هماهنگ نباشند، توصیه‌های فنی اثر محدودی خواهند داشت.

سیاست اصلاحی باید هزینه و منفعت کل زنجیره را بسنجد. تغییر یک محصول ممکن است بر کارگران فصلی، صنایع بسته‌بندی، سردخانه، حمل‌ونقل و بازار محلی اثر بگذارد. محصول کم‌آب‌بر اگر خریدار نداشته باشد، برای کشاورز انتخاب اقتصادی محسوب نمی‌شود. قراردادهای بلندمدت خرید، توسعه صنایع تبدیلی و بیمه درآمد می‌توانند ریسک تغییر الگوی تولید را کاهش دهند.

بازچرخانی پساب برای صنعت و فضای سبز، کاهش ضایعات غذایی، اصلاح مکان‌یابی صنایع آب‌بر و بهبود شبکه توزیع نیز بخشی از راهکار هستند. آبی که برای تولید محصول مصرف شده و سپس در مزرعه، حمل‌ونقل، عمده‌فروشی یا خانه تلف می‌شود، از نظر اقتصادی تفاوتی با برداشت بی‌نتیجه آب ندارد. کاهش ضایعات در برخی موارد می‌تواند ارزان‌تر از ایجاد منبع جدید آب باشد.

سه سناریوی اقتصاد آب و غذا در ایران ۱۴۰۵

سناریوی مهار نسبی فشار آبی

در این سناریو، بارش‌های ثبت‌شده و مدیریت محتاطانه خروجی سدها اجازه می‌دهد آب شرب و بخشی از نیاز کشاورزی بدون محدودیت شدید تأمین شود. تولید محصولات اصلی نزدیک به پیش‌بینی‌های وزارت جهاد کشاورزی باقی می‌ماند و واردات به‌موقع، کمبودهای منطقه‌ای را جبران می‌کند. در چنین وضعیتی، قیمت غذا بیشتر تحت تأثیر نرخ ارز، نهاده‌ها و تورم عمومی قرار می‌گیرد و اثر آب در چند محصول یا استان متمرکز می‌ماند.

حتی در این سناریو، بحران ساختاری آب زیرزمینی حل نمی‌شود. افزایش ذخیره سدها می‌تواند فشار کوتاه‌مدت را کاهش دهد، اما کسری انباشته آبخوان، فرونشست و افت کیفیت آب ادامه خواهد داشت. خطر اصلی آن است که بهبود موقت مخازن به تعویق اصلاحات و بازگشت تصور فراوانی آب منجر شود.

سناریوی فشار منطقه‌ای و افزایش واردات

در این مسیر، گرمای شدید، تبخیر بالا و کمبود آب در حوضه‌های حساس باعث کاهش سهمیه کشاورزی و افت تولید چند محصول می‌شود. اثر اولیه در قیمت مزرعه و بازار عمده‌فروشی ظاهر خواهد شد و دولت برای جلوگیری از جهش شدید قیمت، واردات یا آزادسازی ذخایر را افزایش می‌دهد.

اگر نرخ ارز هم‌زمان باثبات نباشد، واردات فقط بخشی از کمبود فیزیکی را جبران می‌کند و الزاماً قیمت را پایین نمی‌آورد. در این وضعیت، فشار بودجه‌ای برای تأمین ارز، حمایت از مصرف‌کننده، پرداخت خسارت و خرید تضمینی بیشتر می‌شود. احتمال کاهش حاشیه سود صنایع غذایی و تعطیلی واحدهای کوچک نیز افزایش خواهد یافت.

سناریوی هم‌زمانی شوک آب، ارز و انرژی

پرریسک‌ترین وضعیت زمانی شکل می‌گیرد که محدودیت آب با جهش نرخ ارز، کمبود برق، افزایش قیمت نهاده و اختلال تجاری همراه شود. در این سناریو، کشاورز با آب کمتر و هزینه بالاتر روبه‌رو است؛ دامدار خوراک گران‌تری می‌خرد؛ کارخانه ماده اولیه را با قیمت بیشتر تهیه می‌کند و شبکه توزیع نیز هزینه حمل و نگهداری بالاتری دارد.

کنترل اداری قیمت در چنین شرایطی ممکن است فشار را پنهان کند، اما اگر قیمت فروش هزینه تولید را پوشش ندهد، عرضه کاهش می‌یابد و بازار غیررسمی گسترش پیدا می‌کند. واردات اضطراری نیز در اوج قیمت یا محدودیت ارزی، هزینه بیشتری بر دولت تحمیل خواهد کرد. اثر رفاهی این سناریو در دهک‌های پایین و خانوارهای روستایی شدیدتر خواهد بود.

برای تشخیص اینکه اقتصاد آب و غذا به کدام مسیر نزدیک می‌شود، رصد مستمر چند شاخص ضروری است:

  • – ذخیره و ورودی سدهای حوضه‌های اصلی کشاورزی، نه فقط میانگین ملی؛
  • – سطح آب زیرزمینی، کسری سالانه آبخوان و نرخ فرونشست دشت‌ها؛
  • – بارش مؤثر، پوشش برف، رطوبت خاک و دمای دوره رشد؛
  • – سطح زیر کشت و عملکرد گندم، جو، برنج، علوفه و محصولات باغی؛
  • – میزان تخصیص آب و ساعات قطعی برق چاه‌های کشاورزی؛
  • – قیمت تولیدکننده بخش زراعت، باغداری و دامداری؛
  • – قیمت ذرت، جو، کنجاله، کود، سم و سایر نهاده‌ها؛
  • – حجم و زمان‌بندی واردات کالاهای اساسی و نهاده‌های دامی؛
  • – میزان خرید تضمینی، بدهی دولت به کشاورزان و پوشش بیمه خشکسالی؛
  • – فاصله قیمت مزرعه، عمده‌فروشی و خرده‌فروشی محصولات غذایی.

خبرهای مشابه

دکمه بازگشت به بالا