هربرت سایمون چگونه نگاه اقتصاد به تصمیمگیری را تغییر داد
بیست و پنجم خرداد، برابر با پانزدهم ژوئن، یادآور تولد هربرت سایمون است؛ اندیشمندی که نام او در تاریخ علم اقتصاد با مفهوم تصمیمگیری در سازمانهای اقتصادی گره خورده است. هربرت الکساندر سایمون در سال ۱۹۱۶ در میلواکی آمریکا متولد شد و مسیر علمی خود را از علوم سیاسی آغاز کرد، اما دامنه کار او به اقتصاد، مدیریت، روانشناسی شناختی، پژوهش عملیاتی و علوم رایانه رسید. اهمیت سایمون برای اقتصاد از آنجا آغاز شد که فرض رایج درباره بنگاه کاملا عقلایی و مدیر همیشه سود بیشینهساز را به چالش کشید.
سایمون در سال ۱۹۷۸ جایزه علوم اقتصادی نوبل را دریافت کرد. دلیل اعطای این جایزه، پژوهش پیشگامانه او درباره فرایند تصمیمگیری در سازمانهای اقتصادی بود. این عبارت به خوبی نشان میدهد که سهم اصلی او نه در طراحی یک شاخص مالی یا مدل بازار، بلکه در تغییر دادن واحد تحلیل اقتصاد سازمانی بود. او میخواست بداند مدیران، کارکنان، واحدهای تولیدی و ساختارهای اداری چگونه در شرایط کمبود اطلاعات، محدودیت زمان و فشار هزینه تصمیم میگیرند.
عقلانیت محدود در برابر مدیر همهچیزدان
در اقتصاد کلاسیک، بنگاه اغلب مانند بازیگری تصویر میشد که همه گزینهها را میشناسد، همه پیامدها را میسنجد و در نهایت بهترین انتخاب ممکن را برای بیشینه کردن سود انجام میدهد. سایمون این تصویر را برای دنیای واقعی ناکافی میدانست. او معتقد بود تصمیمگیرنده اقتصادی با دادههای ناقص، ظرفیت پردازش محدود، فشارهای سازمانی و هدفهای گاه ناسازگار روبهرو است. از همین جا مفهوم عقلانیت محدود به یکی از پایههای اقتصاد رفتاری و مدیریت نوین تبدیل شد.
بر اساس این نگاه، مدیر همیشه به دنبال بهترین پاسخ نظری نیست؛ او معمولا راهحلی را انتخاب میکند که قابل قبول، کمریسک، قابل اجرا و متناسب با منابع موجود باشد. سایمون برای این رفتار از ایده رضایتبخشی استفاده کرد؛ یعنی تصمیمی که شاید از نظر ریاضی بهینه نباشد، اما برای مسئله واقعی سازمان کافی و قابل دفاع است. این دیدگاه در مدیریت تولید، بودجهبندی، کنترل هزینه، سرمایهگذاری و برنامهریزی بنگاه کاربرد مستقیم دارد، زیرا بسیاری از تصمیمهای اقتصادی در محیطی گرفته میشود که اطلاعات کامل در دسترس نیست.
کتاب رفتار اداری که نخستین بار در سال ۱۹۴۷ منتشر شد، جایگاه سایمون را در اقتصاد سازمانی تثبیت کرد. او در این اثر سازمان را مجموعهای از اجزای انسانی، اجتماعی و عملیاتی میدانست که از طریق ارتباطات داخلی و همکاری میان اعضا تصمیم میگیرد. این نگاه برای بنگاههای بزرگ اهمیت زیادی داشت، چون در چنین سازمانهایی تصمیم فقط محصول نظر یک مالک یا مدیر نیست؛ بلکه نتیجه شبکهای از واحدها، گزارشها، محدودیتها، انگیزهها و قواعد رسمی است.
اثر سایمون بر اقتصاد بنگاه و مدیریت امروز
نظریه سایمون به اقتصاددانان کمک کرد رفتار شرکتها را در بازارهایی توضیح دهند که رقابت کامل، اطلاعات شفاف و محاسبه بیهزینه وجود ندارد. در چنین فضایی، بنگاه ممکن است به جای بیشینه کردن فوری سود، حفظ سهم بازار، کنترل ریسک نقدینگی، ثبات نیروی انسانی یا استمرار تولید را اولویت دهد. این مسئله به ویژه برای تحلیل شرکتهای صنعتی، بانکها، زنجیرههای تامین و بنگاههایی که با شوک قیمت مواد اولیه یا نوسان تقاضا روبهرو هستند، اهمیت دارد.
اهمیت اقتصادی کار سایمون فقط به نظریه محدود نماند. سازمان نوبل در توضیح جایزه او تاکید کرده است که نظریههایش در حوزههایی مانند برنامهریزی، بودجهبندی، کنترل و اداره کسب و کار مدرن کاربرد دارد. همین پیوند میان نظریه و عملیات باعث شد دیدگاه او در آموزش مدیریت، طراحی ساختار سازمانی، سیاستگذاری بنگاه و تحلیل رفتار مدیران جایگاه ویژهای پیدا کند. سایمون نشان داد که برای فهم عملکرد اقتصادی شرکت، باید معماری تصمیمگیری درون آن را شناخت.
سایمون از سال ۱۹۴۹ به دانشگاه کارنگی ملون پیوست و در شکلگیری چند حوزه علمی در این دانشگاه نقش داشت. فعالیت او نیز در کنار آلن نیوول در هوش مصنوعی و علوم شناختی نیز ادامه همان دغدغه اصلی بود؛ فهم اینکه انسان و ماشین چگونه مسئله را بازنمایی، پردازش و حل میکنند. دریافت جایزه تورینگ در سال ۱۹۷۵ و نشان ملی علوم آمریکا در سال ۱۹۸۶ نشان داد که اثرگذاری او فراتر از مرزهای اقتصاد بوده است.
برای فعالان اقتصادی امروز، میراث هربرت سایمون در یک نکته خلاصه میشود: تصمیم اقتصادی در خلأ گرفته نمیشود. مدیران با محدودیت اطلاعات، هزینه جستجو، زمان محدود، فشار رقبا و ظرفیت سازمانی روبهرو هستند. بنابراین تحلیل سود و زیان فقط زمانی دقیقتر میشود که فرایند تصمیمگیری، کیفیت دادهها و ساختار سازمانی هم دیده شود. به همین دلیل، نام هربرت سایمون در تقویم تاریخ اقتصاد فقط یادآور یک برنده نوبل نیست، بلکه یادآور تغییری بنیادین در فهم رفتار بنگاههاست.







