آلن گرینسپن چگونه به صدای مسلط بازارهای جهان تبدیل شد
آلن گرینسپن، اقتصاددان آمریکایی و رئیس پیشین فدرال رزرو، روز ۲۲ ژوئن ۲۰۲۶ در ۱۰۰ سالگی بر اثر عوارض بیماری پارکینسون درگذشت. او از اوت ۱۹۸۷ تا ژانویه ۲۰۰۶ نزدیک به هجده سال و نیم مهمترین بانک مرکزی جهان را هدایت کرد؛ دورهای که با سقوط بورس در سال ۱۹۸۷ آغاز شد، از رونق فناوری عبور کرد و پیش از بحران مالی جهانی به پایان رسید.
گرینسپن در ۶ مارس ۱۹۲۶ در نیویورک متولد شد. او پیش از ورود حرفهای به اقتصاد، نوازنده موسیقی جاز بود و سپس در رشته اقتصاد تحصیل کرد. سالها فعالیت در شرکت مشاوره تاونسند گرینسپن، رویکرد او را بر آمار بنگاهها، موجودی انبارها، تولید و نشانههای واقعی تقاضا استوار کرد.
گرینسپن در ۱۱ اوت ۱۹۸۷ ریاست فدرال رزرو را بر عهده گرفت و چند هفته بعد با یکی از شدیدترین سقوطهای تاریخ وال استریت مواجه شد. در ۱۹ اکتبر، شاخص داو جونز بیش از ۲۲ درصد از ارزش خود را در یک روز از دست داد. فدرال رزرو با تامین نقدینگی و تشویق بانکها به ادامه اعتباردهی، از تبدیل شوک سهام به بحران بانکی جلوگیری کرد. این واکنش، پایه شهرت جهانی او شد.
از مهار تورم تا شکل گیری افسانه استاد بازارها
دوران گرینسپن با بخشی از دورهای همزمان شد که اقتصاددانان آن را اعتدال بزرگ مینامند؛ دورهای از میانه دهه ۱۹۸۰ تا پیش از بحران ۲۰۰۸ که نوسان رشد و تورم در آمریکا کاهش یافت. مهار اولیه تورم به سیاستهای سختگیرانه پل ولکر، رئیس قبلی فدرال رزرو، مربوط بود، اما گرینسپن کاهش تورم را با توسعه تولید و اشتغال همراه کرد و نرخ بهره را با توجه به دادههای بازار کار و بهره وری تغییر داد.
اقتصاد آمریکا از مارس ۱۹۹۱ تا مارس ۲۰۰۱ به مدت ۱۲۰ ماه بدون رکود گسترش یافت؛ رکوردی که آن زمان طولانیترین دوره رشد ثبت شده در تاریخ چرخههای تجاری کشور بود. سرمایه گذاری در رایانه، اینترنت و ارتباطات، رشد بهره وری و کنترل تورم، فضای مناسبی برای توسعه بازار سهام و اشتغال ایجاد کرد. گرینسپن اثر فناوری بر بهره وری را جدی گرفت و از افزایش زودهنگام نرخ بهره خودداری کرد.
رشد اقتصادی، تورم نسبتا پایین و واکنش سریع فدرال رزرو به شوکها، گرینسپن را به چهرهای اثرگذار بر بازارهای جهانی تبدیل کرد. رسانهها او را «استاد» مینامیدند و معامله گران سخنرانیها و انتخاب واژههایش را برای یافتن مسیر بعدی نرخ بهره بررسی میکردند. زبان پیچیده و محتاطانه او، ابزاری برای انتقال پیام بدون ایجاد واکنش شدید در قیمت سهام، اوراق قرضه و ارز بود.
عبارت «شور و شوق غیرعقلایی» که او در دسامبر ۱۹۹۶ درباره افزایش ارزش داراییها به کار برد، در بازارهای جهان بازتاب یافت. این هشدار نشان میداد گرینسپن خطر حباب را میبیند، اما معتقد بود بانک مرکزی نباید فقط برای پایین آوردن قیمت سهام نرخ بهره را افزایش دهد. ترجیح او این بود که پس از ترکیدن حباب، با نقدینگی و اعتبار ارزانتر از سرایت بحران به اقتصاد واقعی جلوگیری شود.
این الگو در بحران مالی آسیا، ورشکستگی صندوق ال تی سی ام، ترکیدن حباب شرکتهای اینترنتی و پیامدهای اقتصادی سال ۲۰۰۱ تکرار شد. حمایت پولی به حفظ جریان اعتبار کمک میکرد، اما منتقدان اصطلاح حمایت گرینسپن را برای انتظار سرمایه گذاران از مداخله فدرال رزرو هنگام سقوط قیمتها به کار بردند. به باور آنان، این انتظار ریسک پذیری بیش از اندازه و قیمت گذاری نادرست داراییها را تقویت میکرد.
بحران ۲۰۰۸ و بازنگری در میراث آلن گرینسپن
پس از رکود سال ۲۰۰۱، فدرال رزرو نرخ بهره را کاهش داد و نرخ هدف وجوه فدرال در سال ۲۰۰۳ به یک درصد رسید. این سطح حدود یک سال حفظ شد و از ژوئن ۲۰۰۴ افزایش مرحلهای نرخها آغاز شد. سیاست پولی آسان مصرف، سرمایه گذاری و مسکن را تقویت کرد، اما همزمان اعتبارات رهنی پرریسک، اوراق مبتنی بر وام مسکن و مشتقات مالی گسترش یافتند. گرینسپن در ژانویه ۲۰۰۶ جای خود را به بن برنانکی داد.
دو سال پس از پایان ریاست او، فروپاشی بازار وامهای رهنی آمریکا شبکه بانکی جهان را با شدیدترین بحران پس از رکود بزرگ مواجه کرد. گزارش رسمی کمیسیون بررسی بحران مالی، حباب اعتبار، ضعف نظارت، شکست مدیریت ریسک، بانکداری سایه و محصولات پیچیده را در شمار عوامل اصلی قرار داد. گروهی از اقتصاددانان نرخهای پایین دوره گرینسپن و مخالفت او با مقررات سختگیرانهتر برای مشتقات و وام دهی را زمینه ساز انباشت ریسک دانستند.
مدافعان او تاکید داشتند بحران را نمیتوان تنها به نرخ بهره نسبت داد. ورود پس انداز جهانی به بازارهای آمریکا، استانداردهای ضعیف وام دهی، انگیزههای نادرست موسسات رتبه بندی، اهرم مالی بالا و تقاضا برای اوراق رهنی نیز در گسترش حباب نقش داشتند. گرینسپن استدلال میکرد نرخهای بلند مدت وام مسکن بیش از نرخ کوتاه مدت فدرال رزرو، تحت تاثیر جریان سرمایه جهانی قرار گرفته بودند.
مهمترین بازنگری او در اکتبر ۲۰۰۸ رخ داد. گرینسپن در جلسه استماع کنگره گفت در این تصور که منافع شخصی موسسات مالی میتواند از سهامداران و سرمایه آنها محافظت کند، نقصی یافته است. این اظهارنظر به معنای کنار گذاشتن اقتصاد بازار نبود، اما پذیرش میکرد که خودتنظیمی بدون سرمایه کافی، شفافیت، نظارت موثر و سنجش درست ریسک نمیتواند ثبات مالی را تضمین کند.
میراث اقتصادی آلن گرینسپن دو بخش جدایی ناپذیر دارد. در بخش نخست، بانکداری مرکزی قرار دارد که با تصمیم گیری داده محور، ارتباط حساب شده با بازار و تامین نقدینگی، چند شوک بزرگ را مدیریت کرد و در دورهای طولانی از رشد و تورم پایین نقش داشت. در بخش دوم، سیاست گذاری قرار گرفته که قدرت خوداصلاحی بازار را بیش از اندازه برآورد کرد و خطر پیوند وامهای ضعیف، اهرم مالی و نوآوریهای بدون نظارت را کمتر از واقع دید.
اثر او بر بانکداری مرکزی در تحلیل دادهها، هدایت انتظارات و واکنش به بحرانها باقی مانده است. تجربه گرینسپن نشان داد نرخ بهره تنها هزینه پول نیست و رفتار بانکها، سرمایه گذاران، خانوارها و قیمت داراییها را تغییر میدهد. همچنین روشن شد مهار تورم و حفظ رشد برای سنجش سلامت اقتصاد کافی نیست و ثبات مالی، کیفیت اعتبار و ریسک پنهان در ترازنامهها نیز باید در مرکز تصمیم گیری بانک مرکزی قرار گیرد.







