۲۶ اوت سالروز تولد جک هیرشلیفر از پیشگامان اقتصاد اطلاعات و نظریه تعارض
جک هیرشلیفر، اقتصاددان و استاد دانشگاه آمریکایی، در ۲۶ اوت ۱۹۲۵ در بروکلین نیویورک متولد شد؛ پژوهشگری که طی چند دهه فعالیت علمی، دامنهای کمنظیر از موضوعات اقتصادی را بررسی کرد و در توسعه نظریه سرمایهگذاری، اقتصاد اطلاعات، تصمیمگیری در شرایط عدمقطعیت، نظریه قیمت، اقتصاد منابع، کالاهای عمومی، زیستاقتصاد و بهویژه تحلیل اقتصادی تعارض نقش داشت. هیرشلیفر از آن دسته اقتصاددانانی بود که اقتصاد را صرفاً دانشی درباره بازار، پول یا تولید نمیدانست، بلکه تلاش میکرد منطق انتخاب، هزینه فرصت، انگیزهها و تخصیص منابع را برای توضیح طیف گستردهتری از رفتارهای انسانی به کار گیرد. همین گستردگی باعث شد آثار او در چند شاخه متفاوت اقتصاد باقی بماند و پژوهشهایش حتی سالها پس از درگذشت او همچنان در ادبیات دانشگاهی مورد استناد قرار گیرد.
هیرشلیفر در دوران جنگ جهانی دوم در نیروی ذخیره دریایی ایالات متحده خدمت کرد و پس از آن تحصیلات خود را در دانشگاه هاروارد ادامه داد. او تحصیلات دانشگاهی خود را در هاروارد به پایان رساند و در سال ۱۹۵۰ مدرک دکترای اقتصاد دریافت کرد. رساله دکترای او نیز در حوزه نظریه اقتصادی قرار داشت. این دوره با زمانی همزمان بود که اقتصاد مدرن با سرعت به سمت استفاده گستردهتر از ابزارهای ریاضی، نظریه تصمیم، نظریه سرمایه و تحلیل عدمقطعیت حرکت میکرد؛ حوزههایی که بعداً به بخش مهمی از مسیر علمی هیرشلیفر تبدیل شدند.
یکی از نخستین ایستگاههای مهم حرفهای او شرکت پژوهشی RAND بود. هیرشلیفر از سال ۱۹۴۹ تا میانه دهه ۱۹۵۰ بهعنوان اقتصاددان در RAND فعالیت کرد. حضور در چنین محیطی که مسائل واقعی مربوط به تصمیمگیری، سیاستگذاری، منابع، دفاع، ریسک و برنامهریزی در آن مورد بررسی قرار میگرفت، با ویژگی اصلی پژوهشهای بعدی او هماهنگی زیادی داشت. او معمولاً به یک مدل نظری صرف بسنده نمیکرد و میکوشید نشان دهد مفاهیم اقتصادی چگونه میتوانند برای ارزیابی تصمیمهای واقعی مورد استفاده قرار گیرند. پس از RAND نیز مدتی در دانشگاه شیکاگو به پژوهش و تدریس پرداخت و سپس بخش اصلی دوران دانشگاهی خود را در دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس یا UCLA سپری کرد.
هیرشلیفر برای بیش از سه دهه از اعضای برجسته گروه اقتصاد UCLA بود و علاوه بر پژوهش، در آموزش اقتصاد نیز نقش مهمی داشت. محیط فکری گروه اقتصاد UCLA در آن دوره با حضور اقتصاددانانی مانند آرمن آلچیان، هارولد دمتز و دیگر پژوهشگران نظریه قیمت و اقتصاد نهادی، یکی از مراکز اثرگذار اقتصاد خرد در آمریکا بود. رویکرد هیرشلیفر نیز با این سنت دانشگاهی هماهنگی داشت؛ او مسائل اقتصادی را از نقطه شروع انتخاب افراد، محدودیت منابع، انگیزهها، قیمتها و پیامدهای تصمیمها بررسی میکرد، اما در عین حال دامنه کاربرد این ابزارها را بسیار فراتر از موضوعات متعارف اقتصاد گسترش میداد.
از نظریه سرمایهگذاری و عدمقطعیت تا شکلگیری اقتصاد اطلاعات
یکی از نخستین حوزههایی که هیرشلیفر در آن تأثیر جدی بر اقتصاد گذاشت، نظریه سرمایهگذاری و سرمایه بود. مقاله مشهور او در سال ۱۹۵۸ با عنوان «درباره نظریه تصمیم بهینه سرمایهگذاری» به بررسی قواعد تصمیمگیری سرمایهگذاری پرداخت. در آن زمان معیارهایی مانند نرخ بازده داخلی و ارزش فعلی برای انتخاب پروژههای سرمایهگذاری مورد استفاده قرار میگرفت، اما هیرشلیفر نشان داد که در شرایطی که نرخ استقراض و نرخ وامدهی یکسان نیست یا محدودیتهای بودجهای خاصی وجود دارد، استفاده مکانیکی از یک معیار واحد نمیتواند در همه شرایط تصمیم صحیح را تضمین کند. اهمیت این بحث در آن بود که تصمیم سرمایهگذاری باید در چارچوب کامل انتخاب بین مصرف امروز و آینده، فرصتهای مالی و محدودیتهای واقعی فرد یا بنگاه تحلیل شود.
این پژوهش و نوشتههای بعدی هیرشلیفر به بازگشت و توسعه مجدد برخی از ایدههای اروینگ فیشر درباره سرمایه، نرخ بهره و انتخاب بینزمانی کمک کرد. او در کتاب «سرمایهگذاری، بهره و سرمایه» که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد، این موضوعات را بهصورت منسجمتری بررسی کرد. انتخاب بینزمانی، تصمیم بهینه سرمایهگذاری، نرخ بهره، ارزش فعلی، فرصتهای تولیدی، مصرف در دورههای مختلف و رابطه میان بازار سرمایه و تصمیم فردی از موضوعات اصلی این اثر بودند. این کتاب به بخشی از ادبیات مهم نظریه سرمایه و سرمایهگذاری تبدیل شد و جایگاه هیرشلیفر را در این حوزه تثبیت کرد.
مسئله ریسک نیز جایگاه مهمی در پژوهشهای او داشت. هیرشلیفر در مقالهای در سال ۱۹۶۱ درباره ریسک، نرخ تنزیل و تصمیمهای سرمایهگذاری، بر این نکته تمرکز کرد که ریسک یک پروژه را نباید صرفاً بهصورت مستقل بررسی کرد. اهمیت اقتصادی یک ریسک جدید تا حد زیادی به رابطه آن با سایر ریسکهای موجود در سبد دارایی بستگی دارد. این نگاه با مفهوم کوواریانس ریسکها و مزایای تنوعبخشی ارتباط داشت و به درک دقیقتر انتخاب پروژهها در شرایط عدمقطعیت کمک کرد. چنین مسائلی بعدها به اجزای اساسی اقتصاد مالی مدرن و نظریه سبد سرمایهگذاری تبدیل شدند.
در میانه دهه ۱۹۶۰، هیرشلیفر مجموعهای از پژوهشها درباره تصمیم سرمایهگذاری تحت عدمقطعیت منتشر کرد. او با استفاده از رویکرد «ترجیحات وابسته به وضعیت» نشان داد که چگونه میتوان انتخاب اقتصادی را در شرایطی تحلیل کرد که نتیجه نهایی به وضعیتهای مختلف آینده وابسته است. در این چارچوب، افراد فقط میان کالاهای متفاوت انتخاب نمیکنند، بلکه در واقع میان ادعاهایی انتخاب میکنند که پرداخت یا ارزش آنها به تحقق وضعیتهای مختلف آینده بستگی دارد. این شیوه تحلیل امکان بررسی منسجمتر مسائلی مانند بیمه، قمار، سرمایهگذاری، پروژههای عمومی و بازارهای مالی را فراهم میکرد.
این بخش از فعالیت علمی هیرشلیفر او را به یکی از چهرههای مهم در مراحل اولیه شکلگیری اقتصاد اطلاعات تبدیل کرد. در اقتصاد سنتی، اطلاعات گاهی بهصورت یک عامل جانبی در نظر گرفته میشد، اما نسل جدیدی از اقتصاددانان نشان دادند که توزیع اطلاعات میان افراد، زمان دریافت اطلاعات و هزینه دستیابی به آن میتواند ساختار بازار و رفتار اقتصادی را تغییر دهد. هیرشلیفر در این تحول نقش مهمی داشت و یکی از مشهورترین مقالات او در سال ۱۹۷۱ با عنوان «ارزش خصوصی و اجتماعی اطلاعات و پاداش فعالیت ابداعی» منتشر شد.
موضوع محوری آن مقاله، تفاوت میان ارزش خصوصی اطلاعات و ارزش اجتماعی آن بود. فردی که زودتر از دیگران به اطلاعات دسترسی پیدا میکند ممکن است بتواند از این برتری اطلاعاتی سود قابل توجهی به دست آورد، اما این سود الزاماً به همان میزان نشاندهنده ایجاد ارزش برای کل جامعه نیست. به بیان دیگر، اطلاعات میتواند برای دارنده آن بسیار سودآور باشد، بدون آنکه رفاه اجتماعی به همان اندازه افزایش یابد. هیرشلیفر از این منطق برای بررسی فعالیتهای ابداعی نیز استفاده کرد و نشان داد رقابت برای دستیابی زودتر به اطلاعات یا یک نوآوری ممکن است انگیزههایی ایجاد کند که از منظر خصوصی منطقی هستند، اما لزوماً با بهترین تخصیص منابع از دیدگاه اجتماعی منطبق نیستند.
این ایده اهمیت زیادی برای اقتصاد نوآوری، حقوق مالکیت فکری و مطالعه مسابقه میان بنگاهها برای رسیدن زودتر به یک اختراع داشت. پرسش اصلی این بود که آیا پاداش بازار برای نخستین فردی که به یک اطلاعات یا فناوری دست مییابد دقیقاً برابر با ارزشی است که آن فعالیت برای جامعه ایجاد میکند یا خیر. هیرشلیفر نشان داد پاسخ الزاماً مثبت نیست. به همین دلیل، پژوهش او بعدها به یکی از مراجع مهم در بحث درباره ارزش اقتصادی اطلاعات و تفاوت میان منافع خصوصی و اجتماعی تبدیل شد.
او در سال ۱۹۷۵ در مقاله «سفتهبازی و تعادل: اطلاعات، ریسک و بازارها» موضوع دیگری را بررسی کرد که مستقیماً به نقش اطلاعات در بازار مرتبط بود. هیرشلیفر نشان داد صرف تفاوت در سلیقه افراد برای توضیح کامل فعالیتهای سفتهبازانه کافی نیست و تفاوت در باورها یا اطلاعات نیز نقش مهمی ایفا میکند. اهمیت این مقاله در آن بود که مسئله سفتهبازی در یک چارچوب تعادل عمومی تحلیل شد؛ یعنی قیمتها خود بخشی از نتیجه تصمیمهای اقتصادی بودند و از بیرون به مدل تحمیل نمیشدند. این رویکرد به بررسی عمیقتر رابطه میان اطلاعات، ریسک، ساختار بازار و شکلگیری قیمتها کمک کرد.
هیرشلیفر در کنار نظریه اطلاعات و سرمایهگذاری، به اقتصاد منابع و سرمایهگذاری عمومی نیز توجه داشت. یکی از نخستین کتابهای مهم او «تأمین آب: اقتصاد، فناوری و سیاست» بود که در سال ۱۹۶۰ منتشر شد. در این پژوهش، گزینههای مختلف تأمین آب با استفاده از تحلیل هزینه و فایده بررسی میشدند. مسئله اصلی فقط امکان فنی ساخت یک پروژه نبود، بلکه این پرسش مطرح میشد که آیا منافع اقتصادی آن در مقایسه با هزینهها و گزینههای جایگزین توجیهپذیر است یا خیر. این نوع تحلیل نمونهای از رویکرد هیرشلیفر بود که نظریه اقتصادی را مستقیماً وارد ارزیابی پروژههای زیرساختی و تصمیمهای عمومی میکرد.
او بعدها همراه با جان میلیمن بار دیگر برخی از تصمیمهای مربوط به تأمین آب شهری را بررسی کرد و میان توصیههای مبتنی بر تحلیل اقتصادی و تصمیمهایی که در عمل اتخاذ شده بود مقایسه انجام داد. نتیجه این پژوهش تنها درباره یک پروژه آب نبود؛ پرسش گستردهتر این بود که چگونه باید نهادهایی طراحی شوند که تصمیمگیران عمومی را به توجه بیشتر به هزینهها، منافع و پیامدهای اشتباهات ترغیب کنند. در اینجا نیز تحلیل اقتصادی هیرشلیفر از محاسبه صرف هزینه پروژه عبور میکرد و به طراحی نهادی و سازوکارهای ایجاد انگیزه میرسید.
گسترش مرزهای اقتصاد از زیستاقتصاد و کالاهای عمومی تا نظریه اقتصادی تعارض
یکی دیگر از ویژگیهای برجسته فعالیت هیرشلیفر علاقه او به گسترش قلمرو اقتصاد بود. در مقاله «قلمرو در حال گسترش اقتصاد» در سال ۱۹۸۵، او نشان داد که منطق اقتصادی میتواند برای تحلیل رفتارهایی به کار رود که در نگاه نخست خارج از موضوعات سنتی علم اقتصاد قرار دارند. رفتار نوعدوستانه، جایگاه اجتماعی، واکنشهای متقابل، همکاری و تعارض از جمله موضوعاتی بودند که در این چارچوب بررسی میشدند. هدف او این نبود که تمامی رفتارهای انسانی را به پول یا درآمد تقلیل دهد، بلکه تلاش داشت نشان دهد مفاهیمی مانند انتخاب، انگیزه، هزینه، منفعت و واکنش به محدودیتها میتوانند در حوزههای گستردهتری کاربرد داشته باشند.
این علاقه هیرشلیفر او را به زیستاقتصاد و مطالعه ارتباط میان اقتصاد و زیستشناسی تکاملی نیز کشاند. او در مقالهای در سال ۱۹۷۸ با عنوان «رقابت، همکاری و تعارض در اقتصاد و زیستشناسی» ارتباط میان ادبیات اقتصادی و برخی مفاهیم زیستشناسی را بررسی کرد. موضوعاتی مانند رقابت برای منابع، همکاری، رفتار نوعدوستانه و تعارض هم در اقتصاد و هم در زیستشناسی قابل مطالعه بودند. هیرشلیفر تلاش کرد بررسی کند که چگونه منطق تکامل و انتخاب میتواند به توضیح شکلگیری برخی رفتارها کمک کند و در مقابل، ابزارهای اقتصاد چگونه میتوانند برای تحلیل رفتارهای مشاهدهشده در زیستشناسی مورد استفاده قرار گیرند.
به همین دلیل نام او با توسعه «زیستاقتصاد» نیز پیوند خورده است. هیرشلیفر از اعضای هیئت تحریریه Journal of Bioeconomics بود و نوشتههایش در این زمینه به شکلگیری گفتوگوی میان اقتصاددانان و پژوهشگران علوم زیستی کمک کرد. در این رویکرد، مسائلی مانند رقابت، همکاری، بقا، تخصیص منابع و استراتژیهای رفتاری نه فقط پدیدههایی اقتصادی، بلکه موضوعاتی بودند که میشد شباهتهای آنها را در نظامهای زیستی و اجتماعی بررسی کرد.
از مهمترین حوزههای فعالیت او در سالهای بعد، نظریه اقتصادی تعارض بود. هیرشلیفر در این حوزه پرسشی اساسی مطرح میکرد: اگر انسانها میتوانند منابع را از طریق تولید و مبادله به دست آورند، چرا گاهی بخشی از منابع خود را صرف رقابت مخرب، تصاحب یا دفاع در برابر دیگران میکنند؟ پاسخ به این پرسش نیازمند آن بود که تعارض نیز مانند تولید، مصرف یا مبادله بهعنوان فعالیتی در نظر گرفته شود که افراد برای آن منابع اختصاص میدهند و در برابر این هزینه انتظار نوعی بازده دارند.
این نگاه به شکلگیری یکی از بخشهای مهم «اقتصاد تعارض» کمک کرد. در مدلهای هیرشلیفر، افراد یا گروهها با یک انتخاب تخصیصی روبهرو هستند: چه مقدار از منابع در اختیار خود را صرف فعالیت مولد کنند و چه مقدار را به تلاش برای تصاحب منابع یا محافظت از آنها اختصاص دهند. هرچه منابع بیشتری وارد تعارض شود، منابع کمتری برای تولید باقی میماند. بنابراین حتی زمانی که یک طرف در رقابت موفق میشود، تعارض میتواند هزینه اقتصادی بزرگی برای کل مجموعه ایجاد کند.
مقاله «فناوری تعارض بهعنوان یک فعالیت اقتصادی» که در سال ۱۹۹۱ در American Economic Review منتشر شد، از آثار شناختهشده او در این حوزه است. هیرشلیفر در آن تلاش کرد رابطه میان فناوری تعارض، میزان منابع مورد رقابت و انگیزه طرفین برای اختصاص منابع به فعالیت رقابتی را توضیح دهد. مفهوم مهم در این مدلها این بود که قدرت اقتصادی یا میزان منابع اولیه به تنهایی نتیجه رقابت را تعیین نمیکند؛ شیوه تبدیل منابع به توان رقابتی نیز اهمیت دارد.
یکی از مفاهیم مشهور مرتبط با پژوهشهای او «پارادوکس قدرت» است. در برخی شرایط، طرفی که منابع اولیه کمتری دارد ممکن است سهم بسیار بیشتری از منابع خود را به رقابت اختصاص دهد، زیرا ارزش نهایی منابع اضافی برای او بالاتر است. از این رو، اختلاف در ثروت اولیه الزاماً به همان نسبت به اختلاف در تلاش رقابتی تبدیل نمیشود. این نتیجه به اقتصاددانان کمک کرد رفتار طرفهای نامتقارن در رقابتها و منازعات را با ابزارهای اقتصاد خرد و نظریه بازیها بررسی کنند.
هیرشلیفر در سال ۲۰۰۱ مجموعه مهمی از پژوهشهای خود درباره تعارض را در کتاب «روی تاریک نیرو: بنیانهای اقتصادی نظریه تعارض» منتشر کرد. این کتاب حاصل سالها تلاش او برای وارد کردن تعارض به درون چارچوب تحلیل اقتصادی بود. تمرکز اثر بر این مسئله بود که رقابت برای تصاحب منابع، دفاع، قدرت و تلاش برای غلبه بر طرف دیگر چگونه تحت تأثیر انگیزهها، فناوری، منابع و فرصتهای تولید قرار میگیرد. انتشار این کتاب جایگاه او را بهعنوان یکی از بنیانگذاران مهم اقتصاد مدرن تعارض تثبیت کرد.
پژوهشهای هیرشلیفر به کالاهای عمومی و اقتصاد آزمایشگاهی نیز گسترش یافت. او همراه با گلن هریسون در سال ۱۹۸۹ آزمایشهایی درباره مدلهای «ضعیفترین حلقه» و «بهترین اقدام» در تأمین کالاهای عمومی انجام داد. در برخی کالاهای عمومی، کیفیت نتیجه به کمترین مشارکت اعضای گروه وابسته است؛ در برخی دیگر، کافی است تنها یک فرد مشارکت بزرگی انجام دهد تا همه از نتیجه بهرهمند شوند. بررسی آزمایشگاهی چنین سازوکارهایی نشان میداد که ساختار انگیزهها میتواند بهطور جدی رفتار افراد و میزان مشارکت آنها را تغییر دهد. این پژوهش از نمونههای اولیه پیوند میان نظریه بازیها، کالاهای عمومی و روشهای آزمایشگاهی در کارهای هیرشلیفر بود.
اقتصاد بلایا نیز از موضوعاتی بود که هیرشلیفر به آن علاقه داشت. او میپرسید چرا اقتصادها پس از جنگها، زمینلرزهها یا دیگر تخریبهای بزرگ گاهی بسیار سریعتر از انتظار بازسازی میشوند. تحلیل او میان نابودی ثروت فیزیکی و از بین رفتن ظرفیت بنیادی تولید تفاوت قائل میشد. سرمایه انسانی، دانش، مهارتها، ساختارهای اجتماعی و توانایی سازماندهی تولید ممکن است حتی پس از تخریب بخش بزرگی از داراییهای فیزیکی باقی بمانند و همین مسئله ظرفیت بازسازی را افزایش دهد. این نگاه بعدها در تحلیل اقتصادی تابآوری و بازیابی پس از بلایا نیز اهمیت پیدا کرد.
در کنار پژوهشهای تخصصی، هیرشلیفر تأثیر مهمی بر آموزش اقتصاد خرد داشت. کتاب درسی «نظریه قیمت و کاربردها» از شناختهشدهترین آثار آموزشی او بود و طی سالها در چندین ویرایش منتشر شد. ویژگی کتاب این بود که نظریه قیمت را تنها به مجموعهای از نمودارها و مدلهای انتزاعی محدود نمیکرد و از نمونههای واقعی برای نشان دادن عملکرد نیروهای اقتصادی استفاده میکرد. همین شیوه باعث شد کتاب در دانشگاهها مورد استقبال قرار گیرد و رویکرد آن بر بسیاری از کتابهای بعدی اقتصاد خرد تأثیر بگذارد.
در طول دوران حرفهای، هیرشلیفر هفت کتاب و شمار زیادی مقاله علمی منتشر کرد. مقالات او در نشریاتی مانند American Economic Review، Journal of Political Economy، Quarterly Journal of Economics و Review of Economics and Statistics منتشر شدند. او همچنین عضو منتخب انجمن اقتصادسنجی و آکادمی هنرها و علوم آمریکا بود. در سال ۲۰۰۰ انجمن اقتصادی آمریکا عنوان Distinguished Fellow را به او اعطا کرد. هیرشلیفر همچنین ریاست Western Economic Association را بر عهده داشت و مدتی معاون انجمن اقتصادی آمریکا بود.
تنوع حوزههای کاری او یکی از مهمترین ویژگیهای میراث علمی هیرشلیفر است. او کار خود را با نظریه سرمایهگذاری، نرخ بهره و تصمیمگیری اقتصادی آغاز کرد، سپس به تحلیل ریسک و عدمقطعیت پرداخت، در توسعه اقتصاد اطلاعات نقش ایفا کرد، وارد مسائل سرمایهگذاری عمومی و منابع شد، ارتباط میان اقتصاد و زیستشناسی را بررسی کرد و در نهایت بخشی مهم از دوران حرفهای خود را به ایجاد یک چارچوب اقتصادی برای تحلیل تعارض اختصاص داد. وجه مشترک تقریباً تمام این موضوعات یک پرسش بود: انسانها در شرایط محدودیت، ریسک، رقابت و اطلاعات ناقص چگونه منابع خود را تخصیص میدهند؟
هیرشلیفر در ۲۶ ژوئیه ۲۰۰۵ و یک ماه پیش از رسیدن به هشتادمین سالروز تولدش درگذشت. با این حال، آثار او در چندین شاخه اقتصاد باقی ماندند. نظریه سرمایهگذاری و انتخاب بینزمانی، اقتصاد اطلاعات، تحلیل ارزش خصوصی و اجتماعی اطلاعات، نظریه سفتهبازی، کالاهای عمومی، زیستاقتصاد و بهویژه اقتصاد تعارض همچنان حوزههایی هستند که ردپای پژوهشهای او در آنها دیده میشود. دانشگاه UCLA نیز در یادبود او، هیرشلیفر را پژوهشگری با علایق گسترده و مشارکتهای برجسته در اقتصاد اطلاعات، نظریه سرمایه و سرمایهگذاری، زیستاقتصاد و نظریه اقتصادی تعارض توصیف کرده است.
به این ترتیب، ۲۶ اوت در تقویم تاریخ اقتصاد یادآور تولد اقتصاددانی است که بخش مهمی از فعالیت علمی خود را صرف گسترش مرزهای تحلیل اقتصادی کرد. جک هیرشلیفر نشان داد ابزارهای اقتصاد خرد تنها برای توضیح قیمت کالا یا تصمیم بنگاهها کاربرد ندارند، بلکه میتوان از همان منطق برای مطالعه اطلاعات، ریسک، نوآوری، همکاری، رقابت، منابع عمومی، بلایا و تعارض نیز استفاده کرد. همین نگاه گسترده، در کنار مشارکتهای فنی او در نظریه سرمایهگذاری و اقتصاد اطلاعات، جایگاه ویژهای برای هیرشلیفر در تاریخ اندیشه اقتصادی قرن بیستم ایجاد کرده است.









