فریدریش لیست و شکل گیری اندیشه اقتصاد ملی و حمایت از صنایع نوپا
فریدریش لیست اقتصاددان آلمانی آمریکایی، در ۶ اوت ۱۷۸۹ در رویتلینگن واقع در وورتمبرگ به دنیا آمد و در نیمه نخست قرن نوزدهم به یکی از چهرههای اثرگذار در بحث توسعه اقتصادی، تجارت خارجی و سیاست صنعتی تبدیل شد. اهمیت او بیش از هر چیز به نقد نگاه یکسان به تجارت آزاد و تاکید بر تفاوت سطح توسعه کشورها بازمیگردد. لیست معتقد بود سیاستی که برای یک اقتصاد صنعتی پیشرفته مناسب است، لزوما برای کشوری که هنوز در مرحله ایجاد زیرساخت و توسعه تولید قرار دارد نتیجه مشابهی ایجاد نمیکند.
لیست در آغاز فعالیت حرفهای وارد خدمات دولتی شد و بعد به تدریس و روزنامهنگاری روی آورد. مهاجرت او به ایالات متحده و اقامت در پنسیلوانیا نقش مهمی در شکلگیری دیدگاههایش داشت. او در آمریکا با مباحث مربوط به تعرفه و حمایت از تولید داخلی آشنا شد و از اندیشههای الکساندر همیلتون نیز تاثیر پذیرفت. این تجربه بعدها در تدوین دیدگاه او درباره تقویت توان صنعتی اقتصادهای کمتر توسعهیافته اثر گذاشت.
اقتصاد ملی و نظریه حمایت از صنایع نوپا
تفاوت اصلی لیست با بسیاری از اقتصاددانان کلاسیک در نحوه نگاه او به منافع ملی و ظرفیت تولیدی بود. او با این تصور که واردات کالای ارزانتر در هر شرایطی بهترین نتیجه اقتصادی را ایجاد میکند موافق نبود. از دید او یک کشور ممکن است در کوتاهمدت از واردات ارزان منتفع شود، اما اگر همین روند مانع شکلگیری صنعت داخلی، مهارت نیروی کار و فناوری شود، توان بلندمدت آن اقتصاد برای ایجاد ثروت کاهش مییابد. به همین دلیل او میان ارزش مبادلهای کالاها و آنچه «قدرتهای مولد» مینامید تفاوت قائل میشد.
در این چارچوب، سرمایه انسانی، دانش فنی، زیرساخت و سازمان تولید بخشی از ظرفیت واقعی یک کشور برای رشد آینده محسوب میشدند. لیست توسعه را فرایندی مرحلهای میدید و معتقد بود کشورها در سطوح مختلف رشد به سیاستهای متفاوتی نیاز دارند. بر همین اساس، آزادسازی کامل تجارت برای اقتصادی که بنگاههایش هنوز توان رقابت با تولیدکنندگان بزرگ خارجی را ندارند، میتواند مسیر صنعتی شدن را دشوار کند.
نام فریدریش لیست بیش از هر موضوع دیگری با استدلال حمایت از صنایع نوپا پیوند خورده است. این ایده پیش از او نیز مطرح شده بود، اما لیست آن را در چارچوب اقتصاد ملی به شکل منظمتری توضیح داد. از نظر او یک صنعت تازه در آغاز فعالیت معمولا از نظر مقیاس تولید، فناوری، تجربه مدیریتی و سرمایه در موقعیت ضعیفتری نسبت به رقبای خارجی تثبیت شده قرار دارد. رقابت مستقیم در چنین شرایطی ممکن است پیش از رسیدن صنعت داخلی به بلوغ، آن را از بازار خارج کند.
راه حل پیشنهادی او استفاده هدفمند و موقت از تعرفههای حمایتی بود. نکته کلیدی این است که لیست حمایت را دائمی نمیدانست. هدف از تعرفه، ایجاد انحصار همیشگی برای تولیدکننده داخلی نبود، بلکه فراهم کردن فرصت برای یادگیری، افزایش بهرهوری و رسیدن بنگاهها به سطحی از توان رقابت بود. به همین دلیل او را نمیتوان مخالف مطلق تجارت آزاد دانست؛ لیست تجارت آزاد را بیشتر مناسب شرایطی میدانست که کشورها از نظر توان تولیدی به سطحی نزدیکتر رسیده باشند.
از بازار ملی تا نظام ملی اقتصاد سیاسی
لیست توسعه صنعتی را جدا از یکپارچگی بازار و زیرساخت نمیدید. او از کاهش موانع تجاری میان ایالتهای آلمانی و ایجاد بازاری بزرگتر حمایت میکرد؛ دیدگاهی که با شکلگیری اتحادیه گمرکی آلمان یا زولفِراین همسو بود. در نگاه او، حذف موانع داخلی میتوانست مبادله میان مناطق مختلف را گسترش دهد، در حالی که سیاست تجاری در برابر رقبای خارجی باید متناسب با سطح توسعه صنایع داخلی تنظیم شود.
او همچنین از توسعه راه آهن حمایت میکرد و شبکه حمل و نقل را ابزاری برای کاهش هزینه مبادله، اتصال مناطق تولیدی و توسعه بازار میدانست. این بخش از اندیشه لیست نشان میدهد سیاست صنعتی در نگاه او فقط به تعرفه محدود نبود. زیرساخت، آموزش و ظرفیت تولیدی باید همزمان تقویت میشدند تا اقتصاد بتواند از مزایای صنعتی شدن استفاده کند.
مهمترین اثر لیست، کتاب نظام ملی اقتصاد سیاسی است که در سال ۱۸۴۱ منتشر شد. او در این کتاب نقد خود بر تجارت آزاد جهانشمول را گسترش داد و بر ضرورت توجه به مرحله تاریخی توسعه هر کشور تاکید کرد. از نگاه او سیاست اقتصادی نباید تنها قیمت کالاها و منافع کوتاهمدت مبادله را بسنجد، بلکه باید توان کشور برای تولید دانش، مهارت، صنعت و زیرساخت در آینده را نیز در نظر بگیرد.
فریدریش لیست در سال ۱۸۴۶ درگذشت، اما بحثی که او درباره رابطه تجارت آزاد و توسعه صنعتی مطرح کرد همچنان در اقتصاد معاصر حضور دارد. مناقشه بر سر تعرفه، حمایت از تولید داخلی، انتقال فناوری و سیاست صنعتی در بسیاری از کشورها ادامه دارد. اهمیت تاریخی لیست از همین نقطه ناشی میشود: او پرسشی را برجسته کرد که هنوز برای سیاستگذاران اقتصادی مطرح است؛ اینکه یک اقتصاد در چه مرحلهای باید درهای خود را به روی رقابت خارجی باز کند و چگونه میتواند پیش از آن، ظرفیت تولیدی پایدار و رقابتپذیر ایجاد کند.









