ویلیام آرتور لوئیس؛ بنیان‌گذار مدل دو‌بخشی اقتصاد توسعه

ویلیام آرتور لوئیس اقتصاددان برجسته توسعه با ارائه مدل دو‌بخشی، مسیر صنعتی‌شدن، انتقال نیروی کار و رشد اقتصادی کشورهای در حال توسعه را تحلیل می‌کند.

ویلیام آرتور لوئیس؛ اقتصاددان توسعه و معمار مدل دو‌بخشی رشد اقتصادی

در تاریخ اندیشه اقتصادی قرن بیستم، نام جایگاهی ویژه دارد. او نه‌تنها یکی از نخستین اقتصاددانانی بود که توسعه اقتصادی را به‌عنوان یک حوزه مستقل و نظام‌مند صورت‌بندی کرد، بلکه با ارائه «مدل دو‌بخشی اقتصاد»، چارچوبی تحلیلی برای فهم گذار جوامع فقیر از اقتصاد سنتی به اقتصاد صنعتی فراهم ساخت. اندیشه‌های لوئیس تا امروز نیز در تحلیل مسیر توسعه کشورهای در حال گذار، از آسیا تا آمریکای لاتین، مورد استناد قرار می‌گیرد.

تولد و شکل‌گیری اندیشه اقتصادی لوئیس

ویلیام آرتور لوئیس در سال ۱۹۱۵ در جزیره سنت‌لوسیا، یکی از مستعمرات سابق بریتانیا در دریای کارائیب، متولد شد. او در بستری اجتماعی رشد یافت که فقر، نابرابری و وابستگی اقتصادی واقعیت روزمره آن بود. همین تجربه زیسته، بعدها نقشی تعیین‌کننده در جهت‌گیری فکری او ایفا کرد. لوئیس تحصیلات عالی خود را در بریتانیا ادامه داد و به‌تدریج به یکی از برجسته‌ترین اقتصاددانان دانشگاهی در حوزه توسعه بدل شد.

آنچه لوئیس را از بسیاری از اقتصاددانان هم‌عصرش متمایز می‌کرد، تمرکز او بر مسائل واقعی کشورهای فقیر و در حال توسعه بود. در دوره‌ای که اقتصاد جریان اصلی عمدتاً بر بازارهای رقابتی، تعادل عمومی و اقتصاد کشورهای صنعتی متمرکز بود، لوئیس به این پرسش پرداخت که چرا بسیاری از کشورها علی‌رغم نیروی کار فراوان و منابع طبیعی، در فقر مزمن باقی می‌مانند.

مدل دو‌بخشی اقتصاد؛ قلب نظریه لوئیس

شهرت اصلی لوئیس به ارائه «مدل دو‌بخشی اقتصاد» بازمی‌گردد؛ مدلی که برای نخستین‌بار در دهه ۱۹۵۰ مطرح شد و به‌سرعت به یکی از پایه‌های اقتصاد توسعه تبدیل گشت. این مدل، اقتصاد کشورهای در حال توسعه را متشکل از دو بخش اصلی می‌داند: بخش سنتی و بخش مدرن.

بخش سنتی، معمولاً شامل کشاورزی معیشتی و فعالیت‌های کم‌بازده روستایی است. در این بخش، نیروی کار فراوانی وجود دارد که بهره‌وری نهایی آن نزدیک به صفر است؛ به‌عبارت دیگر، خروج بخشی از نیروی کار تأثیر معناداری بر تولید کل ندارد. در مقابل، بخش مدرن شامل صنعت، خدمات شهری و فعالیت‌های سرمایه‌بر است که بهره‌وری بالاتر و ظرفیت رشد بیشتری دارد.

منطق انتقال نیروی کار و رشد اقتصادی

به‌زعم لوئیس، موتور اصلی توسعه اقتصادی در کشورهای فقیر، انتقال تدریجی نیروی کار مازاد از بخش سنتی به بخش مدرن است. در مراحل اولیه توسعه، دستمزد در بخش مدرن در سطحی ثابت و اندکی بالاتر از سطح معیشت تعیین می‌شود. این امر امکان می‌دهد که بنگاه‌های مدرن، نیروی کار ارزان جذب کنند و سود حاصل را مجدداً سرمایه‌گذاری نمایند.

این فرآیند، به انباشت سرمایه، گسترش بخش صنعتی و افزایش ظرفیت تولید منجر می‌شود. تا زمانی که نیروی کار مازاد در بخش سنتی وجود دارد، رشد اقتصادی می‌تواند بدون افزایش قابل‌توجه دستمزدها ادامه یابد. این تحلیل، توضیحی ساختاری برای تفاوت مسیر رشد کشورهای صنعتی و غیرصنعتی ارائه می‌دهد.

نقطه عطف لوئیس و تغییر دینامیک اقتصاد

یکی از مفاهیم کلیدی در نظریه لوئیس، «نقطه عطف لوئیس» است. این نقطه زمانی فرا می‌رسد که ذخیره نیروی کار مازاد در بخش سنتی به پایان می‌رسد. از این مرحله به بعد، بنگاه‌های مدرن برای جذب نیروی کار ناچار به افزایش دستمزدها می‌شوند. نتیجه این تحول، تغییر در توزیع درآمد، افزایش قدرت خرید نیروی کار و ورود اقتصاد به مرحله‌ای جدید از توسعه است.

این مفهوم بعدها در تحلیل تجربه کشورهایی مانند چین، کره جنوبی و تایوان به‌طور گسترده به‌کار گرفته شد؛ کشورهایی که پس از دوره‌ای رشد مبتنی بر نیروی کار ارزان، با افزایش دستمزدها و تغییر ساختار تولید مواجه شدند.

جایگاه لوئیس در اقتصاد توسعه

اندیشه‌های لوئیس بخشی از سنت «اقتصاد ساختاری» به‌شمار می‌رود. او برخلاف رویکردهای صرفاً نئوکلاسیک، بر نقش ساختارهای اجتماعی، نهادی و تاریخی در شکل‌گیری مسیر توسعه تأکید داشت. از نگاه او، بازارها در کشورهای در حال توسعه لزوماً کارآمد نیستند و دولت می‌تواند در مراحل اولیه رشد، نقشی فعال در هدایت سرمایه‌گذاری و صنعتی‌شدن ایفا کند.

لوئیس همچنین به مسئله نابرابری توجه ویژه‌ای داشت و نشان داد که رشد اقتصادی لزوماً به بهبود فوری وضعیت همه اقشار جامعه منجر نمی‌شود. این نگاه واقع‌گرایانه، نظریه او را به ابزاری تحلیلی برای سیاست‌گذاران تبدیل کرد.

جایزه نوبل و میراث ماندگار

در سال ۱۹۷۹، ویلیام آرتور لوئیس به‌همراه تئودور شولتز، برنده جایزه نوبل اقتصاد شد. این جایزه به‌پاس «پژوهش‌های پیشگامانه در توسعه اقتصادی، به‌ویژه در رابطه با کشورهای در حال توسعه» به او اعطا گردید. نوبل لوئیس را می‌توان به‌منزله به‌رسمیت‌شناختن اقتصاد توسعه به‌عنوان شاخه‌ای مستقل و حیاتی در علم اقتصاد دانست.

امروزه، اگرچه برخی فروض مدل دو‌بخشی لوئیس مورد نقد قرار گرفته‌اند، اما چارچوب تحلیلی او همچنان الهام‌بخش پژوهشگران و سیاست‌گذاران است. نظریه لوئیس یادآور این نکته اساسی است که توسعه اقتصادی، فرایندی صرفاً فنی یا عددی نیست، بلکه عمیقاً با ساختارهای اجتماعی، بازار کار و توزیع قدرت در جامعه گره خورده است.

جمع‌بندی

ویلیام آرتور لوئیس را می‌توان یکی از معماران اصلی فهم مدرن از توسعه اقتصادی دانست. او با پیوند تجربه زیسته جهان پیرامونی خود با تحلیل نظری دقیق، الگویی ارائه داد که دهه‌ها بر سیاست‌گذاری و پژوهش اقتصادی تأثیر گذاشت. در تقویم تاریخ اقتصاد، نام لوئیس نه‌فقط به‌عنوان یک برنده نوبل، بلکه به‌عنوان متفکری اثرگذار در فهم نابرابری، رشد و گذار اقتصادی ماندگار شده است.

خبرهای مشابه

دکمه بازگشت به بالا