دیل تی. مورتنسن | زندگینامه و نظریه‌های اقتصاددان برنده نوبل

دیل تی. مورتنسن با تمرکز بر بازار کار، بیکاری، فرآیندهای جستجوی شغل و سازوکار تطبیق نیروی کار با بنگاه‌ها، چارچوبی تحلیلی و ماندگار برای فهم پویایی اشتغال در اقتصادهای مدرن ارائه می‌دهد.

دیل تی. مورتنسن؛ اقتصاددان جست‌وجو، بازار کار و نوبل اقتصاد

یکی از چهره‌های اثرگذار اقتصاد مدرن است که نام او با تحلیل‌های عمیق از بازار کار، بیکاری، جست‌وجوی شغل و سازوکار تطبیق کارگر و کارفرما گره خورده است. او در سال ۱۹۳۹ متولد شد و در مسیری دانشگاهی و پژوهشی حرکت کرد که نه‌تنها نظریه‌های تازه‌ای در اقتصاد خرد و کلان به همراه داشت، بلکه زبان تحلیل سیاست‌گذاری بازار کار را نیز دگرگون کرد. آثار او درک اقتصاددانان از بیکاری، نوسان‌های اشتغال و ناکارآمدی‌های بازار کار را به‌صورت بنیادین تغییر داد.

مورتنسن در خانواده‌ای آمریکایی به دنیا آمد و تحصیلات خود را در دوره‌ای آغاز کرد که اقتصاد نئوکلاسیک در حال تثبیت بود و مدل‌های تعادلی ساده، غالب فضای دانشگاهی را شکل می‌دادند. او از همان ابتدا علاقه‌مند به پرسش‌هایی شد که با واقعیت‌های ملموس بازار کار فاصله داشتند: چرا با وجود افراد جویای کار و بنگاه‌های نیازمند نیروی انسانی، بیکاری همچنان وجود دارد؟ چرا دستمزدها به‌سرعت تعدیل نمی‌شوند؟ و چرا یافتن شغل یا نیروی کار زمان‌بر و پرهزینه است؟

تحصیلات و شکل‌گیری مسیر فکری

مورتنسن تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته اقتصاد آغاز کرد و در مقاطع بالاتر به‌تدریج به حوزه اقتصاد نظری گرایش یافت. او در دوره دکتری با مباحث اقتصاد خرد پیشرفته، نظریه بازی‌ها و مدل‌های تعادل عمومی آشنا شد، اما برخلاف بسیاری از هم‌نسلانش، تمرکز خود را بر مسائلی گذاشت که در داده‌های واقعی اقتصاد به‌وضوح دیده می‌شدند ولی در چارچوب‌های ساده نظری توضیح مناسبی نداشتند.

در همین سال‌ها، او به این نتیجه رسید که برای فهم بازار کار باید مفهوم «جست‌وجو» را به‌طور جدی وارد مدل‌ها کرد. جست‌وجو به این معناست که یافتن شغل یا نیروی کار نیازمند زمان، اطلاعات ناقص و هزینه است. این ایده در آن زمان هنوز جایگاه محکمی در اقتصاد نداشت، اما مورتنسن آن را به‌عنوان محور اصلی پژوهش‌های خود برگزید.

پس از پایان تحصیلات، مورتنسن وارد دانشگاه شد و فعالیت علمی خود را به‌صورت متمرکز بر پژوهش و آموزش ادامه داد. او در دانشگاه‌های معتبر آمریکا تدریس کرد و به‌تدریج به یکی از مرجع‌های اصلی اقتصاد بازار کار بدل شد. فضای دانشگاهی برای او تنها محل انتقال دانش نبود، بلکه بستری برای آزمودن ایده‌ها و توسعه مدل‌های نظری محسوب می‌شد.

نظریه جست‌وجو و بازار کار

مهم‌ترین سهم مورتنسن در اقتصاد، توسعه نظریه جست‌وجو در بازار کار است. در این رویکرد، فرض نمی‌شود که کارگران و کارفرمایان بلافاصله یکدیگر را پیدا می‌کنند یا دستمزدها به‌صورت آنی به تعادل می‌رسند. در عوض، فرآیند یافتن شغل و پر کردن موقعیت‌های شغلی به‌عنوان فرآیندی زمان‌بر و تصادفی مدل‌سازی می‌شود.

مورتنسن نشان داد که حتی در اقتصادی بدون حداقل دستمزد یا موانع قانونی، بیکاری می‌تواند پدیده‌ای پایدار باشد. این نتیجه در تضاد با دیدگاه‌های ساده‌انگارانه‌ای بود که بیکاری را صرفاً ناشی از چسبندگی دستمزد یا دخالت دولت می‌دانستند. در مدل‌های او، بیکاری نتیجه طبیعی هزینه‌های جست‌وجو، اطلاعات ناقص و عدم تطابق مهارت‌ها با نیازهای بنگاه‌هاست.

یکی از دستاوردهای مهم او، توضیح تفاوت‌های مشاهده‌شده در دستمزدها میان افراد با مهارت‌های مشابه بود. نظریه جست‌وجو نشان می‌دهد که کارگران بسته به پیشنهادهایی که دریافت می‌کنند و استراتژی پذیرش یا رد شغل، می‌توانند دستمزدهای متفاوتی داشته باشند، حتی اگر از نظر بهره‌وری یکسان باشند.

مدل تطبیق مورتنسن–پیساریدس

یکی از شناخته‌شده‌ترین دستاوردهای مورتنسن، مدل تطبیق بازار کار است که به نام «مدل مورتنسن–پیساریدس» شناخته می‌شود. این مدل، فرآیند تطبیق میان کارگران بیکار و فرصت‌های شغلی خالی را به‌صورت رسمی وارد تحلیل اقتصادی کرد. در این چارچوب، تابعی به نام تابع تطبیق مشخص می‌کند که با توجه به تعداد بیکاران و فرصت‌های شغلی، چه تعداد تطبیق موفق در هر دوره رخ می‌دهد.

این مدل امکان تحلیل هم‌زمان بیکاری و فرصت‌های شغلی خالی را فراهم کرد و توضیح داد که چرا ممکن است در یک اقتصاد هم‌زمان بیکاری بالا و کمبود نیروی کار وجود داشته باشد. چنین وضعیتی در بسیاری از اقتصادهای واقعی مشاهده می‌شود و پیش از این، توضیح نظری منسجمی برای آن وجود نداشت.

مدل تطبیق همچنین ابزار قدرتمندی برای تحلیل سیاست‌های بازار کار فراهم آورد. با استفاده از آن می‌توان اثر بیمه بیکاری، مالیات بر استخدام، یا هزینه‌های اخراج را بر نرخ بیکاری و پویایی بازار کار بررسی کرد. بسیاری از مطالعات تجربی و سیاست‌گذاری‌های مدرن، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم بر پایه همین چارچوب نظری شکل گرفته‌اند.

تحلیل بیکاری و پویایی اشتغال

مورتنسن بیکاری را نه‌فقط به‌عنوان یک عدد یا نرخ، بلکه به‌عنوان یک فرآیند پویا مورد مطالعه قرار داد. او به جریان‌های ورودی و خروجی از بیکاری توجه کرد و نشان داد که نرخ بیکاری حاصل تعادل میان این جریان‌هاست. این نگاه پویا باعث شد که تمرکز از سطح بیکاری به سمت مدت بیکاری و احتمال یافتن شغل تغییر کند.

در پژوهش‌های او، مدت‌زمان بیکاری نقش کلیدی دارد. برخی افراد به‌سرعت شغل پیدا می‌کنند، در حالی که برخی دیگر برای مدت طولانی بیکار می‌مانند. نظریه جست‌وجو توضیح می‌دهد که این تفاوت‌ها چگونه از تفاوت در مهارت‌ها، شبکه‌های اطلاعاتی و شرایط بازار ناشی می‌شود.

مورتنسن همچنین به این موضوع پرداخت که شوک‌های اقتصادی چگونه بر بازار کار اثر می‌گذارند. در مدل‌های او، رکودهای اقتصادی می‌توانند از طریق کاهش ایجاد فرصت‌های شغلی، مدت بیکاری را افزایش دهند، حتی اگر تعداد اخراج‌ها تغییر چندانی نکند. این تحلیل‌ها به فهم بهتر چرخه‌های تجاری و رفتار بازار کار در دوره‌های بحران کمک کرد.

نقش دستمزد در مدل‌های جست‌وجو

در چارچوب مورتنسن، دستمزد نتیجه مذاکره میان کارگر و کارفرماست، نه صرفاً یک قیمت بازار که به‌طور خودکار تعیین شود. این دیدگاه به اقتصاددانان اجازه داد تا فرآیند چانه‌زنی را به‌صورت رسمی در مدل‌ها وارد کنند و نقش قدرت مذاکره هر طرف را بسنجند.

او نشان داد که تغییر در قوانین کار، اتحادیه‌ها یا سیاست‌های حمایتی می‌تواند از طریق تأثیر بر قدرت چانه‌زنی، ساختار دستمزدها را تغییر دهد. این تحلیل‌ها برای بررسی سیاست‌های حداقل دستمزد و مقررات استخدامی اهمیت زیادی پیدا کردند.

همچنین در مدل‌های او، دستمزد تنها عامل تصمیم‌گیری کارگر نیست. شرایط کاری، امنیت شغلی و چشم‌انداز پیشرفت نیز در تصمیم پذیرش یا رد یک پیشنهاد شغلی نقش دارند. این نگاه چندبعدی به تصمیم‌های نیروی کار، تحلیل‌های اقتصادی را به واقعیت‌های رفتاری نزدیک‌تر کرد.

نوبل اقتصاد و تأثیر جهانی

در سال ۲۰۱۰، مورتنسن به همراه دو اقتصاددان دیگر به دلیل پژوهش‌هایش در زمینه بازارهایی با اصطکاک‌های جست‌وجو، موفق به دریافت جایزه نوبل اقتصاد شد. این جایزه به‌طور خاص به خاطر توسعه نظریه‌هایی اعطا شد که نشان می‌دادند چرا بازارها همیشه به‌صورت آنی و کامل عمل نمی‌کنند.

دریافت نوبل، جایگاه مورتنسن را به‌عنوان یکی از بنیان‌گذاران اقتصاد جست‌وجو تثبیت کرد. پس از آن، آثار او بیش از پیش مورد توجه سیاست‌گذاران، بانک‌های مرکزی و نهادهای بین‌المللی قرار گرفت. بسیاری از تحلیل‌های بازار کار در سازمان‌های بین‌المللی، به‌طور مستقیم از چارچوب‌های نظری او الهام گرفته‌اند.

تأثیر مورتنسن محدود به اقتصاد بازار کار نماند. نظریه جست‌وجو به حوزه‌های دیگری مانند اقتصاد مالی، اقتصاد مسکن و حتی اقتصاد اطلاعات نیز گسترش یافت. ایده اصلی او، یعنی توجه به هزینه‌ها و زمان جست‌وجو، در بسیاری از بازارهای دیگر نیز کاربرد پیدا کرد.

آثار علمی و میراث فکری

مورتنسن مقالات و کتاب‌های متعددی منتشر کرد که بسیاری از آن‌ها به متون مرجع در اقتصاد تبدیل شده‌اند. نوشته‌های او به‌خاطر دقت ریاضی، وضوح مفهومی و ارتباط نزدیک با داده‌های تجربی شناخته می‌شوند. او تلاش می‌کرد نظریه را به‌گونه‌ای توسعه دهد که امکان آزمون تجربی آن وجود داشته باشد.

دانشجویان و پژوهشگرانی که تحت تأثیر او قرار گرفتند، نسل جدیدی از اقتصاددانان بازار کار را شکل دادند. بسیاری از آن‌ها امروز در دانشگاه‌ها، بانک‌های مرکزی و نهادهای سیاست‌گذاری فعالیت می‌کنند و چارچوب‌های مورتنسن را در تحلیل‌های خود به کار می‌برند.

میراث فکری مورتنسن در این نکته خلاصه می‌شود که برای فهم اقتصاد واقعی، باید از فرض‌های ساده‌انگارانه فاصله گرفت و به فرآیندها، زمان و عدم قطعیت توجه کرد. این رویکرد، اقتصاد را به زندگی روزمره مردم نزدیک‌تر کرد و ابزارهای دقیق‌تری برای تحلیل مسائل اجتماعی و اقتصادی فراهم آورد.

خبرهای مشابه

دکمه بازگشت به بالا