خوزه لوئیس سامپدرو؛ صدای اخلاق در اقتصاد سیاسی معاصر
یکی از برجستهترین چهرههای اقتصاد سیاسی انتقادی در اسپانیا و اروپا بود؛ اندیشمندی که نهتنها به تحلیل سازوکارهای اقتصادی پرداخت، بلکه همواره بر این نکته پافشاری کرد که اقتصاد، پیش از آنکه مجموعهای از معادلات و شاخصها باشد، پدیدهای انسانی، اجتماعی و اخلاقی است. تولد او در سال ۱۹۱۷ و زیست فکریاش در قرن بیستم، سامپدرو را به شاهد و منتقد تحولات عمیق سرمایهداری مدرن بدل کرد؛ از جنگهای جهانی گرفته تا گسترش نئولیبرالیسم و جهانیسازی.
زمینهٔ تاریخی و فکری سامپدرو
سامپدرو در دورهای متولد شد که اروپا در آستانهٔ دگرگونیهای بنیادین قرار داشت. تجربهٔ دیکتاتوری فرانکو در اسپانیا، فقر ساختاری، توسعهٔ نامتوازن و سپس ورود شتابزده به اقتصاد جهانی، همگی در شکلگیری نگاه انتقادی او به اقتصاد نقش داشتند. او برخلاف جریان مسلط اقتصاد متعارف که به مدلسازی ریاضی و کارایی بازار محدود میشد، اقتصاد را بخشی از «زندگی اجتماعی» میدانست؛ دانشی که باید پاسخگوی رنج، نابرابری و بیعدالتی باشد.
در نگاه سامپدرو، تاریخ اقتصاد بدون درک زمینههای فرهنگی و سیاسی، روایتی ناقص و گمراهکننده است. به همین دلیل، نوشتههای او همواره رنگوبوی تاریخی دارند و اقتصاد را در بستر تحولات اجتماعی تحلیل میکنند.
اقتصاد بهمثابه پدیدهای اخلاقی
یکی از کلیدیترین مفاهیم در اندیشهٔ سامپدرو، پیوند ناگسستنی اقتصاد و اخلاق است. او بارها تأکید میکرد که «اقتصادی که از اخلاق جدا شود، به ابزار سلطه تبدیل میشود». از نظر او، نئولیبرالیسم با تمرکز افراطی بر سود، رشد عددی و شاخصهای مالی، انسان را به مصرفکنندهای منفعل تقلیل داده است.
سامپدرو با این رویکرد، به نقد اقتصاددانانی میپرداخت که بیطرفی علمی را بهانهای برای چشمپوشی از پیامدهای اجتماعی تصمیمات اقتصادی میدانستند. او معتقد بود هر سیاست اقتصادی، حامل ارزشها و پیشفرضهای اخلاقی است؛ حتی اگر این ارزشها پنهان یا انکار شوند.
نقد نئولیبرالیسم و جهانیسازی
در آثار سامپدرو، نئولیبرالیسم نه بهعنوان یک نظریهٔ صرف، بلکه بهعنوان پروژهای تاریخی برای بازتوزیع قدرت به نفع اقلیتهای اقتصادی تحلیل میشود. او جهانیسازی را فرایندی میدانست که اگر بدون نظارت اجتماعی و اخلاقی پیش رود، شکاف میان شمال و جنوب، مرکز و پیرامون و فقیر و غنی را تعمیق میکند.
به باور او، بازار جهانی در شکل مسلط خود، بیش از آنکه ابزاری برای همبستگی جهانی باشد، به مکانیسمی برای استخراج منابع و نیروی کار از جوامع ضعیف تبدیل شده است. این نگاه، سامپدرو را در زمرهٔ اقتصاددانان منتقد جهانیسازی افسارگسیخته قرار میدهد؛ کسانی که توسعه را صرفاً با رشد تولید ناخالص داخلی هممعنا نمیدانند.
انسانمحوری در برابر اقتصاد بازارمحور
مفهوم «اقتصاد انسانمحور» یکی از مهمترین دستاوردهای فکری سامپدرو است. او بر این باور بود که هدف نهایی اقتصاد باید بهبود کیفیت زندگی انسانها باشد، نه افزایش سود بنگاهها یا رشد انتزاعی شاخصها. در این چارچوب، آموزش، سلامت، فرهنگ و کرامت انسانی، معیارهای اصلی ارزیابی سیاستهای اقتصادی بهشمار میآیند.
سامپدرو تأکید میکرد که اگر اقتصاد نتواند به پرسشهای بنیادین دربارهٔ معنا، عدالت و رفاه پاسخ دهد، به دانشی تهی و حتی خطرناک تبدیل میشود. این رویکرد، او را به اندیشمندی میانرشتهای بدل کرد که مرز میان اقتصاد، جامعهشناسی و فلسفهٔ اخلاق را درنوردید.
نقش اجتماعی و سیاسی
سامپدرو تنها یک نظریهپرداز دانشگاهی نبود. او در دورهای بهعنوان سناتور مستقل در پارلمان اسپانیا فعالیت کرد و همواره کوشید اندیشهٔ انتقادی را به عرصهٔ عمومی بیاورد. در سالهای پایانی عمر، به یکی از چهرههای الهامبخش جنبشهای اجتماعی و اعتراضی تبدیل شد؛ جنبشهایی که خواهان دموکراسی واقعی، عدالت اجتماعی و مهار قدرت سرمایه بودند.
حضور فعال او در رسانهها و سخنرانیهای عمومی، باعث شد اندیشههایش فراتر از محافل آکادمیک نفوذ کند و نسلهای جوانتر را با نگاهی انتقادی به اقتصاد آشنا سازد.
جایگاه سامپدرو در تاریخ اندیشهٔ اقتصادی
در تاریخ اندیشهٔ اقتصادی، سامپدرو را میتوان در کنار متفکرانی قرار داد که به اقتصاد بهعنوان علم اجتماعی مینگرند، نه علم صرفاً فنی. او پلی میان سنت اقتصاد سیاسی کلاسیک و نقدهای معاصر به سرمایهداری متأخر ایجاد کرد. اهمیت او نه در ارائهٔ یک مدل ریاضی جدید، بلکه در بازتعریف پرسشهای اساسی اقتصاد نهفته است: اقتصاد برای چه کسی و برای چه هدفی؟
جمعبندی
خوزه لوئیس سامپدرو در تاریخ اقتصاد، یادآور این حقیقت است که اقتصاد بدون انسان، معنا ندارد. او با نگاه تاریخی، اخلاقمحور و انتقادی خود، نشان داد که میتوان هم اقتصاددان بود و هم دغدغهٔ کرامت انسانی داشت. قرار دادن نام او در تقویم تاریخ، نه صرفاً یادآوری تولد یا مرگ یک متفکر، بلکه فرصتی برای بازاندیشی در نسبت اقتصاد و زندگی اجتماعی است؛ نسبتی که همچنان یکی از چالشهای اصلی جهان معاصر بهشمار میآید.







