گوستاو دو مولیناری؛ پیشگام نقد انحصار دولت در تاریخ اندیشه اقتصادی
گوستاو دو مولیناری؛ اقتصاددانی که انحصار دولت را به چالش کشید
Gustave de Molinari از برجستهترین و در عین حال رادیکالترین متفکران لیبرالیسم کلاسیک در قرن نوزدهم است؛ اقتصاددانی که نام او با طرح یکی از جسورانهترین ایدههای تاریخ اندیشه اقتصادی گره خورده است: امکانپذیری بازار آزاد برای تأمین امنیت. مولیناری نهتنها مدافع سرسخت بازار آزاد بود، بلکه با شجاعت نظری کمسابقهای، مشروعیت انحصار دولت بر خدمات بنیادینی مانند پلیس و دفاع را زیر سؤال برد.
جایگاه تاریخی مولیناری در اندیشه اقتصادی
مولیناری در سال ۱۸۱۹ متولد شد و بخش عمدهای از فعالیت فکری او در فضای پرتنش سیاسی و اقتصادی پس از انقلابهای قرن نوزدهم اروپا شکل گرفت. او از اعضای برجسته مکتب لیبرال فرانسوی بود؛ جریانی که بر آزادی اقتصادی، مالکیت خصوصی و محدودسازی نقش دولت تأکید داشت. در این چارچوب، مولیناری همردیف متفکرانی چون فردریک باستیا قرار میگیرد، اما رویکرد او از بسیاری از همعصرانش رادیکالتر بود.
در زمانی که حتی لیبرالترین اقتصاددانان نیز وجود «دولت حداقلی» را بدیهی میدانستند، مولیناری یک گام فراتر رفت و پرسشی بنیادین مطرح کرد: اگر منطق بازار آزاد در تولید و توزیع کالاها برتر است، چرا نباید در حوزه امنیت نیز به کار گرفته شود؟
نظریه بازار آزاد امنیت؛ ایدهای جلوتر از زمانه
مهمترین سهم نظری مولیناری در اقتصاد سیاسی، دفاع از ایدهای است که امروزه با عنوان «بازار امنیت» شناخته میشود. او استدلال میکرد که امنیت، برخلاف تصور رایج، ماهیتی متفاوت از سایر خدمات ندارد و میتواند در چارچوب قراردادهای داوطلبانه و رقابتی عرضه شود.
از نگاه او:
- انحصار دولتی در هر حوزهای، از جمله امنیت، به ناکارآمدی و افزایش هزینهها منجر میشود؛
- نبود رقابت، انگیزه بهبود کیفیت خدمات را از بین میبرد؛
- شهروندان در نظام انحصاری، ناگزیر به پذیرش خدماتی هستند که نه انتخاب کردهاند و نه امکان جایگزینی آن را دارند.
مولیناری پیشنهاد میکرد که شرکتهای خصوصی امنیتی، تحت نظارت قواعد بازار و رقابت، بتوانند خدمات پلیس، داوری و حتی دفاع را ارائه دهند. این دیدگاه در زمان خود چنان غیرمتعارف بود که حتی بسیاری از لیبرالها آن را غیرعملی یا خطرناک میدانستند.
کتاب «شبنشینیهای خیابان سن لازار» و اهمیت آن
معروفترین اثر مولیناری کتاب «Les Soirées de la rue Saint-Lazare» است که در سال ۱۸۴۹ منتشر شد. این اثر بهصورت گفتوگوهای فلسفی–اقتصادی نوشته شده و هدف آن توضیح اصول بازار آزاد برای مخاطبان عمومی است. اما در میان مباحث متنوع کتاب، فصل مربوط به امنیت خصوصی بیش از همه جنجالبرانگیز شد.
در این کتاب، مولیناری برای نخستین بار بهطور نظاممند استدلال میکند که حتی وظیفهای که دولتها آن را «هسته وجودی» خود میدانند، میتواند به سازوکار بازار سپرده شود. همین اثر بود که نام او را بهعنوان یکی از پیشگامان نقد دولت در تاریخ اقتصاد ثبت کرد.
واکنشها و نقدها به اندیشه مولیناری
اندیشههای مولیناری با واکنشهای گستردهای مواجه شد. بسیاری از اقتصاددانان همعصر او معتقد بودند که امنیت به دلیل ماهیت جمعیاش، نمیتواند به بازار واگذار شود. نگرانیهایی مانند هرجومرج، تضاد میان شرکتهای امنیتی و تضعیف انسجام اجتماعی، از جمله نقدهای رایج به نظریه او بود.
حتی برخی لیبرالهای کلاسیک که با کاهش نقش دولت موافق بودند، دیدگاه مولیناری را بیش از حد آرمانگرایانه میدانستند. با این حال، اهمیت تاریخی اندیشه او نه در پذیرش فوری، بلکه در گشودن افقهای جدید برای بحث درباره ماهیت دولت و بازار نهفته است.
تأثیر مولیناری بر نظریههای مدرن
اگرچه اندیشههای مولیناری در قرن نوزدهم به حاشیه رانده شد، اما در قرن بیستم و بیستویکم دوباره مورد توجه قرار گرفت. بسیاری از نظریهپردازان لیبرتارین و اقتصاددانان مکتب اتریش، او را پیشدرآمدی بر نظریههای رادیکالتر درباره دولت حداقلی یا حتی جامعه بدون دولت میدانند.
امروزه مباحثی مانند خصوصیسازی امنیت، شرکتهای نظامی خصوصی، داوریهای غیر دولتی و حتی ساختارهای غیرمتمرکز حکمرانی، همگی بهنوعی بازتاب همان پرسش بنیادی هستند که مولیناری مطرح کرد.
اهمیت مولیناری در تقویم تاریخ اقتصاد
ثبت نام مولیناری در تقویم تاریخ اقتصاد، صرفاً یادآوری یک اقتصاددان نیست؛ بلکه یادآوری لحظهای است که در آن، مرزهای اندیشه اقتصادی به چالش کشیده شد. او نشان داد که اقتصاد سیاسی فقط درباره کارایی یا رشد نیست، بلکه درباره مشروعیت قدرت، انحصار و آزادی انتخاب نیز هست.
مولیناری را میتوان نماد جسارت نظری دانست؛ اندیشمندی که حاضر شد حتی بدیهیترین مفروضات زمانه خود را زیر سؤال ببرد. به همین دلیل، او همچنان برای پژوهشگران اقتصاد، فلسفه سیاسی و تاریخ اندیشه، شخصیتی زنده و قابل تأمل باقی مانده است.







